دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  59599

سال ها گذشت.500.000ريال خرج شد.به تمام تعميرگاه ها رفتم.در باران.دركولاك.درزير نور طاقت فرساي خورشيد.همه جا مشكل كامپيوترم رونميدونستن تااينكه خودم كشف كردم سيم اتصالي داره.
به افتخار مغز بعضي مهندسان ايران بزن اون لايك رو

  59598

یادش بخیر زمانه دانشجویی،یه دوست داشتم صبح ناشتا یه نخ سیگار میکشید ،منم هر روز براش یه پیامه سلامت میخوندم با این مضمون (ادمایی که ناشتا سیگار میکشن هیچ وقت نمیتونن سیگارو ترک کنن )اونم میگفت من که نمیخام ترک کنم.باور نمیکنین این اولین حرفی بود که هر روز به هم میزدیم.

  59596

رفتيم خونه داييم.من و پسرداييم تو ماشين نشستيم داشتيم بانرم افزار روح ياب كار ميكرديم(روز قبلش يه نرم افزار اندرويدghost readerگرفتم) خلاصه نشسته بوديم هي ميگفتيم آره خرافاته مزخرفه كه يهو برنامه يه روح رو نشون داد كه بينمون نشسته بود.هردو تامون جيغ كشيدم عين ديوونه ها ازماشين خودمونو پرت كرديم بيرون.
لامصب شجاعته؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  59594

آشپزه اومده تو تلوزیون میگه میخوام یه ساندویچی آموزش بدم که دانشجوهایی که تو خوابگاه هستن و فر ندارن روی همون گاز کوچیک بتونن تهیه کنن.....!!!
حالا مواد اولیه اش چی بود؟
.
.
.
.
گوشت بوقلمون دودی ، پنیر پیتزا ، نون تست ، سس فرانسوی و سایر مخلفات .....!!!!! مرتیکه دانشجو ندیده......

  59581

امروز با بچه هاي پادگان داشتيم واليبال ميزديم كه يهو هوا باروني شد؛ ما هم كه گرم بازي بوديم و بدون توجه به بارندگي به بازيمون ادامه داديم‏
يه مدت كه بازي كرديم من چندتا موقعيت خوب رو پشت سر هم خراب كردم؛ بعدش دوستم بهم گفت: "سعيد؛ چت شده؟...چرا درست بازي نميكني؟‏!‏...‏"‏
منم عينكم (فهميدين عينكيم؟)‏ رو بيرون آوردم و گرفتم سمتش و بهش گفتم: "قطره هاي آب روي اينو بشمار‏!‏...خو لامصب من به ازاي هر يه دونه قطره يه توپ تو آسمون ميبينم‏!‏‏!‏‏"‏
البته چيز بعدي كه مشاهده كردم اين بود كه ملت بازي رو ول كردن و هر كي داره يه چيزي رو گاز ميزنه‏!‏!‏‏!‏‏
.
هيچي ديگه فردا بايد برم با آشپز صحبت كنم غذاي اينا رو بيشتر كنه‏!‏‏!‏

  59579

دیروز مخاطب خاصم با کلی ذوق گفت به خواهرم سی تومن عیدی دادم منم تو چشمای نازش ذل .ضل .زل زدم گفتم کوووووووووووووففففففففففتش بشه
بی جنبه بهش برخورد!!!!!

  59576

عباس جان سلنا چیه‏‏¿یک اجنبی غرب زده
اینهمه دختر خوب‏(اوووو‏وهووم‏)تو مملکت خودمون هس
لایک‏=راست میگه خب؛بیا بگیر یکی ازهمین فرشته ها رو دیگه؛عهه

  59477

اون روزای اولی که 4jok بسته بود و نمیشد جک بفرستیم من این موضوع رو از دوستم شنیدم بعدش با هیجان فوق بالا خودم رو رسوندم به پنل کاربریم که جک بفرستم هالا بگو قصدم از این کار چه بوده
گفتم لابد اگه بتونم جک بفرستم بقیه که نمیتونن و جک من تا چند روز زو صفحه یک میمونه و زیاد لایک میخوره
امید به من هست عایا؟

