تاریخ انتشار : مرداد 1395
یادمه منو دادشم کوچیک بودیم،داداشم رفت تو حیاط منم رفتم دنبالش که دیدم داره با یه شمع بازی میکرد،منم رفتم پیشش که موهام باز بودن نمیدونم چی شد که یدفعه موهام آتیش گرفتن منم هی جیغ میکشیدم میرفتم داخل که مامانمو بگم مامانم تا دیدم اومد دنبالم هی میزد تو سرم خاموش بشه.یعنی ۱۰ سال از این ماجرا میگذره ولی وقتی یادش میوفتم خندم میگیره.











.gif)
.gif)