دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  74501

فانتزي من اينكه بدونم ،اونيكه دوسش دارم دوسم داره؟؟؟؟؟؟؟؟

  74499

فانتزی من اینکه یه بار مامانم واسه بابام چایی بیاره نه بابام واسه مامانم!
لایک:طفلکی بابام

  74479

فانتزی من اینه که یه شخصیته خیلی معروفی بشم و از ماشین که پیاده شدم خبرنگارا که ریختم دوروبرم مثل بچه آدم برم صندوق عقب ماشینا بزنم بالا و یه صندلی تاشو را باز کنم و به خبرنگارا بگم هرچی دوست دارید بپرسید مثل اسب جوابتونا میدم...

  74453

یکی از فانتزیام اینه که غـــــــــرورمو واسه عشقم همیشـــــه بشکنم و عشقم واسه اینکه غرورمو شکستم خوشحال بشه و یهو بزنم تو زوقــــــــــــــــــش.اخ چه حالی میده


بزن لایک قشنگه رو ...

  74399

یکی از فانتزی ها من اینه که تو یه فیلم خارجی ببینم که یارو با موبایلش داره حرف میزنه گوشیش اپل و htcو...نیستش وglxداره خدایا یعنی میشه
لایک :تو هم بااین فانتزیات معلومه که glxاستفاده میکنن.

  74383

بچه ها یکی از فانتزی هام اینکه دیگه مامان بابام دعوا نکنن
باهم خوب بشن یکی از فانتزی هام اینه که باهاشون برم
بیرون وکلی بهم خوش بگذره وبدون دعوا وجرو بحث ونیش وکنایه برگردیم
خونه یکی از فانتزی هام اینه که یک بار اونا به مشکلات من فکر کنن و فکر کنن چطوری میتونن حلش کنن
نه اینکه همش من استرس داشته باشم
یکی از مهم ترین فانتزی هام اینه که همه چیز رو خودم درست کنم
ارامش رو بهشون هدیه بدم اون وقت خودم سرم رو بزارم روی بالشت دیگه بیدار نشم...........

  74344

یکی از فانتزی های من اینه ببینم یکی کار اشتباهی کرده , زود برم بالای سرش بگم «دیدی گفتم»
اصن اون لحظه جوری احساس علم و تجربه میکنم که انگار انیشتن یکی از شاگرد تنبل های من بوده

  74319

یکی‏ ‏از‏ ‏فانتزیام‏ ‏اینه‏ ‏که‏ ‏با‏ ‏ماشین‏ ‏‏ دارم‏ ‏تو‏ ‏تقاطع‏ ‏دور‏ ‏میزنم‏ ‏که‏ ‏یه‏ ‏دفه‏ ‏ماشین‏ ‏خاموش‏ ‏بشه‏ ‏و‏ ‏یه‏ ‏تریلی‏ ‏که‏ ‏خیلی‏ ‏سرعت‏ ‏داره‏ ‏بیاد‏ ‏بهم‏ ‏بزنه‏ ‏منم‏ ‏تو‏ ‏ماشین‏ ‏گوشت‏ ‏چرخ‏ ‏کرده‏ ‏بشم‏ ‏بعد‏ ‏راننده‏ ‏تریلی‏ ‏مخاطب‏ ‏خاصم‏ ‏‏ ‏باشه‏ ‏..‏ ‏‏ ‏بیاد‏ ‏پایین‏ ‏و‏ ‏بزنه‏ ‏تو‏ ‏سرش‏ ‏بعدم‏ ‏در‏ ‏جا‏ ‏سکته‏ ‏کنه‏ ‏بمیره‏ ‏اونوقت‏ ‏‏ ‏روحامون‏ ‏با‏ ‏هم‏ ‏تو‏ ‏افق‏ ‏محو‏ ‏بشن.‏ ‏‏ ‏‏ ‏
بعد‏ ‏یه‏ ‏اهنگ‏ ‏پخش‏ ‏بشه‏ ‏و‏ ‏نوشته‏ ‏ها‏ ‏بیاد‏ ‏رو‏ ‏تصویر‏ ‏‏ ‏
اصلا‏ ‏به‏ ‏عشق‏ ‏این‏ ‏میرم‏ ‏تو‏ ‏خیابون‏ ‏

  74266

فانتزی من اينه که يه ايستگاه تاکسی راه بيفته از4jokبه افق.هم مااونجاکارميکنيم ازبيکاری درميام هم اينکه اين همه آدم پياده تاافق نميرن.
اصلاهمه اينا خيال ماهم بريم پياده توافق محوشيم.

