دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 230671

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1396

راهنمایی یه دبیر داشتیم اوووج جنونو داشت هر موقع میخاست تنبیه کنه میگف بیا وایسا جلو کلاس من کاریت ندارم،خودت خودتو بزن.ینی خودتو با دستای خودت کبود میکردی.القصه یه روز ما حالمون شدید بد بود و خواب بودیم سر کلاس. همون روزم این کرم درونش هی میلولید.گفت منصوری؟پاشو بیا اینجا.پا شدیم رفتیم گفت میذارمت به عهده خودت.دیدیم ول کن نیس یکی خوابوندیم تو گوشمون،گفت نهههه یکی دیگه دومیو محکم تر زدم اونطرف گفت یکی دیگه.این یکیو محکم زدم پس گردنم بیخیالم شه نشد ک نشد...گف نچ فایده نداره خودم باس بیام.عاقا ماهم از زور ترس(وحشی بود خو)داد زدم گفتم نهههه گوه خوردم.نشستم رو زمین و تا تونستم داد زدم و خودمو کبود کردم...اینقد زدم زدم زدم تا خودش اومد دستامو گرفت گفت پاشو پاشو وحشی گمشو بیرون از تو کلاس
ازون روز به بعد دیگه بچا اون دید سابقو نسبت به من نداشتن