دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  48271

سلام اين اولين پست من تو اين سايت هستش اينقده خوشحالم دارم تو دفتر پرواز ميکنم
--------------------------------------------
ماجرا مربوط به ترم پيش هستش تو دانشگاه به مخاطب خواص پيشنهاد دوستي دادم اونم خيلي لطيف گفت : (برو گمشو برو بمير اشالله بري زير ماشين .......) منم از لجم گفتم باشه ميرم زير ماشين ميميرم و تو افق محو ميشم
هيچي ديگه از لجم يه نقشه خيلي توپ کشيدم !!!!!!
خلاصه هفته بعد دانشگاه نرفتم 3 تا از دوستان هم زحمت کشيدن لباس سياه پوشيدن و اعلاميه به افق پيوستن منو به ديوار زدن حالا رفيقم هي زنگ ميزنه ميگه پاشو بيا دانشگاه اين ديونه شد حالش خوب نيست گفتم نميام هفته بعد ميام
هفته بعد که رفتم دانشگاه پشت در کلاس بود وقتي برگشت منو ديد افتاد
اقا تا نيم ساعت انواع ويتامين با نوشيدني برا اين اورديم تا حالش خوب شد بعدم بلند شد يه طومار 3 کيلومتري فوش به خورد من داد هيچي ديگه هفته بعد هم نيومد بعد فهميدم که از دانشگاه رفته :((
یعنی من همچین ادمییم

  48267

اون موقع که 7 سالم بود مامانم داشت نخود لوبیا پاک میکرد رفتم گفتم مامان میدی بو کنم مامانم گفت نخود که بو نداره ولی من بو کردم بعد یه نخود رفت تو دماغم تا بیمارستان که رسیدیم نخوده خیس خوردوشد قد گردو هیچی دیگه از اون به بعد دیگه هیچی رو بو نمیکنم

  48257

عاغا من بچه که بودم هویج(هویچ/حویج/حویچ)خیلی دوس داشتم.همیشه ام اول دور هویج و میخوردم بعد اون مغز استوانه ایشو میخوردم خیلی فاز میداد تازه تمام انگیزم این بود که اون مغزشو سالم دربیارم که خیلی کم موفق میشدم.شمام مثه من بودید عایا؟

  48234

بچه ها کیا مثل من تک فرزند خونه هستن
دستا بالا
خب به نظر من پدر مادر ما کیفیت رو فدای کمیت نکردن
نظر شما چیه؟

  48219

شما هم وقتی یه سوسک میبینید فشار خونتون میزنه بالا ؟!
یا نه مثه من با ارامش و اعتماد به سقف ، جیغ میکشید مـــــــــــامـــــــــان!!!
به اقتخار مــــــــــــامــــــــــــانــــــــــا.......

  48191

یه روز تو دانشگاه با دوستام جمع شده بودیم که یه گزارشگر رادیو اومد یکم با ما صحبت کرد وقتی خواست صداها را ضبط کنه یکی یکی دوستام سلام کردن منم با اعتماد به نفس بالا صداما صاف کردم گفتم
سلام میکنم به بینندگان عزیز............دوستم گفت شنوندگان.....:))))

  48181

یکی ازهمسایه هامون پسرش تو بیمارستان بستری بود توکوچه دیدمش اومدم تیریپ بردارم حال پسرشو بپرسم که چطوره گفت ای سـی یـو بوده الان دیگه راحت شد ازشر مریضیش،منم برداشتم از راحت شد این بود که حتما بنده خدا مرده ازدرد ومریضی راحت شده رفته اون دنیا،گفتم خوووووب خدا رحمتش کنه مـرد ازاین زندگی کوفتی راحت شد،همچین چپ چپ نگام کرد اینگاری بش فحش ناموسی دادم گفت پسرم بکوری بعضیا زنده وسرحال تو خونست یکم دیگه باغضب نگام کرد رفت
تازه بعدم پیش مادرعزیزم زیرابمو زده بود کلی دری وریم ازمامانم شنیدم

  48177

دانشگاه دوتا هم اتاقی داشتم اینا ازصبحی که میخواستیم بریم کلاس تا شب که میخواستیم بخوابیم همو اذیت میکردن میخندیدن،یبار یکیشون اومد تو جواب تیکه اونیکی مسخرش کنه چون به خسرو پرویز علاقه داشت اومد اینجوری اذیتش کنه که روش چن تا اسم جدید بذاره گفت،خـسـروی،خـسـرو،خــرس،خــر،خ خ خ خــخــخــخــخــخ،تـــــوف!!!
هممون هنگ کردیم تو صورتش توف کرد منو اونیکی دوستم اینقد خندیدیم که،منو اونیکی دوستمو که توف کردو ازاتاق انداختن بیرون شب اتاق بچه ها خوابیدیم.
مخلص خسرو وخسروی وخسرو پرویزم هستیما.

