آقا ۱ نمونه مایع دشویی داریم ی ظرف گندشو میخریم ۱۵تومن
انقدررر این بوش خوبه انقدرررر بوش خوبه دیگه مصرف عطرمونو قطع کردیم
هرجامیخایم بریم قبلش میریم ۱ دور خودمونو بااین مایعه میشوریم:)
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
خاطرات خنده دار
رَفتـــــــم سُوپـــــر مارکـــت خَریــــد کُنــــم. دُختــــــــــري رو كه چهــــار سال قبل هَمــــديگه رو دُوسـت داشتيـــــــم و جُدا شُده بودیـــــــــم رو دیــــــدَم.
دَست يکی دیگـــَــرو رو گِرفـته بُود وخلاصــــــه فضاي رُومانتیکــــــــــی داشتـــَـن ، وقتی منو ديد به یه بهونه ای اُومــــــد كنار دستم وايســـــاد گُفت ببين من با نامزدمـــَـــم ولي تو از وقتي مــــَــن ولت كردم هيشكــــــــي طرفت نيومـــــده‼️
خلاصه❗️ کـــــــــم نیاوردم‼️
منـــــم يه پنجاهـــــــي در آوردم دادم به فُروشنده گفتم يه بَستــــــه پوشک سايز بچه دوســـــــاله بده و هيچي بهش نگفتـــــــــم و اومدم بيرون . بنـــــده خدا دُختـــــره داشت چشــــاش از كاسه در مــــي اومد
خلاصه می خواستــــَـــم بگم پوشــک هنوز پيشمـــــه ؛ هركي لازم داره نِصـــف قيمت ميفــــــــروشم .
مادرم رسوام كــَـــرده هرروز ازم ميپـــــرسه مگه شبـــــا تو خودت ميشاشـــــــــــــــــــــي‼️
اخه ازمن بدشانس تر هست؟
یه روز هوا خیلی سرد بود بارون هم میومد خیلی شدید خورشیدم تو اسمون نبود
منم احساساتی شدم ومثل رابین هود پریدم تو حیاط تا زیر بارون قدم بزنم
اما............
وفتی رفتم پامو گذاشتم بیرون بارون بند اومد خورشیدم پرید تو اسمون یه قناری هم داشت اواز میخوند وقتی سرمو بردم زیر درخت دوباره بارون گرفت اومدم دوباره برم زیرش دوباره بند رفت
اخه بکی نیست به من بگه از من بدشانس تر هست؟
دیشب از کار دیراومدم همه خاب بودن رفتم یه دوش گرفتم دیدم یادم رفته لباس بیارم با خودم. حوله پیچیدم به خودم با چراغ قوه گوشی اومدم بیرون دیدم اجیم تو اشپزخونه اب میخوره همین ک چشش افتاد به من لیوان اب و گذاشت و فرارکرد اتاقش.صبح سر سفره میگه وای علیرسا نصف شب ی جن شبیه گوریل دم حموم دیدم چشاشم برق میزد.جنه یهو ظاهر شد گفت غلط کردی کجا من شبیه این عنتره):بعد میگن چرا امید ب زندگی اومده پایین/:
با نامزدم صحبت میکردیم
اومده سوال بپرسه ک ینی خودشو لوس کنه یه "دوست دارم" بشنوه
اون: چرا بامن ازدواج کردی؟
من: برا اینکه مامانمینا بذارن ابروهامو وردارم:)))
اون: (باقیافه ی سرخورده) نه ینی اصلیترین دلیلت که منو انتخاب کردی؟
من :اصلی ترین دلیل..امم آهان..اینکه به اینْستاگْرام نمیگی اینیستاگِرام!!
ینی۱غم عجیبی نشست روصورتشا فک کنم پشیمون شد:))
من:D
اون:((((
بازم من^_^
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
واقعا تفاوت را احساس کنید:
امتحان فیزیکمو بد داده بودم؛اومدم خونه باگریه و کنج عزلت(؟!)گزیدم گریه میکردم!!(لوس خرخونم خودتونید!!)
بعد دلداری دادن مامانم:غصه نخور عزیزم..گریه نکن...میام با دبیرت حرف میزنم...
حالا دلداری دان بابام:زهرا..
من:اوووووممم
بابام:دکتر فلانیو میشناسی؟!
من:اوهوممممم
بابام:ی پسر داشت،چقدر آقا!!!چقدر خوب!!!چقدر نجیب باهوش مودب!!پارسال پزشکی دانشگاه تهران قبول شد...
من:اووووووممم
بابام:هیچی..دیروز ی موتور بهش زد مرد!عاقبت همه همینه!
