تاریخ انتشار : بهمن 1391
دانشگاه دوتا هم اتاقی داشتم اینا ازصبحی که میخواستیم بریم کلاس تا شب که میخواستیم بخوابیم همو اذیت میکردن میخندیدن،یبار یکیشون اومد تو جواب تیکه اونیکی مسخرش کنه چون به خسرو پرویز علاقه داشت اومد اینجوری اذیتش کنه که روش چن تا اسم جدید بذاره گفت،خـسـروی،خـسـرو،خــرس،خــر،خ خ خ خــخــخــخــخــخ،تـــــوف!!!
هممون هنگ کردیم تو صورتش توف کرد منو اونیکی دوستم اینقد خندیدیم که،منو اونیکی دوستمو که توف کردو ازاتاق انداختن بیرون شب اتاق بچه ها خوابیدیم.
مخلص خسرو وخسروی وخسرو پرویزم هستیما.











.gif)
.gif)