دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  223693

ZHRW
اغا ساپورت قرمز خال خالی خانجونم تو حلق اصغر اغا همسایمون اگه دویوق بگم
خواهرم دو سالش میشد،تازه حرف زدن یاد گرفته بود
یه شب بابام ماموریت بود مام خونه تنها بودیم،مامانم برگشت بهمون گف:به نظرتون شام چی درس کنم؟
اغا میدونین ک لامصب از هزار تا سوال دیفرانسیل و انتگرال سختر بود:|
ب ته دیگ ماکارانی قسم ،یهو این دراکولا (گودزیلا رو رد کرده این:|)برگشت گفت:برو تو گوگل سرچ کن یه چی پیدا میکنی دیگه^-^
منo_O
مامانم:||

  223688

اقا خواهرم خيلي دستمال ميريزه اينور اونور بعد مامانم برگشته ميگه اينو اوردن دادن به من دستش دستمال بود خودش تو اشغال

  223675

امروز رفتم فنی حرفه ایی امتحان عملیه فوتوشاپ بدم
یه کارت ویزیت دادن خیلی سخت بود منم بلد نبودم بزنم یدفه یه فکر خبیثانه ایی زد به سرم یکم با سیستم ور رفتم بعدش زدم ری استارت شد بعد به مسئولش گفتم:اعععععععععع من هرچی زدم بودم پرید و از اونجایی که وقت نداشتم گفت ادامشو بزن منم زدم و قبول شدم خخخخخ

  223666

یه کتاب بود بزم شاعران. من تا هشت سالگی نمی‌فهمیدم چرا یکی باید از طریق یه کتاب قطور به شاعرا اعلام کنه که بزه ! :|

  223664

خواب بودم مامانم بیدارم کرد گفت برو دم در ببین کیع رفتم دیدم پسر همسایمونه گفت سبزی خردکن دارید منم گیج خواب بودم گفتم برقی میخاید یا گازی!!
پسرع ب وضوح گوجه شد
از اونموقع واسمون اش میاره!!

  223660

ZHRW
اغا مدرسه بودم،ما یدونه ازین ناظمایی داشتیم ک خیلی ب لاک و اینا گیر میدادن،حالا دوستم یادش رفته لاکشو پاک کنه اومده مدرسه بعد ناظمم بهش گیر داده،زنگ بعد دوستم ب دلایلی نا معلوم کمرش شدییییییدا درد میکرد تا حدی ک اشکش در اومده بود
حالا ناظم مام اصلا نمیدونست ماجرا چیه همینجوری عین نخود هر آش اومده میگه :ببین!لاکه داره سنگینی میکنه ب کمرت فشار میاره!!!!!
آغا مارو میگی داشتیم تکنو میزدیم از خنده
اخه لامصب خوب نمیدونی قضیه چیه چرا الکی خودتو عن هر اش میکنی اخه؟:)))))
ماo_O وسپسXD
دوستم اول:-@ وسپس:|
ناظم:-Q
والا با این کاراشون#_#
نتیجه گیری اخلاقی:ساپورت قرمز خال خالی خانجونم تو حلق اصغراغا(همسایمون )

  223650

بچه بودم مامانمو اذيت ميكردم يه بار گرفت خوابيد گفت من مردم منم باور كردم زدم زير گريه
حالا چندوقت پىش ابجيم اذيتش كرد دوباره خوابيدگفت من مردم ابجيمم دست كرد تو چشمش مامانم تا يه هفته ناله ميكرد از درد
وقتي بهش ميگم گودزيلا دلم واسه گودزيلا ها ميسوزه

  223648

اقااا چند وقت پیش یه بچه مارمولک خیییلی کوچولو اومده بود تو اتاق!
من و ابجیمم منتظر بودیم تا بابام بیاد بکشتش(خخخ)
.
.
.
.
.
.
تو همین فاصله ابجیم گفت:فکر کنم چون مامان و بابای مارمولکه رو کشتیم باهامون لج کرده!!!
.
.
.عرضم به خدمتتون که ابجیم ده سالشه....
من°_°
مارمولکه @_@
پلنگ صورتی^_^ میدونم ربطی نداشت : دی

  223643

ی پسر عمه دارم گوجه میخوره 2 روز دستشویی اسکان میکنه.
از دور گوجه نشونش بدی دل درد میگیره خخ

  223640

بچگیام وقتی یکی میگفت نیم سکه یا ربع سکه خریده فکر میکردم میرن طلافروشی طلافروشه سکه تمامو مثل پیتزا قاچ میکنه میده به مردم خخخخخخخ

