دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 217854

تاریخ انتشار : بهمن 1394

«««سینا»»»
یه روز یکی از معلم هامون نیومده بود منم که شاگرد خر خون کلاس(همچینم خرخون نیستم ولی شاگرد اول هستم در ضمن کلاس شیشم هستم) مدیر اومد گفت امروز رو سینا میاد مسائل ریاضی رو حل میکنه همه هم بهش احترام می زارید
حالا منم از تعجب دهنم وا مونده بود(اخه با مدیر میونه خوبی ندارم )
رفتم پای بورد هوشمند(اره مدرسه ما خیلی با کلاسه) هرچی گشتم قلم بورد رو پیدا نکردم یه جورایی فهمیدم کار کیه به یکی از شاگرد های رو مخ کلاس گفتم: کجا گذاشتی قلمو. گفت : من !!!!!! گفتم : پ ن پ عمه من بده بیاد!!! گفتش: باشه مچمو گرفتی بعد دستشو تا ارنج کرد تو خشتکش قلمو در اورد حالا همه زدن زیر خنده من هم نتونستم جلوی خودمو بگیرم بلند بلند خندیدم یهو مدیر مث عجل معلق ظاهر شد و گفت : که مثلا دارین تمرین ریاضی حل میکنین ها؟!! بعدم شاگرد فضول کلاس این حسین رو لو داد بعدم مدیر این دیونه رو برد دم دفتر ما هم ادامه دادیم سه چهار تا مسئله که حل کردیم زنگ خورد از دم دفتر که رد میشدم دیدمش داره یه چیزایی میگه که اسم من هم توشه بعدم از ناظممون که خیلی باهاش رفیقم پرسیدم چی بوده موضوع گفت مث اینکه میخواسته به تو بفهمونه که خشتکت پارس واسه همین این کارو کرده یه نگاه به پایین کردم دیدم بعله خشتکه پاره هست یعنی داشتم اب میشدما
لایک : درکت میکنم
لایک :خاک بر سرت خودت نفهمیدی؟؟؟
تازه پست اولم هست
خداحافظ همگیییی