دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  44907

عاقا یادش بخیر سوم دبیرستان بودم امتحان زیست داشتم به دلیل بی دلیلی ذهن منم خالی از محتویات بود یعنی هیچی نخونده بودم از قضا با رفیق شفیقم برا تقلب هماهنگ کردیم اقا چشمتون روز بد نبینه این مراقب مارموز ما که خدا خفش کنه نمیدونم از کجا فهمیده بود
عاقا اول ک جامو عوض کرد هیچ تا اخر جلسه 4چشمی منو میپایید ک دس از پا خطا نکنم خلاصه ب هر بدبختی بود دهو گرفتم دیگه...بعد این قضیه مراقبه هر وخ منو میدید ی خنده ی شیطانی تحویلم میداد://
بعععله زمان ما یه تقلب ازمون میگرفتن جرمش اندازه ی حمل بمب اتمی بود ولی حالا...

  44895

سر کوچمون ی بانکه
رفتم پول خورد کنم
شماره گرفتم منتظر نوبتم شدم
هیچی دیگه مامانم اومد جعمم کرد
تازه فهمیدم نوبت لازم نبوده
تاخونه عین ی حیوون نجیب دویدم
من:-|||||||||||||||
مامانم:((((((((((((
ازم نا امید شد
حیوون نجیب:-))))))))))))))))))
خاوری:-))))))))))))))

  44878

دیروز یه مطلب خوب به ذهنم رسید تندی اومدم تو 4jok بنویسم نشستم پای کامپیوتر و تند تند نوشتم بعد که تموم شد نگا مانیتور کردم دیدم اینگلیسی نوشتمو یادم رفته زبونشو فارسی کنم. یعنی اووووووووونقدر اعصابم خورد شده بود که یادم رفت چی می خواستم بنویسم.

  44872

آقاهرکی مامان ساده ای مثل من داره بزنه لایکو یه روزتوخونه نشسته بودیم پشتیبان داداشم که(دختره) زنگ زده خونمون حالامامانم برداشته میگه سلام خوبین مامان خوبه باباخوبه سلام برسونید گوشیرومیدم به علی بامن خداحافظ دیگه.
میگم مادرمن پشتیبانش بود نامزدآیندش نبودکه اینطورصمیمی میحرفی

  44870

یادم خیلی سال پیشا داییم خوابیده بود ما هم برداشتیم گل سر زدیم به موهاش بعدم یادمون رفت بهش بگیم عصری همونجو رفت با دوستاش فوتبال بازی کنه دیگه بعدشو خودتون تصور کنید ........
ما :زیر دست داییم نفله شده بودیم
داییم }: <
دوستاش : o

  44863

یه روزمعلممون مثل اینایکه شکست عشقی میخورنوتاعالم خودشونن داشت وارد کلاس میشدمنم پامودرازکردم ببینم حواسش هست یانه دیدم یا ابوالفضل امعلم گرامی نقش زمین شد هم عذاب وجدان داشت خفم میکرد هم خندم گرفته بودبنده خدافقط داشت دوروبرشو نگاه میکرددانشجویان عزیزم دنبال سوژه!!!!واقعامردبود پرتمون نکرد بیرون

  44862

من ترم آخر IELTS هستم. (فکر میکنم خیلی واضح گفتم که در بالاترین سطح زبان انگلیسی تحصیل میکنم و نیازی به توضیح بیشتر نیست!). یه بار تو کلاس زبان دانشگاه یه جمله ی خفن گفتم که همه اینطوری (0-0) شدن. هیچکی معنی حرفم رو نفهمید، حتی استاد!
هفته ی بعد تو کلاس استاد اومد گفت پسر خیلی باحالی، شوخی هفته ی قبلت خیلی باحال بود!!
بنده خدا مثل اینکه رفت کلی دنبال معنی جملم گشت. اون موقع بود که یهو یه حس عجیبی بهم دست داد. انگار مثلا خدای زبان بودم! کلی ذوق و شور و شعف درم حاصل شد. اصن یه وضی!

