دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  45095

یکی از سختی های زندگیم اینه که وقتی وسط خواب تشنه ام میشه میرم یه لیوان آب سرد میخورم بعدش" نرم دستشویی" !!!

  45091

عاقا ما دهه شصتیا (شستیا،شصطیا،شسطیا و....) راهنمایی که بودیم وختی میخواستیم شنبه بریم تو مدرسه هفت تا ناظم دم در وایساده بودن عین هفت خان رستم به موها گیر میدادن :
1.اولی به بیشتر 24 گیر میداد ...
2.دومی به بیشتر 20 ...
3.سومی به بیشتر 16 ...
4.چهارمی به بیشتر 12 ...
5.پنجمی به بیشتر 8 ...
6.شیشمی به بیشتر 4 ...
7.میگفت برو از ته بزن ...
اوووووونوخ حالا بیا این گودزیلا دهه هشتادیا رو نیگا کن ....
عین کله یه یک شیریه (سلطان جنگل) که وصلش کرده باشن به برق سه فاز ...
والا به قرعان ...

  45085

اقـــــا
دیشب یه کارت بنزین گیرمون اومد
گازیدیم پمپ بنزین
باک پر شد اما با 38 تا
هر چی ماشینو تکون دادم بلکه هواگیری بشه نشد که نشد
بعد دقت کردم دیدم اونجایی که ماشینو زدم یه کمی شیب داره
از حرصم می خواستم بنزین و بریزم توی جیبم ولی نمی شد

  45083

یه شماره ی ناشناس زنگ زد به گوشیم. جواب دادم گفتم بله بفرمایید؟
یه دختره گفت سلااااااام عزیزم! چطوری؟ گفتم جان؟! شما؟ گفت بابا سمیرام دیگه نشناختی؟ منم که فهمیدم مزاحمه گفتم به به سلامَلِکُم! (تیکه ی مخصوص خودمه، همون سلام علیکم!) چطوری خانومی؟ شرمنده که نشناختمت. خیلی وقته زنگ نمیزنی!
طرف یه خورده مکث کرد (هنگ کرده بود بدبخت! احتمالا قیافشم اونور اینطوری شده بود : (0.0) ) بعد گفت بهم زنگ نمیزنی؟ گفتم جواب نمبدی که! یا در دسترس نیستی یا خطط اشغاله. بیشتر وقتا هم که خاموشه گوشیت!
بعد گفت حالا ولش کن. راستی مگه قرار نبود امروز با هم بریم بیرون؟ گفتم باشه. فقط بگو کی بریم؟ کجا بریم؟
آقا ما یه ده دقیقه ای با طرف صحبت کردیم و کم نیاوردیم. تهش گفت آقا تو کم نمیاری نه؟ گفتم نه!
گفت پس من برم مزاحم یکی دیگه بشم؟ گفتم آره عزیزم برو خدافظ! هی هی! راستی نگفتی بیام سر قرار یا نه؟ گفت نه دیگه بیخیال! گفتم هرطور میلته. بای بـــــــــــای.
یعنی یه همچین آدم حاضر جواب کم نیاری هستم!!! با مزاحم تلفنی هم اینطوری برخورد میکنم! خخخخخخ :)

  45082

دوستم وا3 تولدم همستر خریده
همینکه آوردمش خونه:
بابام:
این چیه ورداشتی آوردی خونه؟؟؟
داداشم:
برو پسش بده لااقل جوجه ای-خروسی-کبوتری میخرید واست(تو رو خدا طرز فکرو داشته باش)
مامانم :
اه اه اه خونه بو گرفت(هنوز 10مینم نشده بود آورده بودمشا)
پسر خالم:
بدبخت دس ازش نگیر سیل سگی میگیریا(یکی نیست بگه سیل سگی چیه دیگه)
حالا مخاطب خاصم قبلا داشته مث من...
بابا مخاطب خاصم:
قدیما تله موش میذاشتیم الان موشو میارن خونه
آخه کی میخوان بفهمن بابا این اسمش همستره نه موش...
من:(((
فکو فامیلم رو هم رفته
:(((
:)))
(ناراحت برای آوردن همستر خوشحال وا3 تیکه هایی که میندازن(شماهم دیگه شورشو در آوردینا 1کم تفکر کنیدوا3 هر خط هی بایس توضیح بدم))
سیل سگی:)))

  45051

یه روزبایکی ازمخاطبای خاصم رفتم بیرون توچشام ذل زده میگه عشگم یه اعتراف کنم ناراحت نمیشی!!!!بگونه.من قبل ازاینکه عاشق توباشم عاشق یکی دیگه بودم الانم که دیدمش اون عشق دوباره زنده شد.منم غیرتی باپشت دست یکی زدم تودهنش اونم هیچی نمیگه ماهم منتظرفحشوجفتک پرونی!!!! دستشومیکنه توکیفش !منم منتظردیدن سلاح گرموسرد که منو باهاش بکشه دیدم یه آیینه ازتوکیفش درآوردو گفت خدابگم چیکارت نکنه رژلبموخراب کردی حالاچیکارکنم.بعدمیخنده میگه دیونه منظورم اون ماشینس .حالامیفهمم بی شوهری چه کارهاکه نمیکنه

