صبح ساعت ۷ امتحان داشتم زنگ زدم به پسرخالم میگم
ببین کسی خونه ما نیست خدا وکیلی ۶:۳۰ زنگ بزن به گوشیم منو بیدار کن !
برگشته میگه : ببین من یادم میره یه ریع قبلش یه تک بزن
خاطرات خنده دار
سیاست ینی
تاوختی زور داری داداشتوکتک بزنی حسابیییییی
حالاک اون زورداره باهاش رفیق شی
با داداش گلم گفتناخررررش کنی خخخ
فدای داداش کوچولوی خودم
به خاهر هدی ک مسابقات صحیفه رتبه اورده:
منم پارسال با همین جوری شانسکی رفتم جلو
...
جالبیش اینجاس کشوری هم رتبه اوردم:)))
سلام
دیروز سر کلاس معلم هر چی میگفت با سرهم کردن تمام اموخته های دوران مدرسم جون میکندم جوابشو میدادم بلکه از شاگرد اولمون کم نیارم.داشتم کم کم به خودم امیدوار میشدم که معلم پرسید "حالا بچه ها میدونید اب سد ما از کجا تأمین میشه؟"
یهو شاگرد اولمون گفت از "دزفول"
دودستی زدم تو سر خودم میگم اخه لامصب این یکیو دیگه از کدوم گورستونی خوندی!!
هیچی دیگه دیدم برای بقای خودمم که شده باید سکوت اختیار کنم!
اقا جونم بگه براتون که چندروز پیش یکی از بچه ها که اتفاقا خیلی هم پررو تشریف داره با یه بطری اب اومد کلاس اون زنگ دینی داشتیم دبیرهم مجبورش کرد بطری ابو بزاره توی طاقچه کلاس خلاصه یه نیم ساعتی گذشت که یهو دیدیم یکی از بچه ها بطری رو برداشته و داره اب می خوره که ناگهان اون دستمون(اره همون پرروهه)گفت:اجازه اقا،وحید داره ابمون رو می خوره دیگه خودتون تصور کنید دبیر رو بعد از شنیدن این حرف ها
ما:|
دبیر×|
اب خوردنی
اب های مرحومه ی مغفوره
کلاس دینی
پسره دوستمون بود چهار سالشه(کاملا درسته موجود فضایی دهه نودی حالا هی دست رو دست بذارید کاری نکنید اینا که زمین تسخیر کردن میفهمید)(روجوع شود به پستهای قبل الان دارم حس میکنم کمتر برم اتاق اساتید دارم اخلاقشون میگیرم ) با مامانش دعواشون شده بوده
مامانش:انقدر منو حرص نده اخر میکشیمااااا
بچه:اشکال نداره به بابا میگم بریم از اون خانومه که تو تابلو تو هال هست بگیره مامانم بشه
مامانش:کدوم تابلو رو میگی؟!
دست مامانش گرفته برده جلو تابلو کپی مونالیزا تو هالشون
بچه:از اینا
مامانشo_O
بچه;-)
بابای بچه:-)
مونالیزا@_@
داوینچی:-(
ماها:-|
یه بار معلم ازم پرسید قدیمی ترین حیوون جنگل کدومه؟ گفتم: گورخر!
گفت: چرا؟
گفتم: چون سیاه سفیده.
گفت: برو جلو دفتر زنگ بزن اولیات بیان
امروز جلسه اول بود داشتم مراسم گربه کشون انجام میدادم طوری که طفلکی دانشجوهام نفسشون بریده بود جیک نمیزدن یهو زد به سرم پرده رو بکشم کنار دیدم واااااااااای داره برف میاد
من:خو بسه نظرتون چیه بریم برف بازی؟!
دانشجوهامo_O
من:-)
یعنی انقدر برف بازی کردم جیغ زدم تو برف دویدم اون جذبه که به فنا رفت هیچ همین جلسه اول لو رفتم
شماها@_@
طبق روال همیشه رییس دانشگاه و مدیر گروه و...:-(
فقط نمیدونم چرا این کارهای من هنوز براشون عادی نشده
«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یادتونه پست قبلی گفتم رفتم آزمون صحیفه سجادیه و اول مدرسه شدم و رفتم مرحله شهرستان-اونم با لباسای سالن ورزش-..؟!
اونجام اعصابم خیلی داغون بود بعد سخنرانی داور اشکالای هر کدوممون رو میگفت مال منو که گفت اعصاب مصاب یخده با اجازتون هرچی گفت ی چی جوابشو دادم..
بعدم با خیال آسوده -میدونستم امکان نداره قبول بشم-جزوشو به دبیرپرورشی دادم..
حالا بگین چی شده؟
امروز اومدن میگن مرحله سخنرانی اول شدم باید برم آزمون تستی!!
خدایا شکرت خیلی خوشحالمممم....
