بـــعـضـیا انـگــار فـقـط واسـه عــکـس گــرفـتـن بــوده کــه رفـتــن ســیــزده بــدر، بــسـه بـــاو،عـجـبـاااااا...O_o
خاطرات خنده دار
عاغا داشتم پیانو میزدم( درست فهمیدی من هم پیانو دارم هم پیانو میزنم) همین طوری که پیانو میزدم باهاش میشمردم که ضربهاشو اشتباه نزنم
من : ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و
برادرم که اتفاقاً گودزیلاس: ببین سیبیل جون خیلی قشنگ میزنی به شرط اینکه اون صدای نحستو قاطیش نکنی
هیچی دیگه از اون روز به بعد به کل لال شدم
عاغا ما یه عمه داریم خیلی سوتی های باحالی میده یه بار وقتی مجرد بوده ( خیلی سال پیشا) آخرین روزای عید بوده ومهمون میاد عید دیدنی خونشون . از قزا( غزا غظا غذا قضا هرچی) مهموناشون یه گودزیلا هم داشتن.... این یارو گودزیلاهه هی شیرینی میخورده و باباش هم هی بهش میگفته : نخور، بسته ، شیرینی هاشون تموم میشه هااااا....
این عمه ما هم میاد اوضاع رو درست کنه که هم بچه شیرینی بخورا هم باباهه عصبانی نشه ...
میگه:ولش کنید... بزارید شیرینیشو بخوره... این شیرینیا خیلی بد مزه اند ما هم نمیخوریم اتفاقاً میخواستیم بریزیم دور گفتیم نکه داریم شما هم بخورید
بابا بزرگم :|
مامان بزرگم :|
مهمونا :|
گودزیلا :|
عمه ی ما :)
هیچی دیگه از اون به بعد دیگه ندیدیمشون اگه اثری ازشون یافتید مارو در جریان بزارید
سلام من علیکم
نمیدونم بین شما همشهری دارم یا نه که با اینی که میخوام بگم اشنا باشه ولی .....ولی تو شهر ما یه دبیرستان بود مثلا نمونه دولتی به اسم شهید سجادی (تو بندر امام خوزستان )اقا یه روز ماشین یکی از معلما خراب شد ما هم که طبق(تبق.تبغ.طبغ هالا هرکدوم ) معمول شدیم کاراگاه علوی ( فیلمشو دیدید ) . من گفتم شاید موتور ایراد داره . یکی میگف شاید باتری ایراد داره . یه رفیقی دارم یعنی اصولا نخبه اسمش عرفان . برگشته با یه حالت خاص بمعلمه میگه خو اقا شاید خراب باشه
یعنی ماداشتیم ماشینو گاز میزدیم
خو اخه نگاه ما با کی اومدیم سیزده بدر نه ببخشید نمونه دولتی
قیافه خودش (*-*)
قیافه ی معلمه (@؛@)
قیافه ی ما هم که وصف نکنم بهتره
اقایون خانوما جمیعا سلام چن وقت نبودم دلم براتون تنگ شده بود
اقا ما تو خونه یه گودزیلا داریم دهه 80 ی اصل . ای چهارسالشه اونروز میگه داداشی منم با خودت میبری خرید (تازه فهمیدید من خریدهای خونه رو انجام میدم )منم ترسیدم ابرو مونو ببره گفتم نچ . اونم رفته به مامانم گفته . مامان گلمم اومد بم گفت بهزاد اگه نبریش امشب شام بی شام . منم ناچار در کار انجام شده قرار گرفتمو با خودم بردمش . تو بازار چشش خورده به پرتقالا میگه بهزاد پرتقال بهزاد پرتقال .منم گفتم خفه شو وگرنه مثه خربزه میکوبمت زمین ها . اونم شروع کردن فریاد زدن که بهزاد خربرزه میخوام . منم گفتم کصافط مثه طالبی میکوبمت تو دیوار ها . تا اینو گفتم میگه اگه نگیری به مامان میگم دم به دیقه میری تو چهار جوک
دقیقا قیافه ی من ایطور شده بود (@؛@)
