یه شب حدودأ ساعت 3بود منم توخواب عمیق بودم، یدفه حس کردم یه نفر سرشوگذاشته رو دستم و بادستش داره آروم صورتمو نوازش میکنه،چند ثانیه یه بارم آروم دستمو بوس میکرد...
یعنی عین سگ ترسیده بودم آخه تا جایی که یادم بود توخونمون خوابیدم،از ترس نفسم بند اومده بود، به خودم میگفتم وقتی مثه خرس قطبی میخوابی همینه دیگه ،میدزدنت نمیفهمی ،گریم در اومده بود میگفتم خدایا من تو بغل این یارو چکار میکنم، که یدفه...
چشامو باز کردم، بله کسی نبود جز داداش گودزیلام
نصفه شب غلت زده اومده پیش من بعد منو با مامانم اشتباه گرفته بوده
حسابی کتکش زدم والا ده سالشه خجالت نمیکشه پسر که انقدر لوس نمیشه، من همسن این بودم بیخیال همین انقدر لوس بودم خخخخ
نمایش مطلب شماره 220533
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
11752
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531612971
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531612971










