یکی از سختی های زندگیم اینه که وقتی وسط خواب تشنه ام میشه میرم یه لیوان آب سرد میخورم بعدش" نرم دستشویی" !!!
خاطرات خنده دار
عاقا ما دهه شصتیا (شستیا،شصطیا،شسطیا و....) راهنمایی که بودیم وختی میخواستیم شنبه بریم تو مدرسه هفت تا ناظم دم در وایساده بودن عین هفت خان رستم به موها گیر میدادن :
1.اولی به بیشتر 24 گیر میداد ...
2.دومی به بیشتر 20 ...
3.سومی به بیشتر 16 ...
4.چهارمی به بیشتر 12 ...
5.پنجمی به بیشتر 8 ...
6.شیشمی به بیشتر 4 ...
7.میگفت برو از ته بزن ...
اوووووونوخ حالا بیا این گودزیلا دهه هشتادیا رو نیگا کن ....
عین کله یه یک شیریه (سلطان جنگل) که وصلش کرده باشن به برق سه فاز ...
والا به قرعان ...
اقـــــا
دیشب یه کارت بنزین گیرمون اومد
گازیدیم پمپ بنزین
باک پر شد اما با 38 تا
هر چی ماشینو تکون دادم بلکه هواگیری بشه نشد که نشد
بعد دقت کردم دیدم اونجایی که ماشینو زدم یه کمی شیب داره
از حرصم می خواستم بنزین و بریزم توی جیبم ولی نمی شد
یه شماره ی ناشناس زنگ زد به گوشیم. جواب دادم گفتم بله بفرمایید؟
یه دختره گفت سلااااااام عزیزم! چطوری؟ گفتم جان؟! شما؟ گفت بابا سمیرام دیگه نشناختی؟ منم که فهمیدم مزاحمه گفتم به به سلامَلِکُم! (تیکه ی مخصوص خودمه، همون سلام علیکم!) چطوری خانومی؟ شرمنده که نشناختمت. خیلی وقته زنگ نمیزنی!
طرف یه خورده مکث کرد (هنگ کرده بود بدبخت! احتمالا قیافشم اونور اینطوری شده بود : (0.0) ) بعد گفت بهم زنگ نمیزنی؟ گفتم جواب نمبدی که! یا در دسترس نیستی یا خطط اشغاله. بیشتر وقتا هم که خاموشه گوشیت!
بعد گفت حالا ولش کن. راستی مگه قرار نبود امروز با هم بریم بیرون؟ گفتم باشه. فقط بگو کی بریم؟ کجا بریم؟
آقا ما یه ده دقیقه ای با طرف صحبت کردیم و کم نیاوردیم. تهش گفت آقا تو کم نمیاری نه؟ گفتم نه!
گفت پس من برم مزاحم یکی دیگه بشم؟ گفتم آره عزیزم برو خدافظ! هی هی! راستی نگفتی بیام سر قرار یا نه؟ گفت نه دیگه بیخیال! گفتم هرطور میلته. بای بـــــــــــای.
یعنی یه همچین آدم حاضر جواب کم نیاری هستم!!! با مزاحم تلفنی هم اینطوری برخورد میکنم! خخخخخخ :)
دوستم وا3 تولدم همستر خریده
همینکه آوردمش خونه:
بابام:
این چیه ورداشتی آوردی خونه؟؟؟
داداشم:
برو پسش بده لااقل جوجه ای-خروسی-کبوتری میخرید واست(تو رو خدا طرز فکرو داشته باش)
مامانم :
اه اه اه خونه بو گرفت(هنوز 10مینم نشده بود آورده بودمشا)
پسر خالم:
بدبخت دس ازش نگیر سیل سگی میگیریا(یکی نیست بگه سیل سگی چیه دیگه)
حالا مخاطب خاصم قبلا داشته مث من...
بابا مخاطب خاصم:
قدیما تله موش میذاشتیم الان موشو میارن خونه
آخه کی میخوان بفهمن بابا این اسمش همستره نه موش...
