دوره دانشجویی با رفقا زیاد اتوبوس سوار میشدیم . یه روز هفت هشت نفری سوار اتوبوس بودیم که تو یه ایستگاهی یه پیرزن و پیرمرد سوار اتوبوس شدن . بعد از چند ایستگاه پیرمرده میخواست به حاج خانوم بگه که من میخوام پیاده شم ولی اتوبوس شلوغ بود حاج خانومشو نمیدید یهو صدا زد قرائی ( فامیلیه زنش بود ) یکی از بچه ها که خیلی جوک بود گفت عروس رفته گل بچینه !!! اتوبوس رفت رو هوا ولی پیرمرده نفهمید ما چرا میخندیم پیرمرده دوباره گفت زینت ( اسم حاج خانوم بود ) رفیقما گفت عروس رفته گلاب بیاره اتوبوس دوباره رفت روهوا...!!!ما یهو پیره مرده رو دیدم که تازه فهمیده بود ما واسه چی میخندیم!دیدم بنده خدا رفته رو ویبره از خنده،یعنی داشت بندری میزدا...!!! ما از خنده اون همدیگر رو میزدیم...!!!
نمایش مطلب شماره 56511
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
26952
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532210471
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532210471