  44828

آقا ما دوم سوم دبیرستان بودیم، دهه فجر بود. یه آقایی اومده بود سر صف قرار بود زنگ انقلاب رو به صدا دربیاره!! اون چکشه رو گذاشته بودن تو یه سینی داده بودن دست یکی از بچه ها که ببره با احترام بده به اون آقای محترم!
این رفت و رقت تا نزدیک شد، یهو ما دیدیم خودش چکشو برداشته و به جای اون صفحه آهنیه داره میزنه به سینی!!!!
دیگه تصور حیاط گاز گرفته شده مدرسه و چهره اون آقائه با خودتون!!

  44822

چند سال پیشا مامانم بهم گفت برو سه چهار کیلو گوجه از تره بار بگیر یه مقدار رب درست کنم.آقا من رفتم گفتم نیم کیلو گوجه میخوام طرف هم واسم 3 کیلو کشید اومدم خونه!!!
به خیالشون بچه زرنگ تهرونن!!

  44795

خدا چه كنيم با رفيق ناباب
يه روز شب بود ساعت در حدود 1 يا دو پاره اي از شب روز بعد
با رفقا بيكار وسطاى تابستون هوا دلپذير نبود افكار شوم شيطانى در اذهان مشوش پر از خالى ما حلول كرد
نتيجه: با 2 تا موتور دونفره سر جمع سه نفر و نصوى سنگ بدست از جلو خونه ها ك گذر ميكرديم شاتالاق تو در حياط
خدايى رفيقه ما داريم؟!

  44792

من یه داداش دارم(دقیقا" متولد 80) یکم فاصله داره با گودزیلا واسه تولدم که تو آذر بود مثلا شکلات خریده بود.منم چیزای شیرین دوست ندارم
خلاصه هی میدیدم میاد بم میگه داداشی چرا شکلاتی که واست خریدمو نمی خوری منم واسه اینکه دلش نشکنه میگفتم میخورم داداشی.میدیدم یه لبخنده مشکوک می زنه میره
خلاصه تا اینکه دیشب پسر عموم اومده بود خونمون مامانمم چای آورده بود به پسر عموم گفتم واسا شکلات بیارم با شکلات بخوریم
جیجیجیجیییین باز کردم یکیشو میبینم سفیده چقدم سفته یعنی چی میتونه باشه..
کاملا درست حدس زدین قنده.این گودزیلای ما همه شکلاتارو خورده بود تووش قند کرده بود
من:-/
پسر عمومم:-O
این مارمولک:)))))))

  44790

--------------------------------------------------------------------------------

ترم اول که بودیم استاد ادبیاتمون خیلی با پسرا لج بود و همش به پسرا متلک میگفت. یه جلسه سر کلاسش گفت که جلسه بعد من نیستم کلاس تشکیل نمیشه. یکی از پسرا شروع کرد به شادی و هی می گفت آج جون آخ جون.
استاد هم برگشت رو به کلاس گفت: دیوانه دنبال یه سنگ میگرده احمق دنبال یه حرف.

  44781

*سلام،این اولین پستمه*
کیا یادشونه یه روز از سالو واسمون مشخص میکردن که بیایم تو مدرسه صبحونه بخوریم،چه حالی میداد اون صبحونه ها،هنوز مزش زیر دندونمه.یاااااااادش بخیر...

  44773

اقا این عمو کوچیکم تازگی این لایکو انداخته تودهن مامانبزرگم بدجور،دیروز رفتیم خونشون بابام سر ی موضوعی عصابش داغون بود یهو گف میخوام سرمو بکوبم تودیوار مامانبزرگمم ن گذاش ن برداش گف ننه دیفال قدیمی شده سرتو بکوب ب لایک!!!! ی رب همه هنگ بودیم

  44768

توی شرکت با همکارم داشتم حرف میزدم یهو یکی دیگه از همکارامون با دو بسته شیر اومدو رفت سمت یخچال. یهو همکارم گفت: بابا آب داد بابا نان داد. منم از دهنم پرید: بابا شیر داد! همه پوکیدیم از خنده.