چن روز پیش دوستم اومد ب باباش بگه:
سلااام شطولییییی
یهو هول شد گفت:سیییییلااااام شترییییی
دوستم :(
باباش 0.o
خاطرات خنده دار
مغازه بستنی بندی داداشم وساندویچی پسرعموم کنار همه،یه روز که مشتری نداشتن با دوستاشون دم در مغازه نشسته بودن،که ناگاه ی ماشین با پلاک بوووووق(مسافر بودن) حدود بیست قدمی مغازه نگه میداره.
یه آقایی خیلی شیک و مجلسی پیاده میشه ومیاد سمتشون...
یکی از دوستای داداشم میگه:ببینم این روزیه کیه!بستنی میخاد یا ساندویچ!!!داداشم میگه ای خدا،بستنی بخاد.پسر عموم میگه نه،از قیافش معلومه که گرسنه س،ساندویچ میخاد....
ده تا چشم،داشتن به چشای اون آقاهه نگاه میکردن که یهو،اون آقای محترم در حالت ایستاده که داشته راه میرفته عوووووووووووووووووق میاره بالا(البته گل وگلاب به روتون و از این حرفا...)بنده خدا حالت تهوع داشته میخاسته بیاد بشینه کنار جوب که راحت کنه خودشو اما بین راه...
حیف که قیافه داداشم اینا رو نمیتونم ب تصویر بکشم....
قیافه اون اقای محترم:(:(
حالتون به هم نخوره ولی اینم اون پفکهایی که بین راه خورده بوده OOooooOooOOOOoooO
سلام
نازك نارنجي ها نخونن
آقا مامان ما يه بار مريض شد دكتر براش آزمايش ادرار نوشت
از قضا (چون مامان خانومه ما معلمه) مجبور شد بره سركار برا همين آزمايششو ريخت تو ليوان گذاشت تو پلاستيك كه من براش ببرم
واي چشمتون روزه بد نبينه
رسيدم آزمايشگاه خواستم درش بيارم ديدم واااااااااااااااااااااااااااااي
نصفش ريخته تو كيفم نصفشم تو پلاستيكه
(واي حال خودم بد شد ) به مصيبت بقيه اش كه تو پلاستيك بود رو ريختم تو ليوانه . واي تا سه ساعت خودم داشتم عق ميزدم
همه فك كردن حامله امممممممممممممم :-)
من هر وقت اين خواننده هارو ميديدم واسه يه اهنگ 2-1ماه طول ميدن ميگفتم اينا كاربلد نيستن
.
.
منم اومدم البوم بزنم يه 5 ماهي گذشته شعر يكي از اهنگامو اماده كردم
.
.
جهت فحش دادن به من اون لايكو بزنين
عاغا ما یه دختر 2گودزیلا ساله داریم یه روز گیر داده بود من خر آبی می خوام. بعد از کلی کلنجر رفتن باهاش رفتم واسش اسب آبی خریدم یه جوری نگام می کنه بعد اسب آبی رو پرت می کنه می گه نه من خر آبی می خوام زنده باشه شنا کنه بعد که خسته شد از آب بیاد بیرون من سوارش شم. گودزیلاست ما داریم به خدا
آغاسلام (فهمیدید چه قدر باادبم)من قدم جیزی دوروبر 190(بابا لنگ دراز خودتی)ی دف ی چار سفید برداستم سرم کردم رفتم تو آشپز خونه بدون این که حرفی بزنم همون جا وایسودم داشتم خواهرمو نگاه میکردم ی دفعه خواهرم سرشو بلند کرد منو دید آغا چنان جیغ بنفشی زد .....که خودم ترسیدم......حالا داد میزد مامان کمکم کن جن اومده11خدا وکیلی برج ایفا تو حلغم اگه دوروغ بگم)بله جنان آدمی هستم.
نیشستم پای 4جوک بابام زنگ زده که یه سری خرت و پرت از سر کوچه خریدم بیا کمک کن ببریم خونه با هزار بدبختی و قر زدن پاشدم لباس پوشیدم تیپ زدم رفتم سر کوچه
حالا وسایلی رو که بابام خریده ببینید
یه کیلو سیب زمینی-یه کیلو گوجه-دوعدد پودر لباسشویی و دو کیلو گیلاس
میگم پدرمن اینارو که فقط با یه دست میتونی بیاریشون
یه دونه گذاشت زیر گوشم انگار فلفل زدن به صورتم میگه خفه شو تو روی بابات وای میسی
هیچی دیگه وسایلارو با یه دست برداشتم آوردم خونه
بابای شمام اینجوریه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که
روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود
مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده
و وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمیشه
کلی کیف می کردم ! :)
حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد …
اعتراف ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ یه مورچه روﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﻭﺍﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ ﺍﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩ میکردم. ﺧﺮ کیف ﻣیشد مورچه، نمیدونست ﺍﺯ کجا ﺷﺮﻭﻉ کنه.