  59474

یادمه بچه 4 دبستان که بودم با یه توپ چهل تیکه که تازه عموم واسه تولدم خریده بود زدم تابلوی تو خونمون رو شکوندم بعد که دیگه میدونید بابام چیکار کرد
فردای اون روز با بابام رفتم که یه تابلو جای اون بخریم که جای تابلو زیاد خالی نباشه تو خونه ساهاب مقازه بم گفت آفرین دوباره از این کارا بکن منم در کمال احترام بشون گفتم باشه ولی شما از بابام کتک بخور
من: :دی
بابام: عصبانی (علومچش یادم نمیاد)
ساهاب مقازه: :|

  59465

مادرم زنگ زده دکتر گفته یه نوبت برام بزارید بعد منشیه میگه باشه و بدون پرسیدن اسم مادرم تلفنو قطع میکنه

  59463

! ! ! ! ! ! ! ویــــــــــــــژه M 2 S ! ! ! ! ! ! !
ساعت 2 نصفه شب مامامم با صدایه بلــــــــند میگه محمد خوابی؟ من= 0-o
- آره خوابم مامان . . .
باشه پ بیا این آشغالارو ببر بزار سرکوچه . . . من 0----o
.
من؟
---- آشغال حاوی پوست پسته؟
----------- ساعت 2 = ساعت 9
------- لایک = هنوز تورو ترور نکردن؟ خخخخخخخ

  59457

یه بارم برای سیزده بدر روز دوازدهم راه افتادیم رفتیم شهرستانک کل خانواده یه خونه گرفتیم 20 نفری توش چپیدیم همه اساسامونو بردیم تو بجز هندونه و گاز پیکنیک که موند بیرون فردا صبحش که از خواب بلند شدیم زن داییم رفت چایی بذاره یهو دید دزد گاز پیکنیکو برده هندونه رو هم دم همونجا پاره کرده زده تو رگ هیچی دیگه ن آش خوردیم ن تونستیم چایی بذاریم سیزده بدر کوفتمون شد
دزده:)))))))))
زن داییم o-O
کل خانواده OOOOOOOOOO-oooooooo

  59455

سر جــام جهـــانی 2010 ؛ ایرانسل تبلیغـات گذاشت که :
کدام تیم قهرمان میشود؟ به فلان شمـاره اس ام اس کنید
من هم با خط ِّ همراه اولم؛ اس ام اس دادم آرژانتین. :|
یعنی دو جـانبه ضایع شدم من :|

  59449

رفته بودیم سیزده بدر توی پارک... نشسته بودم و داشتیم سیزدهمون رو بدر می کردیم که یه دفه ماشین نیروی انتظامی 110 آروم آروم اومد و رد شد... ظاهرا داشت دنبال چیزی می گشت. یه خانمی با خونوادش چند قدم اونور تر نشسته بود که وقتی 110 رو دید گفت: اهههه.... این چه مملکتیه ... نمیزارن مردم یه سیزده بدر رو راحت باشن...
خلاصه ... نزدیک ظهر بود که چند تا جون نمی دونم چی خورده بودن یا چی کشیده بودن، فحاشی کنان نزدیک ما شدن و شروع به عربده کشی کردن ... خونواده ها همه ترسیده بودن که با درایت چند نفر قضیه ختم به خیر شد..
بعد دیدم همون خانومه داره میگه:
اهههه.... این چه مملکتیه ... دو تا مامور نمیزارن اینجا که مواظب زن و بچه مردم باشن.
من: :|
وطنم: :|
ماموران زحمت کش: (خودتون حدس بزنید)

  59429

بعد 3 ماه اشناییت با 4jok بالاخره عضویدم و زمانی ک خواستم اولین پستم رو بزارم یک متن کوبنده رو دیدم و تمام ارزوهایم نابود شد
(تا اطلاع ثانوی ارسال مطلب ممکن نیست)
هنوز کمر راست نکردم
لایک=غم اخرت باشه خوش اومدی ب 4jok