تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
نشسته بودم پا تلویزیون...بابام اومد تو خسته و اعصابش داغون بود...
یه بوی پا احساس کردم که داشت خفم میکرد نمیدونستم مال بابامه... بلند گفتم:اه اه بازم که بوی گند پا آید همی....یهو همه ساکت شدن و خیره شدن به من...تازه فهمیدم چی کار کردم....
هیچی دیگه اون شب رو خیلی با اقتدار و شیک تو زیر زمین خوابیدم.











.gif)
.gif)