دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  130860

هیچ وقت مزه ی بیسکوییت مادر و آدامس پلو و بستنی کیم دوقلو و ... دورانِ بچگیمو با تیرامیسو و دبل چاکلت ِ الان عوض نمیکنم...!
تازه من ک به شخصه کیم دوقلو میخریدم از وسط نصف میکردم ک جدا جدا بخورم. آی مزه میداد! :)

  130849

اعتراف میکنم برای اولین جکی که میخواستم ارسال کنم کلی تو دفتر خاطرات خواهرم کشتم تا یه قشنکشو ارسال کنم <خو جیه میخواستم تایید بشه ذوق کنم> هیجی دیکه اجیم از مدرسه که اومد منم زنک زدم دکتر نوبت کاشت مو بکیرم.
ینی اکه تایید نشه ها دیکه 4جووک نمیام اصصصلا نام کاربریمم فراموش میکنم

  130847

اعتراف میکنم دیروز که رفتم کلاس جلوی کلی پسر لیز خوردم و با مخ اومدم رو زمین.... وااااای که چقدر خجالت کشیدم طوری ک آسفالتو گاز میزدم بلکه زمین دهن وا کنه من برم توش.
ولی دمشون گرم اصلا به روی خودشون نیاوردن تازه اومدن کیف و کتابمم جمع کردند.
من دخترم ولی خدایی پرچم پسرا این بار بازم بالا....

  130841

مثل کبریت کشیدن درباد زندگی دشوار است...
من خلاف جهت اب شنا کردن را
مثل یک معجزه باور دارم
اخرین دانه کبریتم را
میکشم در این باد
هرچه بادا باد...

  130839

اعتراف می کنم چند سال پیشا که با داداشم دعوا می کردیم وقتی زورم بهش نمی رسید فقط مثه دخترای خوب می رفتم براش آب میاوردم . مدیونید اگه فک کنید نصف لیوان آب بود بقیشم تف و محتویات دهنم که با انگشتم هم زده بودم طفلک داداشم ی نفس سر می کشید چقدم ازم تشکر می کرد. آی دلم خنک می شددد.

  130833

+ اعـتـراف میـکنـم
آرزو بـه دلـم مونـد کـه
1 بــار مـثه بقیـه همــکلاسـیام
بـیان دم در ، زنـگ آخـر و صدام
کنـن بگــن مـادرخاتـونـت
اومــده دنـبالـت و منـم درحــال جمـع کـردن وسـایلم به دوســتام پُز بـدم :(
فـقط 1 بار صـدام کـردن که
دیـدم مادرخاتــونم کلــید و آورده داده
رفـتن مهمــونی،تـازه نـاهارم نداشــتم رفـتم خونــه ...+

  130830

اعتراف می کنم تا همین پارسال، بعد از 23 سال عمر با عزتی که از خدا گرفتم فهمیدم اون صدای جیر جیری که تو شبای گرم و صاف تابستون (شبای پر ستاره )میومد و همیشه هم تو فیلم ها بود صدای جیر جیرک بوده نه صدای ستاره ها!!!!





اینم زنه شوهر من داره آخه؟؟؟؟؟؟

  130823

اعتراف میکنم یه بار بچه بودم خیلی خیلی دسشویی داشتم ننه ما گیر داده بود بریم شلوار بخریم،
منم تا رفتم تو اتاق(اطاق،عتاغ،اتاغ)پرو گلاب به روتون شلوار همانو دبلیو آمدن همان....
فرار کردیم ولی شلوارم خریدیما...
اینجوری با انصافیم
(خدا منو ببخشه)

  130347

اعتراف میکنم هربار که میرم زیرزمین خونمون سلام میکنم (خو با ادبم دیگه) ولی از شما چه پنهون، میترسم یکی از برادران اجنه جواب سلاممو بده!!! :))

  130342

اعتراف مي كنم:
من هميشه شاگرد اول كلاس بودم و درسم فوق العاده بود و تو كارهاي هنري و خلاقيتي و ورزش هم عالي بودم،هميشه هر كلاسي هم كه مي رفتم نفر اول بودم و كلي هم ازم تعريف و تمجيد ميشد، ولي هيچ وقت تو خونه نمي گفتم كه اينطوري هستم و مامانم هم كه مدرسه ميومد واز معلمام درسمو مي رسيد و اونا تعريف مي كردن،فكر مي كرد رو حساب تعارف اينجوري ميگن! و خونوادم تا موقعي كه اونقدر پيش رفته بودم كه همه همدوره اي هام منو مي شناختن،از عمق ماجرا خبر نداشتن!!! ولي خوب ضربه اين حرف نزدنم رو خوردم و موقع انتخاب رشته وقتي از علاقه ام به پزشكي گفتم خونوادم يه جورايي منصرفم كردن كه تجربي نرم!(البته بعداً گفتن كه فكر نمي كردن اونقدر درسم خوب بوده كه قبول شم) وحالا اعتراف مي كنم با وجود اينكه مهندسي يكي از بهترين دانشگاه هاي تهران مي خونم اما داغ پزشكي واسه هميشه رو دلم موند...اين اعتراف خيلي دردناكه برام ...لايك نمي خوام فقط دعا كنين دوباره انگيزه زندگي پيدا كنم...

  130339

اعتراف می کنم هر وقت تو خیابون دست کسی کتاب می بینم سعی می کنم ببینم که کتاب چیه !تا بفهمم طرف کلاس چندمه فقط من اینجوریم عایا؟؟؟ بگین تنها نیستم

  130328

اغا دقت کردین وقتی که سوار تاکسی میشین بعد ی آشنا سوار میشه دست میبری گوشیتو از جیبت در بیاری یارو فک میکنه میخوای کرایه بدی کلی ازت تشکر میکنه اصن آدمو تو منگنه میذاره لامصب. خدا نصیب نکنه

  130315

اعتراف میکنم تاحالا چندبار شده وقتی که سوارتاکسی شدم و یه دختر کنارم بوده، ازبس خودمو جمع کرده بودم که خودشون بهم گفتم آقا راحت بشینین. خودتونو اذیت نکنین!
فقط خاستم بگم هنوزم هستن مردایی که ناموس مردم براشون مثل ناموس خودشونه...

  130314

اعتراف میکنم یکی از سرگرمی های دوران طفولیت اینجانب (حدودای 3 ، 4 سالگی) این بود که هی جوجه بخرم ببرم بذارمش روی تاقچه که بپرن پایین پرواز یاد بگیرن ، همشونم میفتادن میمردن!!!! تمامه استدلالم هم این بود که بالاخره یکیشون از خودش استعداد نشون میده پرواز میکنه بعد من زیادشون میکنم یه نژاد جدید میشن میفروشمشون با پولش بنز میخرم!!!! یه همچین سلاح کشتار جمعی ای بودم من!!!!!! خودم که دقیق یادم نی ، ولی میگن هیتلر یه 40 واحد پیش من کارآموزی گذرونده!!!! خخخخخ

  130313

اعتراف میکنم اونیکه تو به مامانش اصرار میکرد واسم جوجه بخر و مامان خانم ۲۰تا جوجه رنگی خرید و ۱۹تا جوجه رو کشت و خاک کرد و سر خاکشون گریه کرد من بودم...مدیونی اگه فکرکنی جوجه ها رو دوست نداشتم
همچین قاتلی بودم من