لایک=تبریک
ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ كلى ﺻﺪﺍى ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﻮﺕ و دست ﻣﻴﺎﺩ !!
ﻣﻴﮕﻢ : ﺑﺎﺑﺎ ! ﻛﺠﺎيين؟؟
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎلى :
ﻣﺎ ﺍﻭﻣﺪﻳﻢ پارک جنگلی!
ﺗﻮ ﻣﮕﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ نيستى؟؟
ینی تو محبت غرق شدم...
الانم دم در نشستم ۹ بشه با آشغالا برم.
رفیقم زنگ زده بی مقدمه میپرسه میدونی قیمت نبات چنده
میگم : نه! چطور
پرسید : نقل چی
گفتم : نه بابا نمیدونم! میخوای عروسی کنی؟
گفت : نه
فقط می خواستم ثابت کنم خیلی خری!
آخه از قدیم گفتن خر چه داند قیمت نقل و نبات!!!
مردم بد قاطی کردنا!
سوم دبیرستان بودیم
ی روز معلم امد سر کلاس گفت سریع صندلی هارو امتحانی بچینید
همه بچه ها: نه اقا نگفتید (برا چی این طوری نگاه میکنید؟ نگفته بود خوب)
اقا این معلمه که فک میکرد ما داریم میپیچونیمش اعصابش داغون شد
ما هی میگفتیم اقا به لنگه جوراب سوراخ بابا بزرگمون قصم نگفتید
اون باورش نمیشد
هیچی اخرش امتحان نگرفت
ولی تا ی ساعت هیچ کس جرئت نمیکرد سر کلاس جیک بزنه
چشتونم روز بد نبینه هفته بعد ی امتحانی گرفت ی امتحانی گرفت اون سرش ناپدا
هیچی دیگه کل اولیا کلاس آمدن مدرسه
جمعه تولدم بود!خوووب؟
ساعت ۱۰ پاشدم دیدم هیشکی خونه نیس:( خیلی ناراحت شدم اومدم فورجوک پست گذاشتم:
از اتاق فرمان اشاره میکنن امروز تولدمه هپی برث دی تویم!^__^
بعد که بلند شدم دیدم همه خونن هیچی نگفتم رفتم نشستم بعد دوساعت اجیم از عکس پروفایلم فهمید من تولدمه خلاصه ماچ و بوسه واینا بهد دیدم اجیم داره یه شال میبافه )الکی مثلا مال من بود)بعد دوساعت که بافته گفت میبرم برا خودم:|
ینی از کادو سرویس شدم
بعد امروز اومدم ببینم بعد این همه محبت خونواده پست ۴جوک چنتا لایک خورد دیدم
ادمین نوشته:
بیشتر تلاش کن!
من یه سوالی داشتم از کسایی که الان تو قایق سهرابن
دوست عزیز تو مهر ی که به سمت من جاریه غرق نشی یوختی؟
نخند من بغض کردم!دارم گریه میکنم
(واقعا گریه کردما)÷____÷
سلام
چن ترم پیش بود سر کلاس اصول 3 بودیم استاد اول با مثال عددی درسو توضیح داد اولشم چن تا جدول داش بعد به ما گفت بزارید اول مسئلشو بگم بعد رو نویسی کنینن کلاسم که شلوغ بود من و دوستامم عادت داشتیم جلو مینشستیم استادم به جزوه های ما دید داش همینطور که مسئله رو می گف رسید به اونجا که گف سه تا جدول میکشیم منم دقیقاً همینو نوشتم (تو حال خودم بودم خوووب)یدفه دوستم با صدای بلند گف چی مینوسی آرزو، بلند زد زیر خنده منم ی سه چار ثانیه هنگ بودم از روبروهم استاد ترکید از خنده بعدم خودم خندیدم بچه ها که فهمیدن کلاس منفجر شد بعدشم کاشف به عمل اومد یه ده نفری همین کارو کردن (oyo)
عاقا ی روز داداشم از حموم اومدش یهو داد فریاد منم اینجوری0-oنگاش میکردم !رو کرد به من؛
اون:ااون شامپو رو تو میزنی به موهات؟ اصلا به مو میزنین؟کی میزنه به موهاش؟و...؟؟؟؟
من: نه والا من نمیزنم به موهام فقط لباسامو باهاش میشورم(لازم به ذکر که این قسمتش خدارو شکر میکردم که نزدم به موهام !!!!!گفتم شاید چیز دیگه باشه همون بهتر لباسامو شستم)
اون :سانسووووووووررررررررررر میدونی من اونو چقد خریدم؟؟؟؟؟ سانسوووورررررر
من:(مبلغش واسه ما خیلی زیاد بود ) به ترتیب قیافم....0_o ....:)).....:||
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531626226