من:(((
فکو فامیلم رو هم رفته
:(((
:)))
(ناراحت برای آوردن همستر خوشحال وا3 تیکه هایی که میندازن(شماهم دیگه شورشو در آوردینا 1کم تفکر کنیدوا3 هر خط هی بایس توضیح بدم))
سیل سگی:)))
یه روزبایکی ازمخاطبای خاصم رفتم بیرون توچشام ذل زده میگه عشگم یه اعتراف کنم ناراحت نمیشی!!!!بگونه.من قبل ازاینکه عاشق توباشم عاشق یکی دیگه بودم الانم که دیدمش اون عشق دوباره زنده شد.منم غیرتی باپشت دست یکی زدم تودهنش اونم هیچی نمیگه ماهم منتظرفحشوجفتک پرونی!!!! دستشومیکنه توکیفش !منم منتظردیدن سلاح گرموسرد که منو باهاش بکشه دیدم یه آیینه ازتوکیفش درآوردو گفت خدابگم چیکارت نکنه رژلبموخراب کردی حالاچیکارکنم.بعدمیخنده میگه دیونه منظورم اون ماشینس .حالامیفهمم بی شوهری چه کارهاکه نمیکنه
یه برادرزاده دهه هشتادی دارم انیشتنی واسه خودش یه روز رفتم خونشون دیدم شیرگازوهی بازوبسته میکنه میگم عمونکن خطرناکه میگه عمواولاتونمیفهمی پس دخالت نکن دوما میخوام آقای ایمنی بیاداینجاوباهم بهش بخندیم واقعاماباهمچین موجوداتی میخواهیم زندگی کنیم
قدیما اول مهر رو خیلی دوست داشتم چون اول مهر می رفتم مدرسه ( منم درس دوس ...)
اما الان عاشق اول مهرم چون گودذیلامون میره مدرسه
یه روزبایکی ازدوستام رفتم سرکلاسشون استاداونا عکس پای چندتاپرنده رو آوردونرسیده منوبلندکردوگفت این پا مربوط به چه پرندیه!!؟؟منومیگی کم نیاوردموهرچی پرنده بودوگفتم تازه کار به جایی رسیدکه اسم چنتاچارپاروبردم.خلاصه استادگفت لطف کن اسمتوبگومنم بچه پروپاچه ی شلوارمودادم بالاگفتم حالاشمابگیداسم من چیه؟؟؟؟یهوکلاس ترکیداستادم رفت کما بیچاره.بعدهافهمیدم استاده دربه دردنبالمه
کیا یادشونه کتاب های فارسی قدیم جا برای خوشنویسی داشت ما هم همرو بد خط بدخط مینوشتیم تازه تشویقم میشدیم
غضنفر خیلی مقید بود تا کارش تو اینترنت تموم میشه حتما دکمه Home (همون که یه خونه بالای اینترنت اکسپلورره دیگه ...) رو بزنه بعد پاشه . یه بار بهش گفتم لازم نیست که !!! گفت : چرا. خیلی هم لازمه . من یه بار این کار رو نکردم وقتی پا شدم دیدم ای بابا ...خونه نیستم که..تو کافی نت ام...
اون زمان که دوران دبستان بودیم یه فکری به ذهنم رسید درحدمایکل اسکافیلد
رفتم روتخته سیاه نوشتم مهدی خراست(مهدی اسم خودمه)بعدش به ناظممون گفتم کارپیمان بوده و ناظممون دمار از روزگارش درآورد
خودمونیما منم جزو گودزیلاهای هشتادی بودم که بیست سال زودتر به دنیا اومدم
دوستم تو بیمارستان بستری بود و منم دیروز رفتم عیادتش!(بخش داخلی)!! یهو دیدم یه دخدره سانتی مانتال،خیلی شیک و مجلسی سرشو انداخت پایین و یهو پرید تو!!!برگشت ازم پرسید: ببخشید بخش زایمان اینجاس؟!!!! منو میگی: :O
ملت خواستن به زور جلو خندشونو بکیرن که یهو دوست روانیه من انگاری که مخاطب خیلی خاصشو دیده باشه برگشت با عشوه گفت: بله!!! :oo
ینی اتاق چنان ترکید که موج انفجارش کل بخش و بیمارستانو لرزوند!!!
حالا دخدره و اونایی که از حال رفتن به کنار!! یه بو هایی هم اومد که مشخص شد بنده خدایی که واسه اسهال بستری شده بود خرابکاری کرده!!!!!! اصن یه وضی!!!
ملت از دس رفتن بخدا! لطفا مسئولین رسیدگی کنن!!!
عاغا یه شب من به دوستم زنگ زدم گفتم پروزه منو اماده کنه فردا برم بگیرم ازش صبح زود دوستم کار داشت تو دانشگاه رفت بهم زنگ زد گفت زود برو پروزه رو از مامانم بگیر که داره میره بیرون منم تازه از خواب بیدار شم نمیدونم چطور حاضر شدم رفتم بیرون همن جور خواب آلود بودم تا رسیدم دم خونه اونا زنگ رو زدم مامانش اومد دم در بعد سلام احوال پرسی گفت مامان اینا خوبن گفتم بزرگیتونو میرسونم !!!!
مامان دوستم 0-0 :))
من /:)بعدش دوزاریم افتاد دیگه هیچی وقتی میبینم روم نمیشه نیگاش کنم از خجالت ذوب میشم
یکی از دوشواری هام اینه بدون اینکه مامانم بفهمه سیب زمینی هایی که سرخ کرده رو بخورم!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 31568
کل بازدید: 532039594










