یاسر بختیاری ( یاس ) : وقتی رفتم ملاقات مرتضی بهم گفت که ببخشید اولین دیدارمون تو همچین جایی هستش، موقع رفتن هم بهم گفت " ایشالا تو استودیو میبینمت داداش "
این حرفای یاس نابودم کرد ... روحش شاد ، یادش گرامی
@A.R.H · ۹۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
یاسر بختیاری ( یاس ) : وقتی رفتم ملاقات مرتضی بهم گفت که ببخشید اولین دیدارمون تو همچین جایی هستش، موقع رفتن هم بهم گفت " ایشالا تو استودیو میبینمت داداش "
این حرفای یاس نابودم کرد ... روحش شاد ، یادش گرامی
کارهای اینستاگرام و فیسبوک و لاین و وایبر و واتس اپ و تانگو و کیک و فید و ... اگه تموم شد، یه 15 دقیقه واسه هم خدا بذار اگه خواستی براش نماز بخون اگه خواستی باهاش درد و دل کن، به خودش قسم همه حرفات رو لایک میکنه، هیچ وقت بلاکت نمیکنه، هیچ وقت تنهات نمیذاره، همیشه کنارت میمونه ...
فقط یه 15 دقیقه ... زیاده؟
تو زندگیتون همیشه فیل باشید ...
هیچی فیل باشید دیگه همینطوری بی دلیل
چیه چرا منو اینطوری نگاه میکنی؟ خب فیل باش دیگه، اصن خر باش تو زندگیت -_-
نصیحتم بهت نیومده ... از جلو چشمام خفه شو :))))
روانی هم خودتی :)))
مرد باس شب که میاد خونه وقتی میبینه خانووووم داره ظرف میشوره آروم آروم راه بره تا اون نفهمه، بره پشت سرش، بعد چند ثانیه داد بزنه :
هی دل من داره با دلت می دله هی هی هی روانی تو عشق منی هی روانی که هی قولتو میشکنی
بعد به شکل خز پارتی با بچه ها شروع کنه رقصیدن، دستمال کردی و شلوار کردی و ...
آها فاز بده .... هی هی هی روانی تو عشق منی هی روانی که هی قولتو میشکنی ... آها
به این میگن زندگی ...
اصن مـــــــــــــــــــــــرد وقتی میاد تو خونه تا درو باز میکنه ، یه نیگاهی به دور و بر خونه بندازه ببینه کم و کسری چیزی هست یا نه ؟
بعد دستش رو دراز کنه عربده بزنه بگه خانـــــــــــوم ببوس دست آقاتو !
بعد خانــــــم خونه دلا بشه دستو ببوسه ... بعد باز عربده بزنه حــــــــــــــسن ببوس دست بابارو ! حسن هم ببوسه ... بعد عربده بزنه بگه قــــــــــــــــلی ببوس دست باباتو ... اونم ببوسه ...
بعد که تموم شد یکی یه چــــــــــک محکم بخوابونه زیر گوش حسن و قلی و بعد بگه برید گم شیــــــــــــــد درساتونو بخونید ... اونام بگن چشم آقاجـــــــــــون ... بعد یه دونه کف گرگی هم بابت خسته نباشید به خانـــــــــــم خونه بزنه و خانـــــــم خونه هم بگه : من عاشق خودت و کف گرگی هایی که میزنی ام غلامعلی جـــــــــــــونم ...
به این میگن زندگی ...
داروهام به اتمام رسیده تا برم داروخونه بخرم همین آش و همین کاسه است خخخخخ
پایه و بنیان و اساس همه قسمتهای ستایش :
ستایش 25 دقیقه از کل زمان فیلمو گریه کنه و به حشمت فردوس فحش بده
حشمت فردوس هر چی از دهنش در میاد با این و اون بده ( فحش آزاد )
بچه های ستایش هم بقیه زمان فیلم علامت تعجب هستن که بابامون کیه ننمون کیه ...
بعد هم هیچی هفته دیگه یه مناسبتی پیش میاد ستایش نداره تا دو ماه بعدش خخخخخخخ
اصن زندگی ایده آل یعنی اینکه شب بیای خونه عربده بزنی خانووووم بیا شام بده بینیم بعد خانووومت بیاد بگه چرا عربده میزنی مردک؟ بعد تو بگی مردک با کی بودی؟ بعد خانوومت از ترس سرشو بندازه پایین، بعد آروم بهش بگی عشقم سرتو بیار بالا، تا آورد بالا یه جوری بزنی تو صورتش که صدای کانگورو هندی بده دختره بی ادب!
زندگی نیست که عسله ...
عقده ای نیستم ولی لعنت به کسی که تا رفیق جدید پیدا کرد رفیق قدیمیشو یادش میره، لعنت به اونی که سه سال باهاش رفیقی بعد تو کلاس خارج از مدرسه میره کنار یکی دیگه میشینه که سر جمع دو بار با هم حرف زدن، و لعنت بهش چون سعی میکنه هر از چند گاهی بپیچه پشت ببینه رفیق قدیمش داره چیکار میکنه :|
بازم میگم عقده ای نیستم ولی لعنت بهش ...
آقا چند ماه پیش که خبر اومد سوسیس کالباس فلج میکنه، بعد خبر دادن گوشی تون رو کنار تختون شارژ کنید فلج میشید ...
ابنطوری پیش بریم چند ماه دیگه میگن خوابیدن زیر کولر تو مرداد ماه هم فلجی میاره ها ...
