دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 48177

تاریخ انتشار : بهمن 1391

دانشگاه دوتا هم اتاقی داشتم اینا ازصبحی که میخواستیم بریم کلاس تا شب که میخواستیم بخوابیم همو اذیت میکردن میخندیدن،یبار یکیشون اومد تو جواب تیکه اونیکی مسخرش کنه چون به خسرو پرویز علاقه داشت اومد اینجوری اذیتش کنه که روش چن تا اسم جدید بذاره گفت،خـسـروی،خـسـرو،خــرس،خــر،خ خ خ خــخــخــخــخــخ،تـــــوف!!!
هممون هنگ کردیم تو صورتش توف کرد منو اونیکی دوستم اینقد خندیدیم که،منو اونیکی دوستمو که توف کردو ازاتاق انداختن بیرون شب اتاق بچه ها خوابیدیم.
مخلص خسرو وخسروی وخسرو پرویزم هستیما.