اخرشم با یه نگاه کاری بم کرد رفتم براش خریدم دیگه
همین جا اعلام میکنم ای برا لایک جمع کردن نبودا ای برا اینکه بگم اگه کسی راهی برای ادب کردن این فضایی ها داره بم بگه
اقا من بعد از پنج شش سال، امسال با خانوادم رفتیما سیرده بدر هرسال مجرد مرفتیم، خیلی حال داد ادمای باحالی بودن ولی اخرش داشتیم با داداشام و پسرخاله هام بازی میکردم که یکی از دوستام زنگ زد که بیا بریم یه چرخی بزنیم منم که از خدا خاسته گفتم چه جوری ازینجا برم که یه فرست خوب گیر اوردم وسط بازی یکم جر زدم و یه دعوا باهاشون کردم و ماشین بابایی رو برداشتم و رفتم با دوستم دور زدن
یه همچین ادمیم من (-:
وقتی بچه بودم مامانم یه پتو برام خرید روش عکس ببر بود ازاون موقع دیگه نمیتونستم شبا بخوابم اخه میترسیدم وقتی خوابم ببره از توی پتو بیاد بیرون منو بخوره. شبای زمستون حاضر بودم ازسرما یخ بزنم ولی اون پتو رو نمینداختم رو خودم با خودم میگفتم مامانم منو اصلا دوست نداره میخواد زودتر ازدستم خلاص بشه!فرض کنید من همچین مخی داشتم مطمئنم اگه با همین نوبوغ رشد میکردم تا حالا کلی چیز اختراع کرده بودم خخخخخخخخ
mona.sa75
من یه دخترخاله دارم 9سالشه،ازبس کارتوناى باربى رودیده،
وقتى از میپرسى اسمت چیه؟خیلى جدى میگه: آیدا پرنسس!
مخش پوکیده به خدا!
از کمیته امداد اومدن خونمون، صندوق خیریه را خالی کنن. دختر خواهرم 4 سالشه میگه چکار میکنن؟ میگم پول میبرن واسه بچه هايی که پول ندارن، لباس بخرن.یدفه زد زیر گریه، گفت مامان منم لباساش پاره شده، تو گوشش نخ کرده، شلوار بابام پاره شده. هیچی پول نداریم. چرا هیشکی به من پول نمیده.اشک هممونا درآورده بود. قیافه ماموره خیلی جالب بود
تا حالا شده کسیو طوری ناکار کنید که بعدش بیاد ازتون تشکر کنه؟( یَک حالی میددددددددده)
یه بار منو چندتا از هم کلاسیا رفته بودیم خونه یکی از بچا درس بخونیم بعد برا استراحت کا رفتیم تو حیاط .یکی از بچه هام سریع شلنگا برداشت و دوتا دیگه رو گوشه حیاط گیر انداخت خیس خیسشون کرد اونام که آب از سر و صورتشون می چکید دویدند بگیرندش...عاقا این شلنگو انداختو همین طور که داشت عقبو نیگا می کردو به طرف در می دوید (صحنه آهستشو تصور کنین) من یهو یه فکر شیطانی به سرم زد بهش گفتم دیوارا بپا دیوارررررا....عاقا این تا اومد برگرده و جلوشا نیگا کنه یکم از مسیرش منحرف شدو رفت تو تیزی دیوار کتلت شد...حالا این بدبختو بلندش کردیم یه آب قند بهش دادیم بیچاره هنوز تو شکه منم دیدم اگه پیش دستی نکنم بروبچ جان بر کف زیرآبمو زدند بهش گفتم فلانی من که بهت گفتم دیوارا بپا آخرش صاف رفتی تو دیوار. بیچاره کلی تشکر کرد گفت من همیشه عکس العملم کنده تا اومد بجنبو دیدم تو دیوارم... بعله دیگه من یه همچنین رفیق با مرام و کشته مرده رفاقتیم
سر خاک وسط مراسم ختم دختر یکی از فامیلا (پنج سالشه) رفت خرما برداره یهو رو کرد به خانومایی که رو خاک نشسته بودن داشتن گریه میکردنو داد زد: اینقد زنیت نداشتید هستشو درارید!!!!!!!!