از من گفتن بود ...
من از همین تریبون به بروبچه های تیم سانسور صدا و سیما تبریک میگم به عنوان تیم اول سانسور در گروهمون به دور بعد رفتیم، افتخاری بزرگ برای صدا و سیمای کشورمون بود، ما که والیبالو راحت راحت دیدیم دست شما درد نکنه، فقط یه کوچولو کیفیت سیگنال بد بود! اشکالی نداره که :|
دختره 11 سالشه تو یکی از این شبکه های اجتماعی پست گذاشته : اینقدر دنیا کثیف شده که دیگه به هر پسری نمیتونم اعتماد کنم :|
اونوقت من هم سن این بودم یه چند سال هم کوچکتر، هر وقت دندونم رو میکشیدم، میذاشتم زیر بالشم، صبحها عین گاگولا زیر بالشم رو میگشتم ببینم پولی که کلاغها گذاشتن کجاست، جالب اینه تهمت هم میزدم به این و اون که پولم رو برداشتید :|
رییس انجمن گاگولیسم هم بودم تازه -_-
وزیر آموزش پرورش است دیگر ، قدرتش کم نیست
.
.
.
.
.
.
.
گاهی اوقات حال نمیکند یک کم زودتر اعلام کند مدارس تعطیل است ، مثلا به جای 5 صبح ،6:30 صبح اعلام میکند ، ما هم مرورگر کامپیوتریم دیگه ، یه back میزنیم برمیگردیم خونه هامون !
No Problem !
مورد داشتیم طرف رفته آلبوم گلزار رو دانلود کرده گوش کرده حال کرده !
مگه داریم ؟! جل الخالق ، من که باورم نمیشه ...
تو آهنگ دیوونه 2afm : دیوونه اگه بری دیگه دلخوشی برام نمیمونه ، اینو بدون که دوستت دارم من دیوونه ..........
آهنگ صدامو داری 2afm : رو همه خوبیام بستی چطور چشاتو ، هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو !!!!!!!!!
خب عزیز من مسائل خانوادگی رو که آهنگ نمیکنن بدن بیرون ...
قهر میکنی آهنگ میدی ، آشتی هستی آهنگ میدی ... ای بابا !
شب بود و هوا عجیب سرد ! طبیعتاً تو اون تاریکی چیزی جز بخارهای هوایی که از دهن بیرون میومد دیده نمیشد ...
بروسلی مثل همیشه داشت با لانچیکو تو تاریکی تمرین میکرد رو پشت بوم خونه اش ، فردا باید بره محله کاگالیشیما (!) محله قدیمی ما . صداش کردم و گفتم هی بروس نامرد ، گفت تو این تاریکی دیده نمیشی . حرفتو بگو برو . گفتم نرو محله قدیمی ما . گفت فردا کاگالیشیما به سزای اعمالش میرسه . نفهمیدم چی شد فقط هل دادمش از بالای پشت بوم ... بروسلی پرت شد پایین و افتاد رو یه ماشین و ...
آره اعتراف میکنم که قاتل بروسلی منم ... حالا دیگه قاتل بروسلی پیدا شد ... !
برگرفته از کتاب " خاطرات یک روانی "
تا حالا دقت کردین هر وقت ما میخوایم بریم مدرسه ، صبح عین گاو هندی خوابمون میاد ! اصن یه وضی داریما ...
ولی تا میرسه جمعه و میخوای بازم مثل گاو هندی بخوابی ساعت 4 صبح عین جغد روسی بیداری و نرمش صبحگاهی انجام میدی !
من میگم ما مووشکل داریم هی بگید نه !
اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم همیشه هر وقت خوابم نمیبرد شروع میکردم به سر و صدا در آوردن تا بقیه هم از خواب بیدار بشن !
حتی یکبار هم مامانم خور و پف میکرد و منو از خواب پروند ، منم صداش زدم که مامان خور و پف نکن ، بعدش خلاصه اونم خواب از سرش پرید و بعدش منو به کلمات زیبا و قصار فحش دعوت کرد و هیچی دیگه نصف شب بود افقی هم در کار نبود ! مجبور شدم زمین رو گاز بزنم !
مامانم و خواهرم نشستن دارن برنامه ماه عسل رو نگاه میکنن ، منم اونطرف در حال نوشتن تکالیف کلاس تابستونی . منم به برنامه گوش میدادم . خلاصه رسید به آخر برنامه ( همون برنامه که زن و شوهره که بچه معلول ذهنی داشتن و بچه مرده بود . ) و زنه داشت گریه میکرد و مامان منم احساساتی شده بود و داشت گریه میکرد که در همین حالت پیچید و رو به من کرد و گفت : بیا یه وقت برای برنامه بگیرم تو رو هم به عنوان معلول ذهنی و روحی ببرم اونجا تا معروف بشیم !!!!
واقعاً از لطف بی اندازه مادر گرامی مچکرم . هی خدا ...
از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یک روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی اینقدر حالم بده ، که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من ، همه شهر میگرده دنبال تو
روزت مبارک ای کسی که شبها وقتی میبینم در خانه هستی ، امنیت را احساس میکنم و راحت می خوابم .
محبت را از مادر بزرگی آموختم که 40 یا 50 تا پوست تخمه را با دهانش در می آورد تا من مغز تخمه ها رو بخورم و حال کنم ! به افتخار همه مادربزرگها !