من:o_0
من:o_0
بازم من:o_0
اول دبیرستان یه بار کل انداختم با معلم فیزیکمون سر نحوه تدریسش و بحث وجنجال واینا
گفتم اصن شما جلسه بعد کلاسو بسپرید به من
قبول کرد
آقا جلسه بعدرفتم شرو کردم درس دادن خدایی هم خوب گفتمااا یدفه معلم ۱ سوال پرسید که چرا اینجااینجوریه وفلان
ینی میخاس حال منوبگیره جلوبچه ها
منم گفتم بعله سوال خوبی بود
تحقیق میکنی جوابشو جلسه بعد ارائه میدی
من:)
معلم:/
بچه ها:))))))
تا آخر کلاسم چندبار بش گفتم شماکه آخرکلاس نشستی چرامیخندی؟بحث خنده داری هس بگوهمه بخندیم
خودت گوش نمیدی بذار بغل دستیت گوش بده
اصن انتقام هممونو ازمعلما گرفتم
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
راهنمایی یه دبیر داشتیم اوووج جنونو داشت هر موقع میخاست تنبیه کنه میگف بیا وایسا جلو کلاس من کاریت ندارم،خودت خودتو بزن.ینی خودتو با دستای خودت کبود میکردی.القصه یه روز ما حالمون شدید بد بود و خواب بودیم سر کلاس. همون روزم این کرم درونش هی میلولید.گفت منصوری؟پاشو بیا اینجا.پا شدیم رفتیم گفت میذارمت به عهده خودت.دیدیم ول کن نیس یکی خوابوندیم تو گوشمون،گفت نهههه یکی دیگه دومیو محکم تر زدم اونطرف گفت یکی دیگه.این یکیو محکم زدم پس گردنم بیخیالم شه نشد ک نشد...گف نچ فایده نداره خودم باس بیام.عاقا ماهم از زور ترس(وحشی بود خو)داد زدم گفتم نهههه گوه خوردم.نشستم رو زمین و تا تونستم داد زدم و خودمو کبود کردم...اینقد زدم زدم زدم تا خودش اومد دستامو گرفت گفت پاشو پاشو وحشی گمشو بیرون از تو کلاس
ازون روز به بعد دیگه بچا اون دید سابقو نسبت به من نداشتن
یه بارم سرزنگ ورزش یه بچا داشت دراز و نشست میرفت وقتش داشت تموم مییشد دیگه. یهو از بس زور زد گوز...ید. میخاست ضایه نشه بازم دراز ونشست میرفت میگفت صدا چرم کاپشنم بود.. صدا اون بود
مربی ورزش از زور خنده(شایدم عوارض گاز اشک آور)محلو ترک کرد
با دوستم رفته بودیم پیش مشاور درسی
دوستم داشت میگفت من ۵۰ساعت درس میخونم..(یکم مکث کرد)..تو یه هفته منظورمه ها
من:)
مشاور : پ ن پ تویه روز:D هر هر هر هار هار هار
اومدیم بیرون دوستم گفت دیگه نمیرم پیشش خیلی مسخره وبی تربیت و هیزه
من:/
خو تو سوتی میدی دیگه روت نمیشه بری چرا رواون بنده خدا عیب میذاری:)))
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
آقا تابستون 2سال پیش بود منم یه لیوان آب کنارم بود که بخورم موقع خواب. آبو یکمشو خوردم بعد خوابیدم منم تشنم باشه از خواب پا میشم و باید آب بخورم حتما.
هیچی دیه از خواب پاشدم چراغا هم خاموش بود لیوان آبو تا اخر خوردم بعد لبم خورد به یه چیزی. اول فکر کردم یخه بعد از چندقه تفکر پاشدم رفتم لامپو روشن کردم اومدم دیدم سوسسسسسکه
منو دوستم با عموم و دوستش رفتیم پیست
عموم رفت برامون نوشیدنی بگیره منو زری و حسین موندیم
آغا این حسین هی سربه سرماگذاشت هی مسخره کرد منو زری همودلداری میدادیم ک نزنیم فکشو بیاریم پایین
تا آخر سر دیگه اعصابمون زیادی متشنج شد یه گلوله برفی بزرگ پرت کردم تو صورتش
همینکه افتادزمین بش مهلت ندادمااا
ینی انتقام اون دفترمشقمم ک معلم دوم دبستانم پاره کرد هم ازش گرفتم
طفلکی شاید ۱۰سانت برف روشو پوشوند کلا
بعدشم که ازشدت سرماخوردگی بستری شد واینا
حالا دیگه هروخ عموم بش میگه حسین بریم بیرون؟
اول میپرسه اون معاویه و شمر که نیستن؟
مطمئن شد مانیستیم میره باهاشون
یکم خشنم فقط^__^
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
رفتیم شهربازی با عموم خواستیم سوار اژدها شیم
باژست چرخیده سمتم میگه زهرا عمو اگه ترسیدی بچسب به من محکم دارمت
میریم اون بالا میشینیم آخه وسطش که اصن فاز نمیده واین حرفا
منم بسم الله گویان رفتم نشستم کنارش
من بین عموم و۱دختره بودم
دستگاه روشن کردن هنوز راه نیفتاده دیدم یکی بغل گوشم داره عربده میزنه
عموخان بنده با۲۵.۶سال سن جیییغ میکشیدااا
تازه وسط جیغاش کشف کرده صداش شبیه عروسک سنجده
باهمون جیغ جیغا دادمیزنه : سنجدجــــــــــان
منم خودمو چسبوندم به دخترکناریم ک مثلا من با ایشون نیستم
دستگاهم ک خاموش کردن دیدم همه دارن بادست نشونش میدن
ای خدا آخه تا کی من این خفتو تحمل کنم؟
زهرا ام کهـ:)
❤650❤
معلم دینی داشت وسط درس بهشت رو توصیف می کرد که پر از درخته و پای درختا رودهای شیر و عسل جاریه.
یه دفع یکی از بچه ها گفت
آقا همش دروغه
معلم گفت چرا؟
دانش آموز میگه چون شیر و عسل درختارو خشک می کنه!!!!!
بچه که بودم فک میکردم اگه موهای کسی بریزه سرطان داره یکم ک موهام میریخت به مامانم میگفتم دارم سرطان میگیرم تا چیزایی ک میخواستمو بخره برام
نخند بچه بودم خو
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531534413










