دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 54616

تاریخ انتشار : اسفند 1391

..و...
..یه چند روزی رفته بودیم اسپانیا واسه یه وظیفه کاری (ما اینیم دیگه) بعدجوونم براتون بگه (البته قابلی نداره ها) که توی فرودگاه یکی از شهرهای اسپانیا (اسم شهر رو نمیگم توی کفش بمونین) که پیاده شدیم و منتظر یکی از دوستان بودیم تا بیاد دنبالمون و ما رو به محل اقامتون ببره یکی از بچه ها یه بسته پسته رو از کیفش بیرون آورد که بخوریم(دهنتون آب افتاد نه )مشغول خوردن بودیم که حواسمون اومد به اطراف دیدبم همه دارن ما رو نگاه میکنن و یه چیزایی پیش هم میگن به یکی از بچه ها که یه ذره زبون اونا رو میفهمید گفتیم اینا چی دارن بهم میگن همینجوری دارن ور و ور ما رو نگاه میکنن میدونی چی گفت نه جون من (جون خودتون والا آدمو مجبور میکنن قسم دروغ بخوره)گفت میگن اینا بچه کجان که اینقدر پولدارن که یه گونی پسته گذاشتن وسط دارن میخورن (بععععععله) بهش گفتیم بهشون بگو آهای ایها ناس اینا که چیزی نیست اینا از اون بچه پولدارایین که توی خونه هر کدومشون یه پراااید نوک مدادی گذاشته (بعععله ما اینجوریاییم بترکین همتون ).. و بعد پا شدیم مثل یازده یار اوشن از فرودگاه زدیم بیرون که یه وقت ندزدنمون توی اون شهر غریب ...والا جون قوطی...