دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  54499

بچه ها من آرزو به دل موندم مدرسه که میرفتم شاگرد ممتاز میشدم یه بار فقط یه بار یه جایزه ی درست حسابی بهم بدن!!!
پیش دانشگاهی تو کل مدرسه رتبه یکو آوردم منو صدا کردن با ابهت تمام رفتم بالا ازم تقدیر کنن به نظرتون چی بهم دادن؟؟؟؟....دفترچه یاداشت!!!یعنی دست ودلبازیشون تو حلقم:))))
شما هم همینطوری بودین؟؟؟

  54496

این داستان مال دبیرستانم هست!! ی روز سر کلاس بودم و جناب معلم طبق معمول درس داده بود و نشسته بود منم گوشی در آورده بودم و شروع کردم اس دادن ی نیم ساعتی ک گذاشت معلم برگشت ب من گفت هی تو گوشی آوردی؟؟؟ منم با ی حالت طبیعی گفتم نه عاغا! گفت:: ببین دانش اموزم من خودم تو لوله بخاری به دنیا آمدم تو نمیخواد مارو سیاه کنی؟؟؟ خداییش دیگه کم اورده بودم گفتم اره عاغا اوردم چطور فهمیدین؟؟؟ میگه اخه میبینم هی لبخند میزنی سرت هم ک پایینه با خودمم گفتم هی دراز گوشی سرش رو نمیدازه پایین و ب کفشش نگاه کنه و بخنده!! خدایی اون لحظه ی نگا ب کنار گوشه کردم فکر کردم خدابیامرز شرلوک هوملز امده سرکلاس!! عاغا معلم دیگه اینجوری دیده بودین؟؟؟

  54474

توی کلاسمون زنگ تفریح داشتیم شعر میخوندیم از بابک جهانبخش و این چیزا بعد که جو رفت بالا و رسیدیم به مرحله آهنگای خارجی یهو یکی از دوستام دادزد((((بچها بیایین آهنگ جاستین بیبر روبخونیم))))))
عاغا منو میبینی .......
آستین بالا زدم.......
دندوناموتیز کردم.........
ناخونامو (سوحان صوهان سوهان....)زدم.....
رفتم تمام گچهای تخته رو برداشتم تمام لباسشو گچی کردم تازه تخته پاک کن رو تا ته کردم تواون حلق صاحاب مردش....کصافط....
به احتمال باشدت زیاد دخترا عمرا این حرکت منو لایک کنن..
ولی انصافا کسایی که تایید میکنن کارمو و میخوان بازم این حرکت تکرار بشه بکوبن لایکوووووو......

  54457

خدمت دوستان عرض کنم گوشی بنده الان حدود۳۸هزار تومن شارژداره:-D
میدونید من مجبورشدم بخاطرتحریماوگرونی عیدیموبزورازملت بگیرم.
دیروز به همه اس دادم: سلام جایی گیرم میتونی۱شارژبرام بفرسی؟۹۸درصدبرام فرسادن!
منم بعدش اس دادم بخاطرعیدی که بهم دادی ممنون منم مث شماقربانی شدم توام بادوستات همینکاروکن !:-D
دیگه ازگفتن جوابهایی که بعدش دادن بهم معذورم.
خخخخخخخخخخ

  54446

یادش بخیر!!
من :مامان ماما!! اون پیرهن قهوه ای رو میخوام!
ــ نه پسرم اون آبیه بهتره! بیشتر بهت میاد ! من هم در حالی که بغض کردم میگم باشه!
باز من : بابا بابا !! اون کفش قرمزه چقد قشنگه!اونو میخوام!
ــ نه بابا اصلا هم خوب نیس! مشکیه بیشتر بهت میاد !!
من هم باحالت گریه میگم باشه!!
منِ بدبخت : ماما بابا!! اون شلوار کتانه خوبه دیگه !!
مامان در حال دادن شلوار پارچه ای به من واسه پرو کردن میگه : اینو بپوش ببینم چطوره!
من در حال حرص خوردن . شلوار رو میپوشم .
مامانم رو به بابام : چقدر بهش میاد !! آقای فروشنده! همین رو ور داشتیم!!
این هم از خرید عید ما دهه هفتادی ها بود ، تو بــــچگی!! خخخخخـ..!!

  54418

یادش بخیر بچگی....عید بود رفتیم خونه خالم یکی دو ساعتی وایسادم هر چی نگاه شوهرخالم میکردم تا بهم عیدی بده نمیداد خلاصه ما پا شدیم که بریم خونه بند کفشامو که میبستم دوباره بازشون میکردم که دیرتر برم تا شاید شوهر خالم بهم عیدی بده اما نداد که نداد!!از اون موقع انقد بدم ازش میاد که نگو و نپرس

  54417

بـــا داداشــــم گـــرم صــحــبــت بــودیــم .... رســـیـــد بـــه یـــه تـــیـــر بـــرق،،،رُخــِــش ســمـــت مـــن بــود
یـــه دفــعـــه ششششــــتتتتـــللللــــقققق کـــلـــه پـــا شـــد..
هـــرکــی ســـر صــحــنـــه بــود در دمــــ جـــان بـــاخـــت......
از بسسسسسسسسس دِرازه ایـــن ســـیـــبــیــل خــان ......
مسیحا ^_^

