دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 48181

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یکی ازهمسایه هامون پسرش تو بیمارستان بستری بود توکوچه دیدمش اومدم تیریپ بردارم حال پسرشو بپرسم که چطوره گفت ای سـی یـو بوده الان دیگه راحت شد ازشر مریضیش،منم برداشتم از راحت شد این بود که حتما بنده خدا مرده ازدرد ومریضی راحت شده رفته اون دنیا،گفتم خوووووب خدا رحمتش کنه مـرد ازاین زندگی کوفتی راحت شد،همچین چپ چپ نگام کرد اینگاری بش فحش ناموسی دادم گفت پسرم بکوری بعضیا زنده وسرحال تو خونست یکم دیگه باغضب نگام کرد رفت
تازه بعدم پیش مادرعزیزم زیرابمو زده بود کلی دری وریم ازمامانم شنیدم