تاریخ انتشار : آذر 1392
اعتراف میکنم اون موقع که میرفتم ابتدایی,( دهه هفتاد!)روزی که هوا بارونی بود,بابام با پیکان سفیدش منو میبرد مدرسه,منم دوستامو میدیدم چنان کلاسی میذاشتم که انگار از لامبورگینی پیاده شدم.اصلا تحویلشون نمی گرفتم....ولی خداییش همیشه حسرت چکمه های پلاستیکی بچه ها رو میخوردم,آخه اونا باهاش میرفتن تو آب,ولی من با کتونی نمیتونستم برم خخخخخخخ.اسکولی بودم واسه خودم ;-)











.gif)
.gif)