دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  70502

بـا خـانواده دوســت ٍ بـابـام رفتــه بودیــم بیــرون ツ
گــوشی م زنـگ خورد ازشــون جـدا شدم جـواب دادم ... 5میـن بعـد پسـر ٍ 4سـالشـون اومــدش !
اون : آقـا امیـــر ! آقـا امیـــر !! کمـــــــــــــک ! کمـــــــــــک!
مــن : چـــیه ؟! :O
اون : جیـــش دارم ):
مــن : خخخخخخ ! خــو برو به مـامـانت بگــو کچــل ! مـن چیــکا کنــم ؟!
اون : الان تا بـرم اونجـا میــریزه ): اونـوخ اگـه مـن خـودمو خیـس کنـم آبــرو همـه مـردا میــره ):
مـن : خخخخخ ^_^ برو به مـامـانت بگــو بچـه !
اون : نمیـای نه ؟ واسـا الان جیشیــت می کنــم !
آقـا این دنبـال کـرد مــا رو ... مـنم فقط میــدوییدم! آخــرش که رسیــدیم نیشسـت رو کیـف ٍ آبجــیش خـودش ُ خـالی کــرد !
آبجــیش : ایلــیا ؟ بمیـــری ... چیــکا کــردی آشـغال ؟!
ایلیــا : آجی ... آقـا امیـــر گفت برو آبجــیت ُ جیشـــی کن !!
مــن :O
دختــر ٍ :|
حالا اینــا به درک !! دختــر ٍ نامـــزد داره ): یه زمــانی ام این خــانوم دوس دختــر ٍ مــا بود !
بعـد ٍ این قضیـه دختــر ٍ آهنــگ ٍ " ازم بــریدی " احــمدوند ُ گذاشتــه به سمــت ٍ افـق خیـــره شده بود !
مــن ):
درد بگیـــری ایلیــا ): دختــر ٍ پیش ٍ خودش چه فــکرا که نکــرده الان :|

  70497

دیروز مسجد محلمون جشن داشتیم گفتیم تا مداح بیاد یه مولودی پخش کنیم!
رفتم یه چند تا مولودی ریختم تو ام پی تریم اوردم زدم به دستگاه میکروفن، صداشم هم بیرون مسجد انداختم هم داخل بعد خودمم رفتم به بقیه کارام برسم!
یهو دیدم فضا دیگه خیلی شاد شد یکی انگار ارکس اورده میگه خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن...
تازه دوزاریم افتاد که بابا آهنگ از ام پی تری خودم داره پخش میشه! مثل حسین فهمیده که خودشو پرت کرد رو نارنجک، خودمو پرت کردم رو
ام پی تری و کشیدمش!! بعدشم سریع صحنه رو ترک کردم!
الانم دارم از آسایشگاه روانیا براتون پست میذارم!خخخخخخخ

  70482

سر آزمایشگاه الکترونیک استاده اومده میپرسه واسه جمع کننده چه مداری بستین؟
گفتم خب مدار جمع کننده دیگه.

یعنی انقد از این تیکه من خوشش اومده بود که تا آخر کلاس داشت میخندید. بعله. همچین استادای تیکه ندیده ای داریم ما.

  70480

*******من نه منم بلکه تونم******
اغا خدا هیچکی رو اینطوری ضایع نکنه....واسه ازمایش خون رفته بودم ازمایشگاه اینقدرشلوغ بودکه نگونپرس یه نیم ساعت وایسادیم دیدیم فایده نداره از همون وسط دادزدم اغا یکی کاره منم راه بنداره ..منشیه گفت بفرمایید کارتون چیه..منم درکمال خونسردی باصدای بلند گفتم واسه تعیین جنسیت اومدم!!!!اغا یهو یه سکوت مرگباری توسالن شد که داشتم خودمو خیس میکردم فقط تونستم بایه حرکت چرخش درجا با شتاب 100کیلومتر در ثانیه فرار کنم ...

  70478

اینجا تبریز،خونه ی ما،ساعت6:2صبح؛مامانم یه بشقاب پفک گذاشته کنار بالشتش کله سحر آروم آروم تو تاریکی داره میخوره!!(عزیزم!تو رژیمه آخه! نمیتونه در ملاعام بخوره!!) واقعا مامان عاشق هله هوله(حله هوله،حله حوله،هله حوله...!)ست که من دارم؟!!

  70471

شما از پشه ميناليد؟؟؟؟
ديروز تو حياط زير درخت گردو نشسته بودم داشتم كتاب ميخوندم همين كه بلند شدم برم يه خميازه اومد سراغم.پشه ها گله اي رفتن تو حلقم.انواع و اقسام بيماري.اه اه اه.
آيا اميدي به زنده ماندن اينجانب ميباشد؟

  70459

رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، سه، چهار سالش بود، دیوار راستو می رفت بالا! نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچگونه گفتم: خاله دون، چن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانونمه خوججل؟
چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت: خب مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی...!

