جاتـــــــــــــــــــــــون خعـــــــــــــــــلی خالی بود دیشب با یکی از دوستام رفته بودم بازار جلو اتوشویی وایستاده بودیم دوستم اونور جوب بود من این ور... داشتم خیلی خیلی جدی باهاش حرف می زدم که ...بازم تاکید می کنم جای تک تک تون به ویژه داش عباس خالی ...که یهو از لوله مغازه اتوشویی که تو جوب بود کلی بخار اومد بیرون و به طرز جذابی بنده زیر نور چراغ تو افق محو شدم.... ای کیف داد ای کیف داد .... امیدوارم خدا نصیب شمام بکنه!!!!!!!!!!
خخخخخخ
خاطرات خنده دار
خاطره خدمت سربازی)روم به دیفال که ازین خاطرات آسکاریسی دارم.
تو خدمت سربازی منو دوستم عادت داشتیم 2نفری وایمیسادیم کنار پنجره آسایشگاه(طبقه پنجم) و هرکس رو که داشت رد میشد یا سرشو از پنجره میاورد بیرون،ما روی سرش *تــــــوف * مینداختیم.خخخخخ
یبار هرچی موندیم کسی پیدا نشد.گفتم:علی بازار ضعیفه،بی خی خی
گفت:باشه! ولی همینطوری یه تــــــوف میندازم!
به این لایکهایی که میزنید قسم،تـــوف مبارک دوستم به پنجره طبقه 4 نرسیده بود که...
یکی دستشو گذاشت لب پنجره...وصـــــــــــاف اوفتاد رو دستش!!!خخخ
صدای بدشانسیشو شنیدم که گفت:ااااااه اااااااه
می دونم که مریضم.برام دعااا (لایک)کنید انشا...آدم میشم!!! O.o
چهارشنبه سر کلاس اجتماعی هی برق میرفت و میومد!
بعد هی بچه ها هم هر دفعه صلوات میفرستادن!!
معلم: یعنی شان اسلام اینقدر پایین اومده که برای رفتن و اومدن برق صلوات میفرستین؟؟
یکی از بچه ها: نه آقا ما برای سلامتی معلم ها هم صلوات میفرستیم!
معلم: شما بهتره برای سلامتی روان خودت صلوات بفرستی!!!
وسط درس هم معلممون داشت میگفت: شبا که ما خوابیم......
یهو همه گفتن: آقا پلیسه بیداره!!! :))
سه روز پیش خالم اومد خونمون و هنوزم هست.
دیروز رفتیم ویلا. حالا خالمم داره تخمه میخوره و حرف میزنه.
خاله: این جا خیلی قشنگه. اصلا مردم خیلی بی فرهنگن که اینجاها آشغال میریزن!
(حالا خودشم داره آشغال تخمه ها رو رو زمین میریزه!)
مامان: اگه بی فرهنگن چرا خودت داری پوست تخمه می ریزی؟؟
خاله: به هر حال این جذب طبیعت میشه! پلاستیک و اینا جذب نمیشن ولی اینارو یه گوسفندی چیزی میاد میخوره!!
هممون: :o
:))
میخوام اعتراف کنم ک امروز پشت معلم حرفه و فنمون با این کاغذ چسبیا چسبوندیم : من واقعا الاغ هستم...این حقیقت محض است!!!
هیچی دیگه زنگ آخرو پیچوندیم رفتیم صفا سیتی تو دفتر!!!!! جاتون خالی...
بگم من از این بچه شرا نیستم این کارم فقط واسه گذاشتن تو 4جوک کردم...
شرلوک هلمز با واتسون میرن بیرون شهر و تو چادر میخوابن،
نصفه های شب شرلوک هلمز واتسون رو بیدار می كنه میگه: به آسمون نگاه كن چی میبینی؟
واتسون: یه عالمه ستاره!
هولمز: از اینهمه ستاره چی می فهمی؟
واتسون: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از كدوم زاویه بگم؟ تو چی میفهمی؟
هولمز: احمق! چادرمونو دزدیدن
صدف...
نگم برات...اين پسرارو ماماناشون شبا تو آب نمك ميخوابونن ايقد احساس بانمكي ميكنن!
ديروز سر كلاس استادمون نظرسنجي كرده درباره معماري پايدار ...كلاس مام شلوووووغ !يه پسره از ته كلاس داد ميزد استاد اسسسسسستتتاد استتتاد مانظر بديم مانظر بديم! يني خودشو كشت استادمون ديد داره خودكشي ميكنه گف باشه نظرتو بگو !!!!!!!!!پسره برگشته ميگه استاد ميخواستم بگم من نظر خاصي ندارم!!!!!!موجود ناشناختن اين پسرا !!
