دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 70070

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
اين روزا مردم چي بي جنبه شدن...
فرمانده ام اومده به من گفته برو به فلاني و فلاني و فلاني و... (اسم 5-6 نفر رو گفت‏)‏ بگو كلاه آهني بزارن رو سرشون و بيان همينجور جلو ميله پرچم خبردار وايسن (براي تنبيه‏)
منم گفتم...
بعد از دو ساعت كه مثل چوب خشك خبردار وايسادن؛ يكيشون (كه آشپز پادگانمونه‏)‏ با هزار ترس و لرز؛ اومده به فرمانده مون ميگه: "من برم دور شام؟...غذا دير شد‏"
فرمانده مون هم يه نگاه عاقل اندر سفيه بهش انداخت و با لحني آروم و ترحم انگيز گفت: "خب برو‏!‏...من چه كار به كار تو دارم؟‏!‏‏"
.
بدبخت تازه فهميده من الكي بهش گفتم بره خبردار وايسه...‏(خخخخ‏)
هيچي ديگه؛ اون دوستم كه باهام قهر بود آشتي كرد حالا اين قهر كرده‏!‏...اصلا دنياي بدي شده؛ مردم ديگه جنبه شوخي ندارن...
نچ...دوباره پاچه خواري شروع شد
‏"عششق من
من توي هر كوچه بياد تو خوندم‏/مگه ميشه بي تو باشم؟ نميتونم
فكرت نباشم؛ اگه تركم كني من بي تو تنهام...
عشششق من...‏"‏