دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  224022

علامت اختصاصی *** M@$0u:D_(ツ)_0111 ***

چند وقت پیش تو کلاس بودیم استادم داشت درس می داد.یکی از بچه ها بلند شد بره بیرون.استاد داد زد:
-کجا داری میری؟
این بدبختم یه ذره به استاد ماتش برد و آروم گفت:
-می خوام برم دستمو بشورم.
گذشت و امروز یکی دیگه بچه ها پا شد که دوباره داد استاد بالا رفت که کجا؟
حالا اینم خجالتی با من من:
-میرم دستمو بشورم...
طرف رفت.استادمون یه کم فکر کرده میگه:
-من نمی دونم چرا شما این قدر علاقه مندید به دست شستن؟!
یکی از ته کلاس داد میزنه:
-ما علاقه مندیم به دستشویی و مراحل قبلش!!!
ما.......کلاس را منفجر کردیم می خوایم بریم در و دیوار راهرو را گاز بگیریم!
استادمون....لبخند ملیح از کشفش!
طرف تو دستشویی :O از ترس زمین لرزه!

  224001

***MOhammad***81***

@OfferTEL

اقا ی دختر خوشگل اومد از تو کوچمون رد شد منم سوسک پلاستیکی گذاشتم لا کاغذ خیلی ریلکس رفتم جلو با مظلومیت خاصی گفتم.خانم میشه این ادرسو بهم بگین کجاست.
اونم با ناز کاغذو از دستم گرفت نگاه کنه یهوو چنااااان جیغی زد برق محلمون تا دوساعت قطع شد

بعد اومد بهم فوش بده دستمو گرفتم سمت تیر برق گفتم شما در مغابل دوربین مخفی هستید
دختره هم یک دستی واسه تیر برق تکون میداد ک نگوو
همسایه هامونم از پنجره واسه تیر برق بوس پرت میکردن.
تیر برقه هم از شدت خنده شکست
دکترم رفتم گفته مرض داری

  224000

یادتونه اون موقه ها وقتی مدادمون و به یکی از همکلاسیامون قرض میدادیم همش حواسمون بود مدادمونو تراش نکنه که کوچیک شه؟؟:)

  223927

یک روز مادرم رفت دستشوییی یهو جیغ زد ما رفتیم دیدیم رفته رو صندلی وایستاده جبغ میزنه نگو مارمولک دیده بعد بابام مارمولکرو کشت به مامانم میگه خانوم دست منو اول صبحی به خون الوده کردی بعد همون مارمولکه که بابام کشته بود اومد از جلومون رد شد رفت----------

  223914

‏من یه بار تو المپیاد منطقه مقام اوردم بعد مدالم رو به مدیرمدرسه تقدیم کردم، بابام تاخونه منو زد که من خرجتو میدم مدالتو میدی به اون مفت خور!؟

  223904

یه شب قبل دربی استقلال پرسپولیس بابام گفت پوریا هستی بریم شمال؟منم یادم افتاده بود که فردا دربیه ولی به بابام نگفتم تا ببینم چی میشه.خلاصه گفتم باشه.یهو دیدم پاشد به عمو ها و عمه ها زنگ زد که پاشین بیاین بریم شمال.همه هم قبول کردنو خلاصه بابام گفت پوریا پاشو بریم وسایل جمع کنیم.همه چیو جمع کردیم و همه چیزا هم انجام شد.یهو به بابام گفتم فردا دربیه و الفراررررررررررررر.بابا عین یوز پلنگ دنبالم کرده بود فحش میداد.میگفت آخه میمردی زود تر بگی؟حالا من به فامیل چی بگم.و اینگونه شد که بابام مجبور شد با اونا بره شمالو دربیو از دست داد.خخخ.
.
.
.
.پوریا مردم آزار^_^

  223902

یه دفعه دیدم تلفن خونمون زنگ میزنه پریدم رو تلفن گفتم الو
یه دفعه دیدم یکی میگه سلام تسلیت میگم گفتم اشتباه گرفتین گفت ن درست گرفتم خیلی ناراحت شدم تسلیت میگم داغ فرزند خیلی بده
یکمی فکر کردم گفتم بابا من که هنوز ازدواج نکردم چه برسه به بچه یه دفعه دیدم گفت نهال تویی منم گفتم اره گفت من درسا هستم همکلاسیت گفتم اهان اشتباه گرفتی گفت ن بچه های کلاس به من گفتند نهال فوت شده زنگ زدم به مامانت تسلیت بگم:///
با خودم گفتم چه دوستای خوبی دارم تو روز روشن ادم را میکشن
ادم یه همچین دوستایی داشته باشه نیاز به دشمن نداره که