دیگه ختم رفت رو هوا ......
قبل عید از طرف مدرسه مارو بردن پارک دارایی اردووووووو!!!!
وسط خوش گذرونی یهو ناظممون گف ایشالا الان بارون بیاد مجبور شیم همتونو ببریم خونه هر هر هر هر
بچه ها هم دادشون در اومد که ااااا خانم یعنی چی یهم یکی از بچه ها ( نیلوفر) که فکر کرده بود اون حرفو یکی از ما زدیم گف اااووووه حالا شما هم جو گیر میشین به حرف گربه کوره که بارون نمیاد
از همین جا واسه نیلوفر ارزو میکنم روحش شاد باشه
دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم
چند روز پيش پدرم به صورت كاملا خود جوش برام زنگ زد و گفت: "پسرم؛ اين سري كه اومدي مرخصي احتمالا يه ماشين تو پاركينك خونه ميبيني"
من: !!!!!!!
پدرم: "شنيدي چي گفتم پسرم؟...ميخوام برات ماشين بخرم!"
من: !!!!!!!
پدرم: "خو يه چيزي بگو لعنتي!"
من: "ترجيحا پرايد 111 باشه"
پدرم: "چشممم!"
من: "بابا...حالت خوبه؟"
پدرم: "عاليم"
من: !!!!!!!
.
فقط موندم بابام ميدونه دروغ 13 (به قول خارجستاني ها دروغ اول اوريل) چيه يا نه؟!!
**********++++++++++*********
دیشب مهمون داشتیم خواهر زادم داشت چایی تعارف میکرد ،
به زن عموی بابام که رسید به خواهر زادم گفت : الهی پیر شی ؛
اینم که نفهمید معنیش چیه برگشته بهش گفته
الهی توام بمیری
اي بسوزه پدر عاشقي...!!
عاقا دو سه روز پيش يه مرخصي دو ساعته گرفتم و رفتم شهر يه دوري بزنم. همينجور كه داشتم تو خيابون قدم ميزدم ديدم يه دختره جلوم وايساده عين پنجه آفتاب...
خوشكل؛ خوش لباس؛ با كلاس
تو دلم به مادرم گفتم: "مامان كجايي كه عروس آينده ات رو پيدا كردم"
يهو روح خبيث خورزو خان اومد گفت: "تو هنوز جووني...چرا ميخواي با ازدواج خودتو بدبخت كني؟...اين همون مخاطب خاصيه كه دنبالش بودي"
يهو ضمير نا خود آگاهم گفت: "ببين چطور نگاه ميكنه..."
بعدش كودك درونم اومد يه چيزي بگه كه من سريع بهش گفتم: "تو يكي خفه شو...تو هنوز به سن قانوني نرسيدي!"
بعدش وجدانم گفت: "بيخيال بابا؛ تو يه سربازي...بايد مدافع ناموس مردم باشي؛ نه خودت بري چشم چروني!"
منم يكمي فكر كردم ديدم لامصب درست ميگه و بيخيال طرف شدم و به راهم ادامه دادم كه يهو دختره گفت: "سلام"
منم بي اختيار برگشتم و با عشوه گفتم: "سلللاااامم" كه يهو ديدم گوشي تو دستشه و داره با موبايل صحبت ميكنه!!!
يني تو اون لحظه آرزو داشتم زمين دهن باز كنه و منو بكشه تو خودش ... البته چون ميدونستم زمين بي معرفت تر از اين حرفاست راه افق رو در پيش گرفتم!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532237204










