أون موقع ها وقتي توي گرگم به هوا ميباختيم دقيقا لجمون ميگرفت تو گويي مورچه گازمون گرفته بود!!!! خخخخخ!!!
خاطرات خنده دار
یبار سرزنگ انشا معلم یکی از بچه هارو صدا کرد گفت انشاروبخوننگوننوشته بعداز خودش انشا گفت یکهو مدیر امد سرکلاس با معلم حرف زدو رفت بعد معلم گفت انشات رو دوباره بخون.......................................بزن لایکو
میگن سبزه گره بزنی زوج پیدا میکنی من که سبزه به کنار چون به جز سبزه عید هرجا علف ممیدیدم گره میزدم برا محکم کاریم چند تا درخت گره زدم دریغ از یه نیم زوج تا شعاع 2 کیلو متری من خبری از دختر همسن نبود ولی خداروشکر تا دلتون بخواد پیرزن بود شماره هم دادن زنگ بزنم:دی فک کنم ازم خوششون اومده بود :((( به نظرتون زنگ بزنم یه گزینه بود که خیلی خب بود پولدار اصلا یه پا برا خودش ترانه 15 ساله بود والا...خَدا آخه چَرا؟؟؟همسنای من با 10 تا زوج که نه توان میگردن من چی نه زوجی نه فردی نه رادیکالی نه جزری اصلا شانس در حد آقای شانس بودا کارتنشو میداد....
تفریحات سالم دوران طیفولیت ما:
این بود که پشت چرخ دوچرخه لیوان خالیه بستنی لیوانیرو میزاشتیم صدای موتور میداد یک حالی میداد در حد موتور 1000 نه بابا در حد 4000 ای یادش بخیر خَدا آخه چَرا؟؟امروزیا از این تفریحات ندارن
ی پسر دهه هشتادی دارم که بیشفعالم هست.دیگه ببین ماچی میکشیم
پنج شیش سالش که بود عاشق پله برقی بود(بقول خودش پله بوقی)
وقتی از مترو پیاده میشدیم بدوبدو میرفت سوار پله برقی میشد.به بالا که میرسید اون دکمه قرمز زیر پله رو میزد،سیستم خاموش میشد.بعد وامیستاد اون بالا دیویس سیصد نفر که داشتن کارمندان زحمتکش مترو رو فحشای . . . آبدار میدادن تماشا میکرد وکرکر میخندید.د منی که بین اونهمه آدم خشمگین گیر کرده بودم چکار میتونستم بکنم ای خداااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کلاس احتمال 1 بود فک کنم و همین طور که استاد درس میداد از همین بحث های اتفاقی که سر کلاس پیش میاد رسیدیم به سن پترزبورگ و پیتر کبیر و داستان نویس مشهور چالزدیکنز....
تا اینکه استاد پرسید این نویسنده معروفو میشناسین؟!
ما: بله!!
استاد: خب! آثار معروفی هم دارن کتاباشونو خوندین؟!
ما: نهههههه!
استاد: داستان دو شهر و (بقیه اشو گفتا اما الان یادم نیست).... کتابای ایشونن!!!!!!
یکی از دانشجوهای فرهیخته کلاس: ها استاد همونه که بینوایان رو نوشت نه؟؟؟؟,
حالا ما رو دیگه خودتون میدونین چی میگن!(:(:(:(:(;(:(00:):):):):):)
استاد0O و ویکتور هوگو و چارلز دیکنز ): ): ): ):
اقا ما کلاس اول دبیرستان بودیم تازه رفته بودیم تکواندو خیلیم ادعا داشتم،ی بار با یکی دعوام شد طرفم خیلی شاسکول بود ماهم ی لگد انداختیم برای طرف ولی در عین نا باوری پامو گرفت منم یه لنگ در هوا موندم داشتم بال بال میزدم شانس اووردم معلم اومد ولی از شانس گندم چشمش فقط منو دیده بود اومد مثه گرگ زخمی بهم حمله کرد و با تیپا و لگد تو گوشی پرتم کرد بیرون،تنها چیزایی که از اون لحظه ها یادمه ناله های خودمهD:
من!!