  74241

یکی از فانتزیای من اینه یه روز برسه دخترا بیان خواستگاریه پسرا
بعد وقتی یکیشون اومده خواستگاریه من بگم که قصد ازدواج ندارم بعد اونا بگن واسه چی؟
منم بگم میخام ادامه الفی بدم آخه ترم آخرم دارم فوقمو میگیرم
اونام بگن ایرادی نداره
بعد من بگم ما جهیزیه هم نمیدیم
دوباره اونا بگن باشه
خلاصه هرچی بگیم اونا قبول کنن آخرشم بگیم باهاتون تماس میگیریم و بهشون زنگ نزنیم ومنم بترشم وتو افق تنهایی محو شم
{کارایی که دخترا الان میکنن}

  74206

يكــي از فانتـزي هاي من اينه كــه بتونم بــه خوبي داداش عــــبـــاس ٤جوكي فـــانتـزي بنويسم ميشه ينــي؟؟؟؟؟

  74148

فانتزي من اينه که صبح بخوابم شب بيدارشم ببينم ايراسل بهم پيام نداده.جديدااس ام اس نداره تکراري ميفرسته.

  74145

فانتزی من اينه که افق رو زنونه مردونه کنن.هردفعه ميری افق اينورونگاه ميکنی زنهادارن صحبت ميکنن باموضوع چرا4jokسازمان حمايت اززنان نداره(چه موضوع مسخره اي)،اونورو نگاه ميکني زنهاباموضوع چرامنيژه ازافق رفت؟
راست ميگن افق داره ازچين شلوغ ترميشه.

  74134

کهندان قسمت دوم

با لیموزین قرمزه به کهندان رسیدیم و حدود 500 نفر به استقبالمون اومدن ( تازه با همشونم روبوسی کردم !!!
بعدش من ی ریموت از جیبم در میارم و ی دکمشو میزنم که یدفه مه همه جا رو فرا میگیره و یک گروه موسیقی ( دی جی و خواننده و کلی باند ) اونجا ظاهر میشه و آهنگ امشو شو شه پخش میشه وهمه شروع میکنن به رقصیدن ، بعد از اون من دوباره ریموتمو در میارم و ی دکمه دیگه میزنم که ایندفعه همه جا آبی میشه و ی درشکه با دو تا اسب خوشگل ظاهر میشن و من و مخاطب خاصم میریم سوار میشیم و ازش میپرسم دوست داری الان کجا باشی اونم میگه ی جای پر از درختای میوه و رودخونه ،دلمم واسه خواهرم تنگ شده
منم سریع ریموتو درمیارم و ی دکمه دیگه میزنم که یدفه خوابمون میبره و وقتی بیدار میشیم تو ی باغ سرسبزیم که چند تا رودخونه هم داره که یدفه مخاطب خاصم میره ی سیب برای من بکنه که میبینه خواهرش بالای درخت سیب گیر کرده و با خودش کلنجار میره که بیاد پایین که میبینتش و میگه ممممممممممممممممممممممممممن اینجا چیکار میکنم !!!!!!!!!
و این فانتزی ادامه دارد

  74075

یکـی از فـانتـزیـام ایــنه یـه دختر داشـته باشـم …
به دخـترم پـول تو جیـبی نـدم
یـواش از پشـت سـرم بیـاد
دسـتاشـو حـلـقه کنـه دور گردنـم، موهـاشـم بـخوره تو صـورتـم
در ِ گوشـم پـچ پـچ کنـه
خـودشـو لـوس بـکـنه بگه : بابایــــی ؟ بهــم پـول مـیدی ؟
داریــم بـا بـچه هـا میـریـم بیـرون …
آ ر و م موهـاشـو بـزنـم کـنار
ماچـش کنم ،
بگم : خــودت بــرو از جــیبم وردار بابایــی ...
^_^
به خـاطر دختـرم هـم کـه شـده ، یـه روزی بابا میشـم (: