دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45555

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یسری از تهران برمیگشتیم
<الان متوجه شدید من شهرستانیم یا بیشتر توضیح بدم؟>توی قطار اصلا نخوابیدم.دیگه نزدیکای 6 خونه بودیم و منم تایم صبح بودم طبق معمول.یه دوش گرفتم و سرحال رفتم مدرسه ولی چشمتون روز بد نبینه تا نشستم سرکلاس خواب دنیا اومد سراغمو آقا بی خیال درس و معلم راحت خوابیدم یدفه با تکونای دوستم بیدار شدم حیرون مونده بودم ک اصن کجا هستم؟ادیگه خلاصه یه وضی!دوستم گفت زنگ خورده چی میخوری؟گفتم پس دبیرمون؟گفت دو سه بار اومد بالا سرت دید واقعا خوابی بیدارت نکرد ولی عجب معلم باحالی داشتم من!!!