پر استرس ترین شب واسه ما دهه هفتادی ها . شب 14 فروردین بـــود !!
اَه الانم بهش فکر میکنم! حالم بــــد میشه !!
هی یادش بخیر پارسال مدیر دانشگاهمون و به خاطر تنظیم پیک بهاری به دانشجویان عوض کردن حالا امسال که پیک بهاری حذف شده دانشجویان دانشگاه ما می خوان چکار کنن....
دانشگاه شما هم مثل ما بود آ y آ
این اولین پستم به جان خودم تمام دود تهران تو حلقم اگه دروغ گفته باشم.
یادش بخیر اون روزهایی که تازه موبایل اومده بود و خریدم بلد نبودم باهاش کار کنم وقتی می خواستم تماس بگیرم به جایی هی می گشتم دنبال کلیدی که بوق آزاد و وصل کنه تا بعد شماره بگیرم فک می کردم مثل تلفن ثابت باید باشه.
کسی مثل من بوده آy ا
این خاطره مال محرم امسال هست!!! عاغا ما میرفتیم هیت بعد 2روز دیدم ک یه هیت دیگه روبه روی اینا هست منم ک اخر فکر شیطونی کردن گفتم یه کاری کنم یکم بخندیم اخر مجلس شد برقا رو خاموش کردن عاغا ی گونی برداشتم کفشهای این هیت رو ریختم تو گونی و رفتم تو هیت رو به رو خالی کردم باز کفشهای اونا رو اوردم تو این هیت خالی کردم بعد رفتم تو ماشین نشستم با رفیقم بودم عاغا اینا امدن بیرون کفش بود اندازه همشون ولی کفشهای خودشوون نبود یک سرصدایی بلند شده بود ی مسخره بازیهایی منم تو ماشین دراز کشیده بودم و فقط میخندیدم اخر یه نفر رفت اونور گفت بیاین کفشاتون اینجاست عاغا فکر کنین این همه ادم از این ور خیابون ب اونور انگار دعوا شده باشه واقعا جاتون خالی بود
اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
تـرم قبــل ســــرما خـورده بـودم شـدیـد....
یـه درســـی داشتـم،زمیـن شـنـاســـــی سـاختمـانـــــی استـادشــــم حضـورٍ در کـلاس خیلـی واسـش مهـم بـود مـا هـم کـــه نمــــی تـونستیـــــم بـریــــــم سـر کـــــلاسٍــــش.
بـــــه ســـــه نفــــــر از بچـــــه هـای دانشـــگاه زنـــــگ زده بــودم ک اگــــه میتـــــونن جــــای مـن بـرن ســـــر کــــــــلاس؛
هـــــــرکـــــــدومشــــونـم یــــه مشکلـــــی داشــــــتن، امــــا بنـــــده خــــــــدا ها گفتـــــه بــــودنــم اگــــه کــــارمـــــون راه افتــــــاد، میـــــریـــم!
از شــــــانــــس بـــــد مــــا نـگـــــــو هــــرســـه تـایشــــون میـــرن ســر کـــــلاس،
استـــــادم اســــــم مــــــا رو میخـــــونــــــه:..........
ســــــه نفــــــــر دســـــت بلنـــــــــد میکنــــن،فکـــــرشــــــو بکـــــن!
...................................................................................................
ولـــــــی دمـــــش گــــــرم بچـــــه هــــــــا کــــــه صحبــــــت میکـــــردن،گفــــــــت همــــــــون در جا حـــــــــــذفم کـــــــرد!
با اجازه دوست خوبم D$D$D
يكي از لذت هايي كه ديگه ندارم اينه كه تو عيد بشينم و طنزاي فوق العاده رضا عطاران رو ببينم.
شما يادتون نمياد يه زموني تلوزيونا برفك داشتن
بــاس يكي ميخوابونديم رو سرش تا درست شه.اگه كارساز نبود يكي از راست ميخوابونديم.اگه بازم نبود يكي از چپ.ديگه اگه جواب نداد همزمان از چپ و راست ميزديم محال بود درست نشه.
اینایی که یه شعر، جمله ی عشقولی یا فلسفی از یه نویسنده ی گمنام رو با اس میفرستن بعد پایینش اسم طرف رو میارن ، دقیقاً پیش خودشون چی فکر کردن؟ مثلاً می خوان سطح مطالعه شون رو نشون بدن؟ بگن ما خیلی حالیمونه؟
ایشششششششششششششه! انقده بدم میاد/-:
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532195465










