عاغاااا شاید باورتون نشه ولی اومدم تو سایت یه صفحه لایک صفرو یک کردم لامصب کیفش از تو پراید پسته خوردنم بیشتر بود ایشالا خدا قسمتتون کنه
خاطرات خنده دار
نمیخوااااااااااااااام...
بذارین اول خوب گریه هامو بکنم بعد میگم....
یه بار من جاتون خالی یه رانی خریدم بعد رفتم یه جای دنج تو دانشگاه بشینم بخورمش، جایی که سال تا سال کسی پیداش نمیشد، بعد که خوردمش داشتم بهش ور میرفتم اون تیکه ی آخری لااااااامصب بیاد بیرون، که در این حین یکی از دوستام که خیلی هم باهاش رودروایسی داشتم مثه جن ظاهر شد بالا سرم و یه احوال پرسی مفصلی کرد، کم مونده بود بگه خسته نباشید...
از اون روز دیگه به تیکه ی آخر رانی کاری ندارم به همین برکت قسم...
تو خونه تنها هم باشم عمرا اون حرکتو تکرار کنم اصرار نکنید که فایده نداره...
همه برای همدردی بیشتر:لاااااااایک
باور کنین هنوز یادم میفته گریه ام میگیره...
چرا 4جوک خاطرات گریه دار نداره برم تو اون قسمت بنویسم...
:-)
2ساعته جلو آینه واستادم و دارم دماغمو بررسی میکنم.قبل عمل و بعد عملشو...
به مامانم میگم چرا پول نمیدید منم عمل کنم؟
برگشته میگه اگه همه چیت مث آدم بود و همین یه دماغت مشکل داشت همین فردا میبردمت عمل!!!
که اگه آدم بودی عیب و ایراد رو دماغ خوشگلی که خدا بهت داده نمیداشتی!!!
منم بهم برخورد ولی بین خودمون بمونه چون گفت دماغ خوشگلت،من کوتا اومدم و خون بپا نکردم بخاطر توهینش:-)))
:-)
من نمیدونم چرا روزایی که مامانم خیلی با من با محبت رفتار میکنه و مهربونتر میشه،
و حتی گاهی به صورت کاملا خودجوش میاد بهم پول میده که بیا عزیزم لازمت میشه،
کنتاکت داره با روزایی که من از صب مث یه موجودی داشتم تو خونه براش کار میکردم؟!!
سوالم اینه که این کنتاکت کاملا اتفاقی و تصادفیه عایا؟؟؟!!!!
اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
مــن یـه قٌـــل دیگـــــه دارم اونقـــد شبیـه همیــــــــم کـه فـامیــلای نـزدیکمـونـم اشتبــــــاه میگیـــــرنمـــــون.
چـن سـال پیـــش ظهـــر بـود آقـام گفــــت بــــرو مـاشینـــو بیـار تـو پـارکینــــگ،
بلنـد شـدیـم رفتیــم از بخـت بـد مـاشینـو جـلـوشـو کوبیـدم بـه در حیـاط،
دیـدم کـه آقـام اومـد از پنجـره نیگـا کـرد در ماشینـو بـاز کـردمـو دٍ فـرار!
نگـو درسـت چـن دیقـه بعـد مـن، اون قٌــــل میـره خـونـه آقـا جـونمـــم یـه کشیــــده مَشـــت میخـابـونـه زیـر گوشــــش، فـک کـرد منــم!
............................................................................................
یادش بخیـــر مـن شَبش تـا صـب تـو پارکینـــگ کنـار مـاشیـن خـوابیـدم!
خــونه رام نـدادن!
امروز بابام داشت کمک مامانم خونه رو تکون میدادن، بابام خیلی زود عصبانی میشه ولی داره یه کاری رو انجام میده ولی به قول مهران مدیری" هی نمیشه"، همش عجله داشت زود تموم بشه کارها،داشت حرص میخورد بعد که تموم شد اومده نشسته ینی داره با من درددل میکنه.
میگه: من هر چی بخوام عمر کنم 20 سالشو این مامانت کم میکنه.
بابام 60 سالشه
منم خیر سرم ینی اومدم همدردی کنم گفتم: یعنی الان شما باید 80 سالت باشه؟
هیچی دیگه بابام کلا از درد دل پشیمون شد رفت تو افق ما هم داریم در به در دنبالش میگردیم...
امروز تو خیابون دعوا شده بود دو نفر همدیگرو به قصد کشت میزدن یهو یکی گوشیشو دراورد فیلمبرداری کنه میگفت
" سلام سالی تالک اینجا کرجه دونفر همدیگرو دارن میکشن اینجا همه چی درهمه"
آخه اینم ملته داریم خب بیا جدا کن
وقتی پیام ها رو می خونی و لایک می کنی یه لذت عجیبی به وجود میاد
این حس دقیقا اون لحظه ای تمام وجودت رو می گیره ک تعداد لایک ها رو روند میکنی ....
مثلا 99 تا باشه با لایکت بشه 100 تا انگار قله اورست رو فتح کردی : دی
من فقط این طوریم یا دوستان دیگه هم آره ؟؟؟
باید اعتراف کنم تا چند وقته پیش فکر میکردم(توجه کردین..من فکرم بلدم بکنما)اگر عضو نباشی نمیشه لایک کرد....موقعی که به صورت خیلی شانسی این موضوعو فهمیدم...تا 50 صفحه برگشتم عقبو همه رو لایک کردم.....!!!انقدر خوشحال شده بودما...نه به خاطر اینکه میتونستم لایک کنما....نه...بیشتر به خاطر اینکه تونسته بودم یه چیزی فهمیده باشم.....!!!!
