دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 79504

تاریخ انتشار : خرداد 1392

من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره....
بهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی....
بعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم....
من میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع....
بعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد....
منم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت....
بعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده.....
حالا مارومیگی!!!
خداییش خیلی صداش شبیه بود......