بعله ﯾﻪ همچین ﺁﺩﻡ ﺩﺳﺖ به ﺧﯿﺮ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ کشی ﺑﻮﺩﻡ من بله
ديروز خونه ى يكى از آشناهامون بوديم بعد گودزيلاى مام يه عروسك چينى كوچولو از تو ويترينشون برداشت از دستش افتاد شكست (مطمئنم ٢هزار تومن بيشتر ارزش نداشت) منم تريپ عصبانى برداشتم بهش گفتم خرابكار ، از دست تو وسيله سالم نمى مونه بعد رفتم خورده هاى عروسكه رو جمع كنم نميدونم چى شد پام خورد به ميزشون كه شيشه اى بود اونم نامردى نكرد پودر شد (٢٠٠هزار تومن بوداااا)
هيچى ديگه طبق معمول ابروم رفت ، به اون كه يه عروسك دو هزار تومنى رو شكوند گفتم خرابكار بعد خودم ...
دنيا جون واستا كه ميخوام پياده روى كنم ، بعد بيا دنبالم
باشه عشقم
اااا جلو مردم زشته درست صحبت كن !!!
من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره....
بهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی....
بعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم....
من میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع....
بعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد....
منم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت....
بعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده.....
حالا مارومیگی!!!
خداییش خیلی صداش شبیه بود......
آغا دخترعمه ی گودزیلای8 ساله ام رفته مینی گلکسی خریده!!!بعد گودزیلاهای 2قلو و 5 ساله اون عمه ام هم گریه زاری که مام گوشی لمسی میخایم و چون2قلو بودن یه چن هفته همین وضع بود تا اخرش سارا خانوم موفق شد و گوشی خرید!!!!
بد من اومدم به پسرش میگم: سجاد تو چقد ساده ای بابا سرتو گول مالید!!!
برگشته رو به من با یه قیافه حق به جانب یکی زده تو گوشمو گفته: خودت خری آخه سرت نمیشه من گوشی کاریش ندار؟؟؟ تازه مامان گفته گوشیش برا منه!!!
آغا من سوال دارم:
من کی از استلاح(اصتلاح-اصطلاح)خر استفاده کردم؟؟؟
قبول که تو گوشی کاریش نداری ولی اون آبجی دوقلوت چیکارش داره؟؟؟
والا ما 5 سالمون بودن قندو تو آب حل میکردیم تو بازیامون میگفتیم شربته!!!بدم با چه لذتی اینو میخوردیم!!!!
منم اُعجوبه اى بودم برا خودم هاااا!!!!
يكى دو سالم كه بود خيلى از جارو برقى مى ترسيدم. هروقت توى پذيرايى بازى مى كردم مامانم ميومد جارو مى كرد مى ترسيدم مى دوييدم يه جاى ديگه!! اين مامان منم خوشش ميومد ميومد هرجا من بودمو جارو مى كشيد!!!^_^
البته يه ذره بعدش ديگه كاملا ترسم ريخت چون وقتى مامانم جارو مى كرد مى رفتم مى نشستم روى جارو D:
از ماشين سوارى مجانى لذت مى بردم!! ^_^
انقدهههه خوب بوووود :))
سر جلسه امتحان با هزاااااااااااار بدبختی ی تست از رو دست زرنگ کلاس زدم(مگه دستشو باز میزاشت؟ولی من زرنگتر از این حرفا بودم تونستم نگا کنم!!)بعد از امتحان رفتم بهش گفتم:امتحان چطور بود؟گفت خوب بود19میشم.من:خب خداروشکر،راستی من ی لحظه چشمم افتاد ب برگت و تست آخری رو دیدم زده بودی جیم،از رو دستت زدم،البته خودمم بین الف و جیم شک داشتما ولی شانسی زده بودم(الف)بازم خداروشکر که درستش کردم!!وگرنه الک الکی یه نمره از دس میدادم،خلاصه حلال کن دوسی...
اون:وااااااااااااااای نه!!چرا خرابش کردی؟جواب درستش همون الف بوده.من فقط همون سوالو اشتباه نوشتم!!!!دیگه قیافه منو تو اون لحظه روخودتون تصور کنید...
اینقد بدم میاد از اوناییکه سر جلسه رو دستشون رو باز میزارن!آقا این چه وضعشه مثلا امتحانه ها،ی کم مراعات کن دیگه!!!
لایک:ای آدم بد شاااااااااااااااانس.......
يكي از دوست هاي مامانم بلد نيست اس ام اس بفرسته مامانم اومده بهش ياد بده دوست مامانم ميگه:نه من اتفاقا ميتونم ياد بگيرم ولي دوست ندارم ياد بگيرم چون يه اس ام اس ميفرستي و اس ام اس ها جاي مهمونيارو ميگيره وفاصله ها به وجود مياد و...
.
.
اين صداقتت اخر منو ميكشه
من ديگه حرفي ندارم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532444535