  70405

رفته بودیم شیراز سوئیت بگیریم!
صاحبش میگفت لهجتون مال شهر (فلانه). ما به (فلانی) ها سوئیت نمیدیم!
پرسیدیم قضیه چیه؟
گفت: یه سری از همشهریاتون اومدن اینجا. من بهشون گفتم این انار ها که به درخته رو نخورید. بحث پولش نیست ولی مال من نیستن.
بعد اینا هم آب انارا رو مکیده بودن در حالیکه انار ها به درخت آویزون بودن!!
همه انار ها چروک به درخت آویزون بودن!!
عجبا!

  70396

اول صبحی به مامانم میگم صبحونه چی داریم میگه چی میخوای برات بشکنم؟(منظورش تخم مرغه)منم گفتم حالا که اینطوره گردوم میخوام برام بشکنی با نون و پنیر و هندونه....متاسفانه عصبانی شد من الان فقط هندونش رو دارم میخورم+دونه هاش چقدرم زیر دندون ترده سر صدا میکنه.
ماماااااااااااان همون تخم مرغ و بیزحمت بشکن اومدم قربونت

  70371

اندر حکایت اعترافات من
یه بار که بچه بودم (پس چی، میخواستی دو بار بچه باشم) شیطون گولم زد،رفتم از جیب بابام 5 هزار تومــن ورداشــتم رفتم پفک اینا خریــدم ، عصرش عذاب وجــدان گرفتــم ،رفتم از کیف مامانم 10هزارتومــن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام …

  70367

یادم میاد اول راهنمایی بودم یه معلم حرفی و فن داشیم که به زنبور حساسیت داشت. یه روز تو کلاس نشسته بودیم پنجره هم وا بود این بنده خدا هم حواسش نبود یه زنبور اومد نزدیکش ما همگی داد زدیم آقا زنبور زنبور ! این بنده خدا هم که پشت میز نشسته بود میزو هل داد سمت ما و پا گذاشت به فرار!!!! هنوز دو قدم نرفته بود که پاش لیز خورد و زاااااااارت خورد زمین!!! فکر کنم اگه اجازه میداد زنبور نیشش بزنه کمتر آصیب (آثیب-آسیب) میدید!!! بعدش برگشته به ما میگه اگه به کسی بگین نفری پنج نمره از مستمرتون کم میکنم. ما هم گفتیم اگه دو نمره اضافه نکنین به همه میگیم!
پررو و دهن لق هم خودتونین.

  70343

اندر حکایت اعترافات من
یه بار که بچه بودم (پس چی، میخواستی دو بار بچه باشم) شیطون گولم زد،رفتم از جیب بابام 5 هزار تومــن ورداشــتم رفتم پفک اینا خریــدم ، عصرش عذاب وجــدان گرفتــم ،رفتم از کیف مامانم 10هزارتومــن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام …

  70339

یادم میاد اول راهنمایی بودم یه معلم حرفی و فن داشیم که به زنبور حساسیت داشت. یه روز تو کلاس نشسته بودیم پنجره هم وا بود این بنده خدا هم حواسش نبود یه زنبور اومد نزدیکش ما همگی داد زدیم آقا زنبور زنبور ! این بنده خدا هم که پشت میز نشسته بود میزو هل داد سمت ما و پا گذاشت به فرار!!!! هنوز دو قدم نرفته بود که پاش لیز خورد و زاااااااارت خورد زمین!!! فکر کنم اگه اجازه میداد زنبور نیشش بزنه کمتر آصیب (آثیب-آسیب) میدید!!! بعدش برگشته به ما میگه اگه به کسی بگین نفری پنج نمره از مستمرتون کم میکنم. ما هم گفتیم اگه دو نمره اضافه نکنین به همه میگیم!
پررو و دهن لق هم خودتونین.

  70273

:D
یه درگیری برای من ایجادشده وقتی پست میذارم وتاییدمیشه دیگه خودم پیداش نمیکنم لایک بزنم براش!
میدونم هیچ کلمه ای برای توصیف هوش من وجودنداره.
شماهاییکه می یابیدگمشده های منوبالایک روحموشادکنید.میسی

  70272

یه اعترافی بکنم
بچه که بودم فک میکردم هرکی از این کاپشن چرمیها میپوشه حتما دزدی قاتل سریالی چیزیه و اصن طرفشون نمیرفتم(آخه تو فیلما دیده بودم که دزدا ازاینا میپوشن)
جالب اینجاست که مادربزرگم یکی از این کاپشنا از کربلا برام سوغات آورده بود اما من میترسیدم که این رو بپوشم
حالا استدلالم چی بود: چون اینا مخصوص آغا دزده بود فک میکردم اگه این رو بپوشم پلیس منو میگیره و زندونی میکنه!!!
واقعا منو کشف نکردن وگرنه الان رییس ناسا بودم