دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  54679

*****
خالم زنگ زده خونمون به مامانم میگه جوجو رو بفرست خونمون یه خورده کار دارم بیاد کمکم(اخه خودش بچه نداره توخونه تکونی کمکش بده) مامانمم میگه خودم هنوزکارام تموم نشده فرداهم باید بره خونه مامان اینا بعد میگم بیادپیشت نه خدایی شما بگید من سرراهی نیستم عایااااا؟؟؟فک وفامیله دارم من
قیافه من:(.,.)
سازمان حمایت از کودکان:!!!....!!!
مامانم وخالم وفک وفامیل وجنیفر وبقالی سرمحل.......:(8.8)

  54676

رضــــا جــــون میگه:

من بچه بودم(بچه هم نمیشه گفت،نوجوان بودم) یه بار عید خونه مامانبزرگم اینا بودیم خالم اینا هم اونجا بودن، شوهرخالم دست کرد تو جیبش عیدی رو درآورد داد به من منم در کمال پررویی گفتم:قابلی نداشت!یعنی همه زدن زیر خنده اون لحظه!
خوب چیه عیدی حق مسلم ماس.هرکه موافقه بکوفه لایکو

  54672

اعتراف می کنم : بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

  54670

اعتراف می کنم: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!

  54651

سلام به همه. امروز تو کلاس ما یه اتفاقی افتاد که نگین و نپرسین معلمون با ما صمیمی گرفت گفت بچه ها دیروز کیا بودن تو سالن ترقه(طرقه.ترغه)میانداختن دیروز مدیر اعصابش خورد بود منم خوشحال بودم هر کی بگه بهش یه + میدم ....
ما هم خر شدیم همرو گفتیم...فردا که اومدیم مدرسه همه یک تعهدنامه امضا کردیم رفتیم سر کلاس.... اینم از معلم کسافتمون

  54639

هه هه اينو بگم!!
يه سرى جلو بازو سوپرسِت داشت، (ينى بايد يه حركتيو ميزد بد بلافاصله ميرف اونطرف يه حركت ديگه ميزد)
حركت اوليش با دمبل بود دوميش با يه دستگاه
گفتم وايسا فعلاً نزن دستگاهه شلوغ شد.
اومد بگه زنبيل گذاشتم، .... گف دمــبـــيـــل گذاشتم!!!
اينجورى بگم كه هركى هرچى داش ميزد يا افتاد روش يا ولو شد زمين.
بى دقته!!!

  54635

يه روز ديگه ام داشتيم تو برف را ميرفتيم اين آقا محسن گف اى كاش الان دورمون يه جعبه بود سردمون نميشد! بعد ديد ساكتم سريع جمش كرد گف نه اونجورى كه نميشه را رفت. اى كاش از شيشه بود!
منم گفتم خوب الان آرزو كردى ديگه؟!!
گف اره.اى كاش
گفتم عينه آدم بگو اى كاش ماشين الان خراب نبود.
واقعاً بى دقته!! خنگ نيستا؟

  54633

در دوران طفولیت داشتم با دوستم بازی میکردم و قضیه این بود که باید یچی گیر میاوردیم راجبش چاخان میگفتیم!!! مثلا علف بگیریم دستمون و بگیم اینا مار های آناکوندا هستن!!
عاغا هی من گفتم هی اون گفت آخرش هیچی دم دستم نبود یه چیزی برداشتم فکر کردم یه سنگه سفیده کوچیکه!بهش گفتم این تخم ازدهاست!!
اون رفت دنبال چیزی بگرده بازی رو ادامه بدیم که من راجب چیزی که توی دستم بود فکر کردم وبعد چند ثانیه فهمیدم اون سنگ نیست گلاب به روتون دستشویی درحال تجزیه شدن گربه ست..........
آخه لامصب پس چرا اینقد سفید بود؟؟؟
خدا روشکر نفهمید وگرنه ه ه ه ه.....
بهم قول بدین اگه این مطلب ثبت شد منو نفرین نکنین......

  54626

سلام دوستان. من يه هفتس خاطراتتونو ميخونم، امروز عضو شدم. خواستم بگم اين سايت زندگى منو نجات داد! خيلى از عادتهاى بدمو به كل فراموش كردم.
يه رفيق دارم اسمش محسنه. ديدم بد نيست چند مورد از بى دقتياشو (خودش ميگه خنگ نيستم بى دقتم!!) براتون بفرستم.
تو اسانسور باشگا بوديم يهو گفت دوس دارم يه نوه داشته باشم بره كشتى گير شه.
گفتم خب چرا نميگى دوس دارم بچم كشتى گير شه؟!
گف آخه كشتى خوب نيس آينده نداره (حالا فهميده بود چه سوتيى داده ها!!)
گفتم پ چرا نوت بره؟؟
گف خوب هرچى من بگم كه نبايد گوش كنه!!! (به خخخخخدا همينو گف!!!)
يه ذره نگاش كردم گف غــــلــــط كردم!!!

