دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  44760

یه استادمون همیشه لیست حضور و غیابو میداد خودمون کامل کنیم. برگه حضور و غیاب که به من میرسید اسم گودزیلای ماده قبل از خودمو حاضریشو خط میزدمو بجاش علامت غیبت میزدم. جلسه بعدیش که همکلاسیم لیستو میدید بخار از گوشاش میزد بیرون ! یادش بخیر حقش بود ولی.

  44752

مدیر شرکتمون یه سری اعلامیه استخدام منشی داد دستم گفتش برو بالا شهر بچسبون. منم چنتاشو نزدیکای شرکت (پایین شهر) چسبوندمو بقیشو پاره کردم. موقه مصاحبه مدیره از هرکی مصاحبه میگرفت اول سوالش این بود: برگه درخواستو کجا دیده؟! خلاصه همه همون محل بودن... خوبیش این بود دیگه ازم نخواست برم برگه بچسبونم!.

  44751

دبیرستانی بودیم رو درب کلاسمون یچی نوشته بودیم که باعث میشد معلما مراقب خودشون باشن و از ما بترسن. شعرش این بود:
گر شیر نری بگذر از این بیشه شیران
که آغشته بخونند در این بیشه دلیران

  44732

يکي از دوشواري هاي بچگي من اين بود ک چس فيل واقن چيه!بچه ک بودم اصن چس فيل نميخوردم،آخه لامصبا اين اسمه انتخاب ميکنين!!!
کيا مث من بودن عايا؟

  44731

آغا ما یه روز با دوستامون داشتیم از دانشگاه میرفتیم خونه منم اعصاب داغون برف هم اومده بود .جلویه پام یه قوطی نوشابه بود ما هم تریب عصبی اومدیم اینو بشوتیم.جاتون خالی این پام به اون پام گفت تو ... نخور.هیچی دیگه کفه خیابون پهن شدم.حالا دوستامو میبینم همه دارن از خنده جدول گاز میزنن یکی هم نمیاد کمک من.با هزار بدبختی پا شدم رفتم خونه. آغا روز بعد رفتم دانشگاه جلوی در بچه ها چنتا قوطی نوشابه گذاشتن اسرار که بازم بشوت.خداییی اینا هم رفیقن ما داریم؟؟
هیچی دیگه از اون روز تصمیم گرفتم زمستون با شلوار ورزشی برم دانشگاه

  44730

اقا این خونواده ما داشتن به زور شیشه شیر رو تو حلق بچه فرو میکردن مبگفتن چرا نمیخوره چرانمیخوره یهو دیدیم بچه به حرف اومد گف:بابا این سرشو باید سوراخ کرد وگرنه من چی بخورم.اخرش هم خالم گفت تو بچه ایی
نمیدونی این باید همینجوری باشه ما هم اونور داشتیم چاه نفت احداث میکردیم والا
خاله ما داریم

  44727

دیشب پشت چراغ قرمز بودیم؛
افسر داشت یکیو جریمه میکرد که از چراغ قرمز رد شده بود
یارو میگفت : ننویس سرکار! جونِ مادرت ننویس! ندیدمت به مولا ..!
یعنی همچین راننده هایی داریم ما :))))))))

  44726

عاقا
کلاس سوم دبستان بودم یه روز سر زنگ نقاشی یکی از بچها داشت از کنار میز ما رد می شد زد مداد رنگیای دوست مارو ریخت رو زمین.
دوست منم پیش معلم بود وقتی برگشت مداد رنگیاشو رو زمین دید شروع کرد به گریه زاری که کی مداد رنگیای منو انداخته زمین.
منم اومدم مثه این فیلما که طرف میره به جرم یکی دیگه اعتراف می کنم تریپ مرام بردارم گفتم من ریختم زمین ببخشید.
بعد نشستم رو نیمکت زل زدم به اونی که مداد رنگیا رو ریخته بود منتظر بودم پاشه بره بگه نه کار اون نبود کار من بود که همه بگن عجب ادم با معرفتی بوده
هرچی صبر کردم دیدم کصافت به روی خودش نمیاره با پرروییه تمام نشسته داره نقاشی شو می کنه. پاشدم رفتم به دوستم گفتم دروغ گفتم کار اون بود
و بعد اون کلاسو باید می دیدید
گیسی بود که کشیده می شدو جیغ و دادی بود که به هوا می رفت
و این وسط منم یه گوشه ایستاده بودم به خودم افتخار می کردم
اصلا مرام و معرفت داره ازم چیکه می کنه
خخخخخخخخخخخ