  223596

بچه که بودم،بعد مدرسه بابام میومد دنبالم
یبار که زنگ آخر خورد ،دیدم یکی با پیراهن یاسی تو ماشینه ،منم گفتم لابد بابامه دیگه،رفتم درو عین خر باز کردم عین گاوم بستم ،بعد اومدم سلام کنم یهو با دومتر ریش و یه جفت چشم0_0 اینجوری روبرو شدم،سریع پریدم پایین بعد یادم افتاد ما نیسان نداریم که اصلن^_^
ینی ملاکم واسه تشخیص بابام پیراهنش بودهـ فقط:D

  223576

Abas_m223
دیشب از سرکار برگشتنی منتظر ماشین بودم برگردم خونه ی پراید جلوم وایساد تا یارو رو دیدم یادم اومد دوسه ماه پیش سوارماشینش شده بودم و کلی برام از خودش گفته بود و سوال پیچم کرده بود!خلاصه سوارشدنی سلام کردم و شیطونیم گل کرد گفتم ی کم ایستگاه بگیرم
_سلام جوون چرا انقد خسته به نظر میای؟
من:بله آقا کارم خیلی انرژی میگیره خسته کننده س
راننده:خسته نباشی کارت چیه؟
من : شغل ما به صورت موروثی طالع بینی و فال گیری و پیشگویی شرکتهای ایستگاهیه!
_والا من که به این چیزا اعتقاد ندارم همش چرته
(ی نگاه چپ چپ بش کردم و گفتم):
48سالته ، قبلا وضعت خوب بود الان مستاجرشدی،ی پسر و ی دختر داری
که پسرت معتادشده و دخترتم دانشجوعه ، خانومتم میخاد طلاق بگیره، اینا رو گفتم که دیگ توهین نکنی الانم نگه دار پیاده میشم!!!
راننده در حالی که تعجب کرده بود گفت: آقا غلط کردم همه حرفات درست بود توروخدا الان ی ذکری بگو درست بشه کارم!!! ی چند لحظه نگاش کردم ی کاغذ از جیبم در آوردم فوتش کردم و گفتم: برای حل مشکلت باخانومت 3باربگو همخواب رقیبانی و من خواب ندارم ایشالا اوکی میشه(بیچاره3بار گفت:)
حالا برای رفع اعتیاد پسرت 3باربگو:
بچه بودیم قوطی بودیم بزرگ شدیم دودی شدیم(بازم گفت)
خنده م گرفت سرمو انداختم پایین گفت چرا میخندی؟
گفتم من باید بخندم تا ذکرا اثر کنه، حالا واسه موفقیت دخترت یه چیز مینویسم بده همراش باشه(کیپ کام آی ام کویین! :)
بعدفوت کردم سمتش گفتم حالا میخای مسافر گیرت بیاد زیر لب بگو زلاتان ابراهیموویچ و هرکس سوارشد بش بگو سلام بر ابراهیموویچ آقا یه 50 متر جلوتر یکی سوار شد بهش گفت سلام بر ابراهیموویچ من منفجر شدم،واس اینکه تابلو نشه چندتا فوت کردم گفتم قبول باشه و پیاده شدم!:)

  223560

اقا بابای من مدیر ساختمونه بعد فته واسه پایین موتور خونه توری خریده بعد
زنه همسایه بالاییمون اومده پاره کرده توری بدبختو بعد بابامو دیده میگه من از این توری ها نمیخوام
اخه خواهر من مگه برا تو خریدیم کی میای پاره میکنی
توری.........

  223556

°•••°°•••°•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°°•••°°•••°°•••°

یِکیَم نوشته بود
کیــا رستمی رفـت تا خـیـلـیـا زنده بمونن -__-








همون لحظه خدا و عزراییل در حال ناهار خوردن , قـاشق به دست زُل زدن به دوربین کُنج اتــاق :|

  223553

یادمه منو دادشم کوچیک بودیم،داداشم رفت تو حیاط منم رفتم دنبالش که دیدم داره با یه شمع بازی میکرد،منم رفتم پیشش که موهام باز بودن نمیدونم چی شد که یدفعه موهام آتیش گرفتن منم هی جیغ میکشیدم میرفتم داخل که مامانمو بگم مامانم تا دیدم اومد دنبالم هی میزد تو سرم خاموش بشه.یعنی ۱۰ سال از این ماجرا میگذره ولی وقتی یادش میوفتم خندم میگیره.