  45050

یه برادرزاده دهه هشتادی دارم انیشتنی واسه خودش یه روز رفتم خونشون دیدم شیرگازوهی بازوبسته میکنه میگم عمونکن خطرناکه میگه عمواولاتونمیفهمی پس دخالت نکن دوما میخوام آقای ایمنی بیاداینجاوباهم بهش بخندیم واقعاماباهمچین موجوداتی میخواهیم زندگی کنیم

  45049

قدیما اول مهر رو خیلی دوست داشتم چون اول مهر می رفتم مدرسه ( منم درس دوس ...)
اما الان عاشق اول مهرم چون گودذیلامون میره مدرسه

  45047

یه روزبایکی ازدوستام رفتم سرکلاسشون استاداونا عکس پای چندتاپرنده رو آوردونرسیده منوبلندکردوگفت این پا مربوط به چه پرندیه!!؟؟منومیگی کم نیاوردموهرچی پرنده بودوگفتم تازه کار به جایی رسیدکه اسم چنتاچارپاروبردم.خلاصه استادگفت لطف کن اسمتوبگومنم بچه پروپاچه ی شلوارمودادم بالاگفتم حالاشمابگیداسم من چیه؟؟؟؟یهوکلاس ترکیداستادم رفت کما بیچاره.بعدهافهمیدم استاده دربه دردنبالمه

  45046

کیا یادشونه کتاب های فارسی قدیم جا برای خوشنویسی داشت ما هم همرو بد خط بدخط مینوشتیم تازه تشویقم میشدیم

  45033

غضنفر خیلی مقید بود تا کارش تو اینترنت تموم میشه حتما دکمه Home (همون که یه خونه بالای اینترنت اکسپلورره دیگه ...) رو بزنه بعد پاشه . یه بار بهش گفتم لازم نیست که !!! گفت : چرا. خیلی هم لازمه . من یه بار این کار رو نکردم وقتی پا شدم دیدم ای بابا ...خونه نیستم که..تو کافی نت ام...

  45006

اون زمان که دوران دبستان بودیم یه فکری به ذهنم رسید درحدمایکل اسکافیلد
رفتم روتخته سیاه نوشتم مهدی خراست(مهدی اسم خودمه)بعدش به ناظممون گفتم کارپیمان بوده و ناظممون دمار از روزگارش درآورد
خودمونیما منم جزو گودزیلاهای هشتادی بودم که بیست سال زودتر به دنیا اومدم

  45001

دوستم تو بیمارستان بستری بود و منم دیروز رفتم عیادتش!(بخش داخلی)!! یهو دیدم یه دخدره سانتی مانتال،خیلی شیک و مجلسی سرشو انداخت پایین و یهو پرید تو!!!برگشت ازم پرسید: ببخشید بخش زایمان اینجاس؟!!!! منو میگی: :O
ملت خواستن به زور جلو خندشونو بکیرن که یهو دوست روانیه من انگاری که مخاطب خیلی خاصشو دیده باشه برگشت با عشوه گفت: بله!!! :oo
ینی اتاق چنان ترکید که موج انفجارش کل بخش و بیمارستانو لرزوند!!!
حالا دخدره و اونایی که از حال رفتن به کنار!! یه بو هایی هم اومد که مشخص شد بنده خدایی که واسه اسهال بستری شده بود خرابکاری کرده!!!!!! اصن یه وضی!!!
ملت از دس رفتن بخدا! لطفا مسئولین رسیدگی کنن!!!

  44997

عاغا یه شب من به دوستم زنگ زدم گفتم پروزه منو اماده کنه فردا برم بگیرم ازش صبح زود دوستم کار داشت تو دانشگاه رفت بهم زنگ زد گفت زود برو پروزه رو از مامانم بگیر که داره میره بیرون منم تازه از خواب بیدار شم نمیدونم چطور حاضر شدم رفتم بیرون همن جور خواب آلود بودم تا رسیدم دم خونه اونا زنگ رو زدم مامانش اومد دم در بعد سلام احوال پرسی گفت مامان اینا خوبن گفتم بزرگیتونو میرسونم !!!!
مامان دوستم 0-0 :))
من /:)بعدش دوزاریم افتاد دیگه هیچی وقتی میبینم روم نمیشه نیگاش کنم از خجالت ذوب میشم

  44959

یکی از دوشواری هام اینه بدون اینکه مامانم بفهمه سیب زمینی هایی که سرخ کرده رو بخورم!!!