  44723

اينجانب يه جفت دوست دوقلو فوق شوت دارم اينا وقتي بچه بودن مامان باباشون ميرن سفر اين دوتام با نبوق بالايي كه داشتن تسميم به اتيش زدن فرش ميگيرن به اين صورت كه يكي كبريت ميزنه اون يكي درجا آب بريزه عاغا اوليه كبريتو ميزنه فرش اتيش ميگيره اون يكي طحت تاثير اتيش قرار ميگيره يادش ميره آبو بريزه رو فرش!از اين دوتا مادربزرگشون نگهداري ميكرده اون بنده خدام تا ميرسه با اون سن شروع ميكنه به بالا و پايين پريدن رو فرش تا اتيشش خاموش شه......شانس اينا همون موغع مامان اين گودزيلا ها زنگه ميزنه!مادربزرگم به اينا ميگه كه نگين به مامانتون فرش اتيش گرفته اين بزرگه كه واقعا انيشتين دربرابرش كسي نيس اصلا!تا گوشي رو ميگيره به مامانش ميگه::سلام مامان اصلا فرش اتيش نگرفته ها!!!!:دي

  44709

دوم دبیرستان بودم... منو دوستم شری بودیم که هر خرابکاری میشد اول از همه مارو به دفتر احضار میکردن...
یه بار معلم دینی مارو از کلاس بیرون کرد، ما هم نامردی نکردیم از بیرون کلاس اذیتش کردیم (کوبیدن در کلاس و انداختن سنگ و چوب توی کلاس و ... )
اونقدر که طفلی التماس میکرد بیاید سر کلاس بشینید... ماهم نمیرفتیم
بچه پرروهایی بودیم ما...
خدا رحم کنه...

  44706

ساله دوم راهنمایی بودم که معلم زبانمون قرار شد املا بگیره منم اماده آماده بودم که اونروز فراموش کرد املا بگیره و یکراست به من گفت درسو بخون!منم چون خیلی واسه املا خونده بودم کلمات سختو مثله املاشون میخوندم(مثله ؛Friendفری اند ,question کو اس تیون و ......)معلممون خیلی شیک و مجلسی بهمون گفت انگار املا داشتین دفتراتونو باز کنید! دیگه خودتون عکس العمل بچه هارو بعد از خوردن زنگ تصور کنید!
کیا املای انگلیسی رو اینجوری یاد گرفتن؟

  44704

آقا ما تو دوران جهوليت كه بوديم كارايى ميكرديم در حد بن لادن يه بار با يكى از رفقا زد پس كلمون شيطون, كه مزاحمت تلفنى ايجاد كنيم،عاقا ما زنگ زديم به ى شماره شانسمون توپ يه پيرزن گوشى رو جواب داد
بهش گفتيم ببخشيد مزاحم اوقات شريف شديم البته خيلى اتو كشيده پيرزنه گفت خواهش ميكنم بفرما،ما هم گفتيم از ايران خودرو مزاحم ميشيم شما
كرم ضد چروك لازم نداريد اشانتيونم داره! اونم نه گذاشت نه برداشت گفت نه پسر گلم حالا رفيق مارو ميگى داشت مثه سگ آبى تنه درخت سوراخ ميكرد مثه داركوب كه زمين رو سوراخ ميكنه ميره تو آب!

  44690

یادتونه تا چند سال پیش ک اینقدر امکانات نداشتیم همه ی دخترا عاشق مهدی سلوکی بودن؟!؟!

  44678

یکی از بدترین اتفاقاتی که ممکن بود بیفته افتاد!
دیرم شده بود،باعجله رفتم سر جلسه،یهو یادم افتاد تقلبایی
که نوشته بودم رو نبردم!
دیگه خودتون باید بدونین نتیجه ی امتحانم چی میشه!
واسه کی پیش اومده؟
یعنی بد بخت تر از همچین آدمایی رو زمین بیدا نمیشه!
حالا من که میدونستم بد شانسم،ولی خداوکیلی
نمیدونستم تا این حد!!

  44670

اصن يه وضي شده ها...
چند روز پيش تو خيابون يه خانومي ازم خواست بهش فرمون بدم ماشينشو جا به جا كنه...عاقا ما دوساعت فرمون داديم خانوم پارك دوبل كنه بعد برگشته ميگه آقا من ميخواستم ازپارك دربيام ترسيدم بخورم به ماشين جلويي!!!خوب خواهر من واقعا از پارك در اومدن هم سخته واست؟؟هركاري ميكنم نميتونم تصوركنم يني تا اين حدم امكانش هست.........