دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  130307

اعتراف میکنم بعد از شونصد بار سر زدن وقتی بالاخره امروز دیدم اعتراف ارسالیم بعد از قرنی تایید شده چنان در پوست خود نمیگنحیدم که انگار از ازل مجسمه آفریده شدم....
اما وقتی رفتم توی اعتراف کنیدا و هی گشتم و اعترافم نبود بعد رفتم صفحه بعد بازم نبود و باز هم صفحه ی بعد تا بالاخره بود حس کردم از 20 طبقه پرت شدم پایین و هزار تیکه شدم...
بعله.... من عقده ای شدم اینجااااا :((((

  130306

بچه ک بودم نمیدونستم رمانه با ربان....الان ی 4 ساله ک فهمیدم...اما هنوز نمیدونم دیسک کمره..با دیکس کمر؟...
شمام همینطور؟.......

  130291

من از همین تریبون اعتراف میکنم با 22 سال سن ب شبکه پویا و برنامه عمو پورنگ و عمو قناد (ن خاله شادونه را دوس ندارم ) پیام میدما سنمو 7 سال شایدم کمتر مینویسم اما نامردا ی بارم اسممو درج نکردن ، آیا نمیدونن ما از پیشکسوتانیم ؟
لایک : حقته با این سن و سال؟
لایک : بقیه اوناییم هم ک پیام میدن مثل خودت پیشکسوتن.

  130289

اعتراف میکنم هر وقت میام سایت قبل از اینکه برم کنترل پنلم اسا رو می خونم که اگه مطالبم تایید شده بود خودمو سورپرایز کنم بعله ی چنین آدم سر خوشیم من....
هرچیم گفتی خودتی.....
چرا ناراحت میشی خب چیزی نگو که ب خودت برنگرده.....

  130284

اعتراف میکنم اون موقع که میرفتم ابتدایی,( دهه هفتاد!)روزی که هوا بارونی بود,بابام با پیکان سفیدش منو میبرد مدرسه,منم دوستامو میدیدم چنان کلاسی میذاشتم که انگار از لامبورگینی پیاده شدم.اصلا تحویلشون نمی گرفتم....ولی خداییش همیشه حسرت چکمه های پلاستیکی بچه ها رو میخوردم,آخه اونا باهاش میرفتن تو آب,ولی من با کتونی نمیتونستم برم خخخخخخخ.اسکولی بودم واسه خودم ;-)

  130283

سلام
عاغا سال پیش که بچه بودم همسایمون تازه ایفون گذاشته بودن من که تا بحال ایفون ندیده بودم خلاصه ی روز مامانم منو فرستاد که ی چیزی ازشون بگیرم همین که ایفون زدم دخترهمسایمون بود گفت بفرماید من گفت الو الو خلاصه مه باید بگم دختر همسایمون ایفون کاملا غورت داد ابروی ما هم به فنا رفت....

  130276

اعراف میکنم،دیووونگی یعنی..

یعنی این...با موتور تو این هوای سرد بری بام تهران دستاتم یخ بزنه بعد با همین دستای سرد پست هم بذاری..بزن لایکو گرم شم..:D

  130273

اعتراف میکنم هر وقت میرم دستشویی گوشیمم با خودم میبرم آهنگ گوش میدم!!!!!
خخخخخ

  130271

ینی من خودمو یه لحظه جای این دخترای مجرد میذارم خیلی حالم گرفته میشه وقتی یه پسر خوشگل وخوشتیپی مثل من قصد ازدواج نداره...:-D

  130269

عاقا با خوهرم و دومادمون رفته بودیم بیرون، قرار شد بازم بریم دور بزنیم خواهرم گفت نمیام خستم میخوام برم بخوابم ...اومدم بگم از خستگی ایستاده خوابش برده گفتم از خستگی زنده زنده خوابیده.....
من...... :_)))))))))))))))))))
خواهرم.....))))))))))
گارد ریل وسط خیابون ::::))))))
بقیه آسفالتو جوووویییده بودن.....

  130259

چند وقت پیشا موهام بلند بود بعد واسه اینکه باد میزنه نریزه تو صورتم کش میزدم
تو حیاطه دانشگاه بودیم حراست به صورته اتفاقی منو دید اومد جلو گفت اقا تلتو بردار گفتم تل نیس که کشه گفت میدونم برشدار گفتم اگه میدونستی که نمیگفتی تل گفت خیلی زبونت درازه ها گفتم شما فرقه تلو کشو نمیدونی به من چه
بی جنبه نمیدونم چرا دستمو گرفت برد کمیته ایم کرد
یاده اون دوران بخیر

  130258

اعتراف میکنم یه روز که با خواهرم خونه بودم برای اولین بار گوشی داداشم دستمون افتاد با گوشیش اس دادیم به دوست دخترش که* من احساس میکنم دیگه دوستم نداری و بم توجه نداری*
دختره نذاشت دلیوری اس ام اسه بیاد زود تند سریع جواب داد*درست احساس میکنی بای *
به به تازه اون لحظه بود که فهمیدیم برادرمون حامل مهره ی کرم خاکی می باشد :)
یعنی یه آدم میتونه انقدر دلبر باشه؟؟

  130257

حدود ۱۰ سال پیش بود منو و خواهرم و ی دوستم خونه ی ما تنها بودیم داشتیم تکالیفمونو انجام میدادیم.هوا هم بارونی بود.یهو یه رعد و برق وحشتناک زد که پنجره هارو لرزوند و برق رفت و ما که فک کردیم زلزله اومده با جیغ و داد ب سمت در حیاط رفتیم من که همش داد میزدم یا علی یا علی!
خواستیم در حیاطو وا کنیم دیدیم وا نمیشه یاد حرف مادرم افتادم که موقع زلزله درا قفل میشه هر ۳تامون با صدای بلند گریه میکردیم که دیدیم بابام داشت با کلید درو باز میکرده واسه همین در باز نمیشده/از در که رفتیم بیرون دیدیم همه تو خیابون با تعجب دارن نگامون میکنن از خجالت مردیم
با اون کولی بازی ابرومون تو درو همسایه رفت…

  130252

اعتراف میکنم تا 12-13 سالگیم فکر میکردم تو زایمان ظبیعی بچه از ناف مادر به دنیا میاد..!

پ.ن:ساده ایم دیگه:))))

  130249

به جان بچه ی نداشتم قسم //هروقت ساعت دو این فیتیله رو نشون میده ها هر کی توخونه هست انواع حرکات موزون و غیر موزونو انجام میده.تازه یه بارم دیدم پدر بزرگم داره رو سرش میچرخه