معلم!
بچه ها00000000
سلام اين اولين پستمه
آقا ديروز داداشم با ماشينش كه ٢٠٦ رفت شهرك والفجر رو جلو يه بنز e350 گاز گاز كردن آقا مسابقه دادن داداشم ميدونست جلوتر پليس هست و زد زير ترمز بنز بيشتر گاز داد و پليس گرفتش آى قيافه من و داداشم شبيه اون ترول خندون شده بود
مرده هم اين بود(•_¥)
رفته بودیم کاشان و من تو ماشین داییم بودم که دایی نیز داشت تلفنی با بابا صحبت میکردن. در این حین دایی گفت که نه دیگه ما نمیایم شما خودتون برین یه سلام احوال پرسی بکنین و برگردین!
حالا من گیج و متعجب و عصبی که اینا کجا رفتن منو نبردن!
زنگ زدم به بابام میگم کجایین؟!؟!؟! :( :( :(
میگه ما اومدیم خانه های تاریخی شمام بیاین!
بله! اینم از دایی جان ما:)):)):)):))):)):)))
اين پيام كوتاه (بريد حال كنيد ) بابام به منه سال تحويل
.
.
.
گوسفند چرا سبزه رو خوردي بعد تو جمع 40 50 نفري ميگه بلند بخون ببينم چي اومده برات
به خدا اين كارا با بچه سرراهي خوب نيست
يه دايي دارم خل و چل (بالاخره آدم بايد با واقعيت كنار بياد) اين اعجوبه تازه از سربازي برگشته بوده بابا بزرگ ماهم فكر كرده اين آدم شده برده بودتش عيادت بيمار موقع برگشتن گفته بوده غم آخرتون باشه عيدتون مبارك
سلام به بر و بچس 4جوک.خیلی خاطرتونو میخام
این اولین پست منه
عاقا یه روز با مامی رفتیم سر یه قرار یه کیس واسه ازدواج ببینیم
دختره هم با مامیش اومده بود...گفتن برین یکم با هم بحرفین آشنا شین
بعد 5مین برگشتیم.مامی بر میگرده میگه:شماره دختره رو گرفتی؟؟!!
من :ا
دختره :ا
مامانه دختره :ا
مامانم :)
عاشقشم .مامانه مخاطب یابه دارم!!
پسر خاله ی من(گودزیلا )باهاش رفته بودیم ترکیه، (الان نه دو سال پیش فک نکنین ماها مایه داریم بابا) من داشتم خریدامو میدیدم مامان گودزیلا گفت دختر دودیقه مراقب این بچه ی من باش. گفتم اوکی. بعدا دیدم صدای گودزیلا در نمیاد رفتم دیدم داره آبنبات چوبیشو میکنه تو آب توالت فرنگی هی با به به و چه چه میخوره. عاقا رفتم جداش کردم از توالت! هنوزم که هنوزه به مامانش نگفتم اون اسهال استفراغی که گود زیلا تو هواپیما گرفت به خاطر چی بود فک میکنه از غذای اونجا بود. خخخخخخخخخخخخخخخخخ انتقاممونو من قبلا گرفتم.
از این چشم بندای خواب گرفتم1
همینا که خارجیا میزنن به چشمشون که راحت بخوابن.
هر دفه که میزنم به چشمم منتظرم یکی گلومو بگیره خفم کنه.
یه روز خالم داشت تعریف میکردیکی از فامیلای شوهرش با یه دختره ازدواج کرده که دختره تک فرزنده دوروبریهای پسره مخالفن میگن شاید دختره سرراهیه...اخه این چه طرزفکریه از اون روز من همش نگرانم که یه وقت نکنه درباره ی منم یه همچین نظری داشته باشن اخه منم تک فرزندم نکنه یه وقت بمونم رو دست مامان بابام .....خدا اون روزو نیاره
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 28011
کل بازدید: 532234014










