تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
یکی از فانتزیای من اینه یه روز برسه دخترا بیان خواستگاریه پسرا
بعد وقتی یکیشون اومده خواستگاریه من بگم که قصد ازدواج ندارم بعد اونا بگن واسه چی؟
منم بگم میخام ادامه الفی بدم آخه ترم آخرم دارم فوقمو میگیرم
اونام بگن ایرادی نداره
بعد من بگم ما جهیزیه هم نمیدیم
دوباره اونا بگن باشه
خلاصه هرچی بگیم اونا قبول کنن آخرشم بگیم باهاتون تماس میگیریم و بهشون زنگ نزنیم ومنم بترشم وتو افق تنهایی محو شم
{کارایی که دخترا الان میکنن}











.gif)
.gif)