  48172

4 جوک عزیز هر وقت اون 44000 تومان رو از دانشگاه گرفتم خواستم به همگان اعلام کنم خواهشا پاکش نکن, میخوام شفاف سازی کنم فردا برای دیگران شبهه ای ایجاد نشه. اینو اگه خواستی پاک کن. اشکال نداره.

  48146

یادمه ترنم ۴دانشگاه یه دسری بود مباحص... که توش با ریاضی که ترم ۳خونده بودیم کار داشت بیشتر بچه ها ریاضی یادشون رفت از جمله من استاد مرد بود یدفه عصابانی شد گفت مگه شما ریاضی نخوندین ترم قبل پس چی فهمیدین اصلا استادتون کی بود بچه ها گفتن قرامساخیان بعد استاد ساکت شد من بلند شدم گفتم استاد خانوم قرامساخیان اصلا استاد خوبی نبود درک از مفهوم اموزش نداشت دیدم بیشتر بچه ها ساکت شدن یکی از دوستام قیافهش کجو کل شد یواشکی بهم گفت قرامساخیان همسر استاده منم بحثو درجا عوز کردم گفتم البته ما درک وفهم درس استادو نداشتیم ایشون کار خودشو خوب انجام داد همه بچه ها داشتن زمینو زمانه گاز میگرفتن از خنده

  48139

یادمه اولین روزپیشدانشگاهی بود دیر رفتم چون حال نداشتم ۴ساعت حرف ناظم و مدیر و....... گوش کنم
گرفتم خوابیدم بعد رفتم مدرسه یواشکی یه جوری که کسی نفهمه رفتم دم کلاس کتاب و کیف هم نداشتم یادم معلم عربی سر کلاس بو نامرد داش روز اول درس میداد در زدم رفتم تو کفت کجا میری گفتم میرم سر جام بشینم گفت چرا دیر اومدی گفتم دبیر ما که از اول بودیم معلم گفت تو که تازه اومدی من با پر رویی تمام گفتم نه من از اول بودم . چون با بچه ها از سال دوم تا حالا بودیم با هم مچ بودیم من به بچه ها گفتم من که از اول بودم همه گفتن اره بیچاره معلم تا اخر سال فکر میکرد راست میگم قبل عید بود بهش واقعیت گفتم بهم گفت من میدونستما ولی هر کاری کردم یادم نبود تو بودی یا نه که بچه ها گفتن تو تو کلاس بودی من بیخیال شدم
البته بگم چون مدرسه ما مثلا با کلاس بود سال چهارم هم برامون یک زنگ عربی گزاشته بودن

  48123

امتحان میانترم داشتیم. دوگروه بودیم که اون گروه یه ساعت بیشتر از ما وقت داشت. وقتی امتحانم تمام شد نگاه کردم دیدم یه ربع دیگه وقت دارم. سرمو گذاشتم روی دسته صندلی و دقیقا یک ساعت بعد بیدار شدم دیدم سالن تغریبا خالیه. با چشم های باد کرده و در حالیکه خمیازه ای از ته دل میکشیدم برگه رو تحویل دادم. استاد گفت چرا الان؟؟؟؟ گفتم استاد خوابم برد و در حین گفتن این جمله توی افق محو شدم!
یعنی هنوز که هنوز استاده توی افق داره دنبل رد پام میگرده!!

  48069

اینجا ایران است
ساعت 4 و 26 دقیقه صبح است
من همین چند دقیقه پیش اولین مطلبمو ارسال کردم
حالا هنوز نه ب دار نه ب بارهاا
نه تایید شده،نه لایکی چیزی
ولی احساس میکنم یکاری کردم به بزرگی ارسال ماهواره ی امید به فضا
از خوشحالی دچار ذوغ مرگیدگی شدم
تازه وقتی زد "جوک ارسالی شما با موفقیت ارسال شد" مثه این احمقا پا شدم با همه عروسکام روبوسی کردمو این موفقیتو بهشون تبریک گفتم:))))))
مشابه این حس در شما هم بوده بار اول آیا؟

  48064

عاقا از تفریحات سالم ما دوران ابتدایی این بود زنگهای ورزش توپ رو شوت میکردیم مدرسه بغلی{مدرسه دخطرونه}بعد سی نفری از دیوار اویزون میشودیم داخل مدرسه رو نگاه میکردیم خرکیف میشدیم تریپ همه از این کفش میخیها با این شلوار سه خط ادیداساتازه مد شده بود. چه اسکولایی بودیم

  48050

یادش به خیر بچه که بودم(الان مثلا بزرگ شدم) هروقت کار بدی می کردم، بابام برا تنبیه، سه روز از دیدن تلویزیون محرومم می کرد.ولی الان چی واسه تنبیه بچه رو می نشوننش پای تلویزیون.برا تایید حرفم هم که شده لایک کن.