دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 44726

تاریخ انتشار : بهمن 1391

عاقا
کلاس سوم دبستان بودم یه روز سر زنگ نقاشی یکی از بچها داشت از کنار میز ما رد می شد زد مداد رنگیای دوست مارو ریخت رو زمین.
دوست منم پیش معلم بود وقتی برگشت مداد رنگیاشو رو زمین دید شروع کرد به گریه زاری که کی مداد رنگیای منو انداخته زمین.
منم اومدم مثه این فیلما که طرف میره به جرم یکی دیگه اعتراف می کنم تریپ مرام بردارم گفتم من ریختم زمین ببخشید.
بعد نشستم رو نیمکت زل زدم به اونی که مداد رنگیا رو ریخته بود منتظر بودم پاشه بره بگه نه کار اون نبود کار من بود که همه بگن عجب ادم با معرفتی بوده
هرچی صبر کردم دیدم کصافت به روی خودش نمیاره با پرروییه تمام نشسته داره نقاشی شو می کنه. پاشدم رفتم به دوستم گفتم دروغ گفتم کار اون بود
و بعد اون کلاسو باید می دیدید
گیسی بود که کشیده می شدو جیغ و دادی بود که به هوا می رفت
و این وسط منم یه گوشه ایستاده بودم به خودم افتخار می کردم
اصلا مرام و معرفت داره ازم چیکه می کنه
خخخخخخخخخخخ