دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  79457

هر درسی رو که در حالت عادی نمیفهمم میرم تو دسشویی میخونم
کلا محیط دوست داشتنی هستش
:ا :ا

  79421

-----------------------------------بازگشت خرزو خان----------------------------------ديگه معذرت ميخوام اين خاطره تاريخ مصرفش گذشته چون من ائن موقع تو دوران جهالت بودم(منظورم همون دوران قطع بودن ADSL)
اخبار استان داشت راهپيمايي بانوان رو داشت نشون ميداد به مناسبت هفته زن شعارشون اينبود:(صل علي محمد هفته زن مبارك)
من ديگه حرفي واسه گفتن ندارم...

  79419

عاغا شومام مث منین عایا؟؟؟؟؟؟؟
خیار ک پوست میگیرم میخورم بعد میشینم مث بزب پوسته هاش نمک میزنم اونا روهم میخورم.....هیشکیم نیس بم بگه خو با پوست بخور

  79417

موبایل دادشمو دزیدن ولی نمیره شکایت کنه
دلیلیشم اینه:اگه بادزده روبه روبشم ومسجامو
خونده باشه آبروم میره نمیتونم توچشاش
نگاه کنم!!!

  79378

طرف اومده بچه اش رو ثبت نام کنه بهش میگم مدرک برای کروکی بیار(خدا نگذره از بانی کروکی که همه رو به زحمت انداخته) یارو هم رفته بعد از دو ساعت اومده یه قبض داده بهم می بینم قبض تلفن به اسم برادرخانوممه!! میگم اینجا زندگی میکنید؟ با اعتماد به نفس کامل میگه بله این آدرسمونه! میگم چرا به اسم خودتون نیست؟ میگه تازه خریدیم هنوز قبض به اسم نزدیم!! منم جلوی خودش زنگ زدم به برادر خانومم و میگم مگه خونتو فروختی؟ میگه نه؛ چطور مگه؟ جریانو بهش گفتم. اونم میگه این آقا اومد گفت میخام بچمو مدرسه بنویسم یه قبض محض رضای خدا بده؛ منم بهش دادم.طرف که داشت روی آیفون گوش میداد به برادر خانمم میگه ای آقا چرا دروغ میگی! اگه نمیخای فامیلت بفهمند خونتو فروختی چرا منو خراب میکنی!! یعنی اعتماد به نفس در حد لالیگا داره خداییش!!!

  79354

+ خاطرات گریه دار
. ــ . ــ . ــ . ــ . ــ . ــ
در خونه رو وا میکنم.
سوار آسانسور میشم.
به جای دکمه همکف دکمه طبقه 6 (طبقه خودمون) رو فشار میدم
دوباره فشار میدم.
و بازهم فشار میدم.
آخر سر فک میکنم آسانسور خرابه.
همسایه های با فرهنگ رو مورد لطف قرار میدم.
و ناچار از پله ها پایین میرم.
و وسط راه پله ها به فکر عمیقی فرو میرم و خنده تلخی زده و برا خودم تأسف میخورم.
آخه دیروز تولدش بود ولی ...
ولی خودش نبود.
ساده ... دل ... من ...

  79351

آقا نه خدایی..واقعنی...جدی دارم میگم....شما هم براتون اتفاق افتاده یهو که خوابین انگار ی چیزی میاد(ی چیز نامرئی و سنگین)روی سینتون میشینه و نفس کشیدنو براتون سخت میکنه؟من هر چی ب دختر عمو های کصافتم میگم بهم میخندن...خیلی ترسناکه..الهی سرشون بیاد
حالا واس شما اتفاق افتاده؟؟؟؟

  79342

یادم وقتی که 4 سالم بود بابام از سر کار امد خونه ناراحت بود به مامان گفت که فلانی بنده خدا فوت کرده .مامان گفت خدا رحمتش کنه .من فکردم که این قا با فوووت کردن مرده برام جای سوال بود که مگه آدم با فووووت میمیره . دادشم که از من 3 سال کوچک تر بود خوابیده بود پیش ما .این آزمایش سرش پیاده کردم . گفتم که محمد فوووت کنم بعد به صدای قلبش گوش کنم ببینم که مرده یا نه .کلی با ترس و لرز این کارو کردم بعد دیدم نه نمرد به بابام گفتم که چرا من دادشو فووووت می کنم نمی میره پس .چرا اون آقا مرد .بعد از کلی خندیدن برام توضیح دادن فوت نه فوووت.

  79338

سلاااااام من حقيقتن 6 ماه با 4 جوك اشنا شدم لايك هم ميكنم اما عضو نبودم اين اولين مطلب جالبي بود كه واسم اتفاق افتاد
خیار و خوردم بعدش شروع کردم پوستش و خوردن
دیدم دختر دايي م داره مشمبای پفکشو داره میخوره
پيشاپيش از لبخندتان سپاس گذارم

  79335

من یه سگ دارم کاملا سیاهه دوستم میبینتش میگه سلام میمونه عنتره بیریخته زشته سیاه سوخته ی زغاله عسل الهی من قربونت برم
من :|
سگم 0_o

  79327

عجب نسل جالبی هستیما... دیگه حال تقلب کردنم نداریم.ب جون خودم امروز سر جلسه دوستم میخواس برسونه بهما گفتم ولش کن یک نمرس دیگه//

ینی به خودم افتخار میکنم.

  79318

بچه که بودیم هر وقت باد شدید می اومد با خواهرم یه کاسه خاک از باغچمون بر میداشتیم می ریختیم وسط کوچه بعد میرفتیم پشت بوم دراز میکشیدیم منتظر تشکیل گردباد توسط یه کاسه خاکمون می شدیم .بله ما همچین تفکری داشتیم امروزیا چی ؟

  79315

از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟
میگیم عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو ! :|
بعدش میگیم افتضاح بود خراب کردم ؛
میگن مسخره بازی درنیار راستشو بگو ! :|
ما باید به کدوم سازشون برقصیم ؟

  79309

ساعت 2 نصفه شبه دارم با دوس دخترم اس بازی میکنم...یه دفه بابام از خواب بیدار میشه میگه این کیه که هر شب تا ساعت 2 نصف شب بهش پیام میدی؟..میگم دوس دخترمه...میگه خر خودتی...حالا من دارم از خنده روده مال میشم و هی بابام میگه خفه خون بگیر......(...به افتخار همه باباهای ساده دل*******)

  79303

سلام._ بعله بچه خوبیم همیشه سلام میکنم_
آقا من دیروز اومدم کدبانویی خودمو به رخ اعضای خانواده بکشم،آخه معتقدند من هیچوقت خانوم نمیشم.مامانم میخواست ساندویچ مرغ درست کنه که بریم باغ،ازمن خواست گوشت مرغا رو ریش ریش کنم،من تا قبلش ناخن اشاره داشتم اما بعد ازاتمام احساس کردم ناخنم کوتاه شده.خلاصه چاره ای جز پنهان کاری نداشتم.اگه میگفتم مامانم گردنمو میشکست.
خلاصه بعد از خوردن ناهار خدمتشون عرض کردم،لامصب عذاب وجدان نمیذاشت نگم.یهو باران دمپایی کفش و....برسرم نازل شد،الانم تحت تعقیبم.در ضمن با تاکید خواهرم پست گذاشتم وگرنه من همچنان کدبانو و آبرو دارم.افق دربست...
من ّّّّّّّّّ@@ّّ
اعضای خانواده 0_o
وجدان بیدارم**
وزارت بهداشت_ 0_0_0_0_0