  54396

بروبچ.....میخوام یه اعترافی بکنم........اول قول بدین فکرنکنین گودزیلام......
راستش من بچه بودم عاشق جک وجونور بودم یه روز یه مارمولک از پشت جاکفشیمون پیداکردم دوستم از پشت سر اومد ازم پرسید داری چیکار میکنی؟ که یهومارمولکه رو گرفتم جلوش گفتم پپپپپخخخخخخ! بیچاره سکته روحی روانی کبدی کلیه ای ریه ای تیروئیدی قلبی و.....همه چی رو درجازد تازه بچه های دیگه روهم صدا کرد بیان ببینن........ خداشاهده یه هفته همشون منو بررسی میکردن ببین چی دستمه .....
باورتون میشه هنوزم که هنوزه وتقریبا پنج سال از اون اتفاق میگذره و یکیشونم الان بامن هم کلاسه وقتی کسی ازم میپرسه دوست داری چیکاره
بشی اون میپره وسط میگه این روانیه..... به مارمولک دست زده لابد الانم مارمولک داری بخونه دیگه ایشششششششششش!!!
اکنون قیافه من&&&&
قیافه مارمولکه^).....
سازمان حمایت از مارمولکای پشت جاکفشی@@(....
لایک=دوست داری آدرس افق رو بهت بدم؟

  54392

دیشب مامانم سطل آشغالوبرد دم در گذاشت بعد رفت اونورتر بایکی از همسایه هامون حرف بزنه اومددید یکی آشغالارو خالی کرده سطلم برده
مامانم00
شانس آوردم خسته بودم من سطلونبردم وگرنه تاآخرعیدباید سرکوفت میخوردم

  54342

رفتم انتشارات دانشگاه.
کمی عجله داشتم، فقط چند برگ کاغذ آچار لازم داشتم.
گفتم: دوست من چندتا آچار لطف میکنید؟
گفت: کاغد آچار باید بری از بیرون دانشگاه بخری. این کاغدا یارانه دانشگاست. واسه همینه هر برگ کپی 20 تومن میشه.
گفتم: خوب منم پولشو میدم که...
گفت: نه، بحث پولش نیست. اینجا فقط کپی میگیریم. کاغذ نمیفروشیم.
فکر کرده بود به همین راحتی کوتاه میام منم کم نیاوردم، توی کیفمو گشتم یه برگ آچار سفید پیدا کردم دادم بش گفتم: بی زحمت بیست برگ از رو این برام کپی بگیرین!!!!!
یعنی طرف داغ کرده بود در حد تیم ملی

  54310

مامانم از خواب بیدار شده بود میخواست بگه من تازه یه ربعه خوابیدم گفت: من اصلا یه ربع کیلو خوابیدم...
حیف که داشتم تو 4جوک چرخ میزدم و مطالب اینجا خیلی باحال تر بود وگرنه حتما کف خونمون رو شخم میزدم از خنده... تجربه اشو دارم که میگماااااااا...

  54302

مكالمه امروز منو بابام:
بابايي؟
-شلوارم تو اتاقه برو هر چقد ميخواي ور دار :|
خو پدرم شايد ميخوام بات درد و دل كنم :|
البته من پول ميخواستما :|

  54268

یکی از بی موقع ترین خنده های زندگیم وقتی بود که واسه داشمون رفته بودیم خواسگاری،جلسه هم رسمی بود و خونه ساکت. مادر دختره اومد تکیه بده به پشتی، پشتیشونم ناجور صدای قرچ قروچ داد! منم با تعجب نیگا کردم به آبجیم دیدم داره لبخند میزنه، آقا من دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم، فک کنم همه فهمیدن من خندیدم، تو دلم به خودم فش دادم، بعدش خودمو کنترل کردم لب و لوچمو جمع کردم
ریا نشه ولی اولین پستمه(برای شادی روحم بلایک!)

  54260

این برادر ما یه ابر گودزیلا (دهه هشتادی) داره همسرم اولین بار که دیدش ازش خوشش اومد و علی رغم هشدارهای من باهاش خیی قاطی شد این ابر گودزیلا زنگ زده خونمون مادرم گفته همسرم عاشقش شده دفعه بعد که اومده نه سلامی نه علیکی دستشو زده به کمرش میگه من چکار کردم که زنت عاشقم شده
یعنی محبت به این گودزیلا ها به سخت ترین شکل پاسخ داده می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  54259

پارسال سر جلسه امتحان بدترین جای ممکن صندلیم بود که شرایط امنیتی برای تقلب نکردن صد درصد بود
جلوم صندلی بود
دقیقا بالای سرم دوربین مداربسته بود
سمت چپم دیوار بود
سمت راستمم به فاصله ی 3تا موزاییک صندلی مراقب قرار داشت
پشت سرمم یک نفر از این دس خونای مثبت بود
تازه یک دوربین چرخشی هم به فاصلی چند متر پشت سرم قرار داشت.
تقلب که نکردم هیچی،استرسی بهم وارد میشد که همون مقداری هم که خونده بودم فراموش میکردم.