  54616

..و...
..یه چند روزی رفته بودیم اسپانیا واسه یه وظیفه کاری (ما اینیم دیگه) بعدجوونم براتون بگه (البته قابلی نداره ها) که توی فرودگاه یکی از شهرهای اسپانیا (اسم شهر رو نمیگم توی کفش بمونین) که پیاده شدیم و منتظر یکی از دوستان بودیم تا بیاد دنبالمون و ما رو به محل اقامتون ببره یکی از بچه ها یه بسته پسته رو از کیفش بیرون آورد که بخوریم(دهنتون آب افتاد نه )مشغول خوردن بودیم که حواسمون اومد به اطراف دیدبم همه دارن ما رو نگاه میکنن و یه چیزایی پیش هم میگن به یکی از بچه ها که یه ذره زبون اونا رو میفهمید گفتیم اینا چی دارن بهم میگن همینجوری دارن ور و ور ما رو نگاه میکنن میدونی چی گفت نه جون من (جون خودتون والا آدمو مجبور میکنن قسم دروغ بخوره)گفت میگن اینا بچه کجان که اینقدر پولدارن که یه گونی پسته گذاشتن وسط دارن میخورن (بععععععله) بهش گفتیم بهشون بگو آهای ایها ناس اینا که چیزی نیست اینا از اون بچه پولدارایین که توی خونه هر کدومشون یه پراااید نوک مدادی گذاشته (بعععله ما اینجوریاییم بترکین همتون ).. و بعد پا شدیم مثل یازده یار اوشن از فرودگاه زدیم بیرون که یه وقت ندزدنمون توی اون شهر غریب ...والا جون قوطی...

  54615

یکی از تفریحات سالم من تو بچگی این بود که میرفتم تو کوچه از این مورچه سیاه گنده ها پیدا میکردم با قیر یا چسب شیشه ای میچسبوندمش به تیر برق.از نظر من این یکی از تفریحات سالمم بود دیگه نظر شمارو نیدونم.

  54568

دو تا خواستگار سمج داشتم،یکی شون دوست پسر خالم بود...یه روز این میومد،یه روز اون...دو سه ماه پیش دیدم صدای دعوا از تو کوچه میاد،از پنجره نگاه کردم دیدم او دوتا دارن باهم دعوا می کنن...از این ماجرا 2ماه گذشت و هیچ خبری ازشون نشد...چند وقت پیش از پسر خالم شنیدم که اون دوتا خواستگارم با هم شرکت زدن...خب الان من چی بگم...

  54561

رفـیقم از مـعلم ریـاضی پـرسید:
مـیشـه تـو ایـن سـه مـاه کـه بـه کـنکور مـونده شـروع بـه درس خـوندن کـرد و قـبول شـد؟؟؟
مـعلمـه گـفت:اگـه پـایـه داشـته بـاشی و پـایـه ت قـوی بـاشـه مـیتونـی خـودتو بـرسونی و قـبول شـی...
گـفتم:آقـا مـن یـه پـایـه دوسـیب دارم اونـقد قـویه دو پـُک بـزنی سـرگـیجه مـیگیری...:)))قـبول مـیشم آقـا؟؟؟
خخخخخخخ
کـلاس بــــومـــــب!!!
گــفت:تـو صـد در صـد قـبولـی...!!!خخخخخخ

  54510

از شاهکارهای بچگیم این بو که میرفتم پیش بچه ها میگفتم پول دوست داری یا چک!!!اونا هم با ذوق و شوق میگفتن چک!!!منم یه دونه میخوابوندم زیر گوششون......چه چکی از این بهتر

  54505

عاغا من عقده ای بار اومدم!!میپرسی چرا؟؟خب باشه......کلاس پنجم بودم که معلممون آورد یه کارت به من داد خیر سرم همیار پلیس باشم.ما نوروز رفتیم مشهد بابام خیلی تند میرفت منم که اون تبلیغات سیا ساکتی رو دیده بودم جو گیر شدم خواستم مث داداش سیا پدرمو تحت تاثیر قرار بدم کارتمو دراوردم گفتم شما در حضور همیار پلیس حق تخلف ندارید!!!چشتون روز بد نبینه همینو که گفتم دیگه نفهمیدم چی شد که داشتن آب رو صورتم میریختن تا به هوش بیام!!!آخه پدر عزیز من نمیشد واسه اینکه دل منو نشکونی یه بارم که شده به حرف من گوش میدادی نه با مشت بزنی تو سرم