چند روز پیش داشتم با سرویس مدرسه میومدم خونه ، که یکدفعه دیدم 7 یا 8 تا موتور پشت یک وانت پلیس دارن اسکورت میکنن !
خلاصه ما با سرویسمون از کنار یکی از این موتوریا رد شدیم ، منم رو کردم به یکی از سرباز ها و داد زدم و گفتم : مگه نگفتم امروز دنبالم اسکورت نندازید ، خسته شدم از این اسکورت بازی ، میخوام مثل مردم خاکی باشم ! اه ...... ! بعد زدم زیر خنده !
یکدفعه نفهمیدم چی شد دیدم یارو به شوخی هفت تیر جیبی اش رو به سمتم گرفت ! یعنی گرخیدما !
بعد زد زیر خنده و رفتش !
مردشور شوخی ات رو ببرن ! بهم ریختم ! چه طرز شوخی هستش ! بی جنبه ... .
چن روز پیش مامی بزرگم اومد خونمون یکم باهم حال کنیم شب که خوابیده بودیم صدای زنگ تیلیفن دراومد.همه مثل برق از جا پریدن در حالی که به سمت گوشی میدویدن من گفتم ینی کی میتونه باشه 4نصفه شب؟وبایک پرش کوانتومی رفتم گوشیو ورداشتم.بابامم رفته بود پول اماده کنه.حالا همه منتظر دراومدن صدای مخاطب بودیم که یهو بابا بزرگم گفت:الوووووووووووو کاکول چطوری؟گفتم قربانت بابابزرگ چیزی شده؟گفت نه ببه جان چیزی نیست فقط به عشقم(مامان بزرگ)بوگو شبکه4 یوزارسیف داره پاشه نگا کنه................قیافه من!قلب مامان بزرگم! .قیافه مارو بیزحمت خودتون تصور کنید.
دیروز کل فامیل تو خونه ما جمع بودن پدرمم داشت ازم تعریف میکرد،خواستم از فرصت استفاده کنم گفتم بابا ماشینو بده با پیام(پسرعمه م)بریم بیرون...
برگشت گفت کاری نکن تو روزنامه های فردا بنویسن پدری پسرش را متلاشی کرد...
یعنی از مهمونا میشد بعنوان بیل مکانیکی استفاده کرد...
پدر شمام اینقد دوستون دارن عایا یا فقط پدر من عاشقمه¿¿¿
یه استادخانوم داشتیم خیلی ساده بود از اون نمره بده ها.
.
ترم آخر که بودیم یکی از جلسات آخر اومد و گفت تصمیم گرفته دیگه جدی باشه و بقول خودش به بچه ها اجازه نده از اخلاقش سوء استفاده کنن. یکی از ایده هاشم این بود که کسی که بعد خودش میاد سرکلاس رو راه نده.
همون لحظه یکی از دخترای کلاس وارد شدو استاد بهش تصمیم خودشو گفت دختره هم بی توجه به حرف استاد با یه لبخند سرجای خودش نشست. استاده هم گفت اشکال نداره بشین چون خیلی مظلومه هرکی جای اون بود شاخ و کلاه میکشید(منظورش شاخ و شونه بود) کل کلاس ترکید از خنده استاده هم که از سادگیش هرچی بگم کم گفتم گفت چیه انگار امروز خیلی خوشحالین....
آخــــــر کلاس به استــــــاد میگیم استـــــــــاد عیـــــــــــــــــــــدت مبــــــاااااااارک :))) -حالا بماند 3جلسه تــــــا عید مونــــــده- استــــــادمونم جیـــــــــــــــــــــــــــگر،میگه باشششـــه،من جلسه بعد میام،شما نباشـــیدم به در و دیفـــــــــال درســ میـــدم و میـــرم :)) برگشـــتم پشـــت به ایـــن ســـــــــااال پائیـــــــــنیای نخالـــــــــــــــه میگم نیایـــد یه وقتـــا -طفلی اســـــــــتاد خودش با زبون بی زبونی میگه نیاید- چی بم بگه خوبـــــــــــــــه؟؟؟؟میــــــگه مگــــــه نشـــنیـــدین؟؟استــــــاد گفـــت میـــااااام،درســــــممم میـــدمممم...منــــــم حتــــــما میــــــاممممم....
ینـــــــــــــــــــــــــــــــــی موندم با کیا شدیم هفففففتــــــــــــــــــاااااد و پــــــــــــــــــنجججج میلیون نفر :/
مــــــن سکوت اختـــــــــیار کــــــردم از اون موقــــــع!!!
دیروز متحول شدم با رفيقم قرار گذاشتيم 5 صبح بريم کتابخونه درس بخونيم
شبم هی به همديگه ميگفتیم بيدار شيا نبینم خواب بمونی
من الان بيدار شدم رفيقمم يكي دو ساعت ديگه ايشالله بيدار ميشه :|
ينی قربون این جور رفيقا برم من :)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532192264