  223883

یه دفعه سر کلاس خواب بودم یه دفعه دیدم همه بچه های کلاس داد میزنن نهال بود نهال گفت منم یه دفعه دیدم معلم مون اخم کرد و گفت الان که واست یه صفر میذارم
منم از خدا بی خبر به هر کی میگم چی شده همه به نشانه تاسف سرشون را تکون میدادن تا یکی از دوستام گفت چرا به فاطمه که اومده بود درس جواب بده تقلب رسوندی?حالا نگو یکی از بچه های کلاس جواب را بهش گفته بود بعد دیده بود من خوابم گفته بود نهال بود جواب را به فاطمه گفت :|||
دوست سوء استفاده گره ما داریم

  223882

یه بار با دوستم داشتیم حرف می زدیم برگشت گفت_راستی اون پسر هندیه رو یادته؟
من_کدوم رو می گی؟
دوستم_همون که قیافش خیلی هندیه!
من0_0
پسر هندیه -_-
خدایی به نظرتون منظورش کی بوده؟!

  223869

یه روز خونه بابا بزرگم بودم که تلفنشون زنگ زد منم برداشتم . یه آقایی پشت خط خبر مرگ یکی از رفیقای بابا بزرگمو داد منم چند بار گفتم خدا رحمتش کنه بعد بابا بزگم پرسید کی بود و چی کار داشت دیدم اگه بگم اینم میمیره گفتم هیچی پای فلانی شکسته .
یهو گفت حالا ختمش کجاست؟؟؟

  223867

سوتی من و دوس تان
فاطی: داشتیم تو جاده باماشین راه می رفتیم«مدل جدیدن با ماشین شون راه میرن »
خودم: هیچکس دسپخت مامانم نمیشه«ازبس ک خوش مزه اس ارزشش برام مث ی انسان جون خودم خخخ»
باز خودم:داشتم شعر میسرودم ب جای قافیه گفتم داشتی قیافه رو «از بس ک من هنرمندم»
الی:بی درک ک ناراحت شد«بجای بدرک جز گویشای جدیده»
سوتیم سوتیای خودم خخهه

  223823

ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﮑﯽ ﺁﺧﺮ ﮐﻼﺱ ﯾﮑﯽﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺨﺘﻪ ...
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ:
ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻩ ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺨﺗﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﺑﮕﯿﺮﻩ ... ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﺭﻓﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﺑﻌﺪ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﺭ ﺟﻠﻮ ﮐﻼﺱ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺳﻼﻡ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ,ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﯾﻦ؟؟

  223769

پسر خالم زنگ زده بهم میگه: حمیده شنیدم مریض شدی الان بهتری؟
من: الان از بیمارستان اومدم تازه چندتاهم سرم و آمپول زدم...
پسرخالم: نه بابا من که باورم نمیشه!
من: حالا وقتی جاشو نشونت دادم باورت میشه آمپول زدم ...
یدفه دیدم پشت تلفن داره از خنده هلی کوپتری میزنه. تازه فهمیدم چی گفتم از خجالتم هول شدم گوشی رو قطع کردم الانم روم نمیشه نگاش کنم...

  223756

زنداييم تعريف مى کرد که يه بار گودزيلاشون و (دوسالشه ) برده بودش اتاق فکر (گلاب به روم روتون به ديوار همون دستشويى ) که يه هو گودزيلامون بادمعده در ميده مامانش به شوخى برمیگرده میگه امير محمد اين چى بود اين دراکولا برمیگرده میگه هيچى مامان کمرم آروغ زد!!!؟
هيچى ديگه خودتون قيافه زن داييمو تصور کنيد (*^﹏^*)(*^﹏^*)

  223755

پسرخالم 8 سالشه داشت کلاه قرمزی میدید یه قسمتش بود بعبعی به جیگر یاد داده بود بگه ای ام دانکی
اینم اومد از من پرسید ای ام دانکی یعنی چی ؟
منم گفتم یعنی من خرم
اون: اِاااااا ... عجببببب خودتم فهمیدی خری :-) خاله خاله خالهههههههههه بچت اعتراف کرد خرهههههههههه
خالم و مامانم و تمام کسایی که در محل حضور داشتند از خنده منفجر شدن
منم که نابوددددد گودزیلا هم که خندووووووووون خلاصه خر شدیم رفت