دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  80708

نمیدونم تا حالا توجه کردین پدر مادرا به اون بدبختی که(خودم!)بیشترکار داره کارای بیشتری میدن.مثلا داری عین چی درس می خونی(به سلامتی بعد صد سال)می گن پاشو ادا در نیار برو نون بگیر و...یعنی موقع برگشتن صد میلیونم بهت بدن دیگه حال کاری که داشتی می کردی رو نداری.جالبه همون موقع که داره دستور واسم صادر میشه بابام با داداشم داره بازی کامپیوتری میکنه!آخه من چی بگمممممممم فردا امتحان دارم.خخخخ پس چرا دارم پست میزارم؟خاک به سرم برم بخونم فقط یه دایرت المعارف دیگه مونده!!!

  80696

يادش بخير...
بچه بوديم بابام ي پنكه خريده بود ما بچه هاهم از ذوقمون دسته جمي رفتيم زيرش ولوشديم.
بنده خدا مادر بزرگم اومد بهمون گفت حالا حتمأ بايد همتون باهم زير پنكه بخوابيد؟خوبه بسوزه تو گرما بمونيد؟خب بالام جان همه ك جلوشيد فوششار مياريد ميسوزونيدش.

  80686

داشتیم تیتراژ ی فیلم رو گوش میدادیم. مامانم گفت آهان! اینجای شعرشو خیلی دوس دارم! درهمون لحظه بابام زد ی شبکه دیگه!
حالا نیم ساعت از اون اتفاق گذشته اما بابام همچنان کنترل ب دست داره میپرسه کدوم شبکه بود؟!!

  80671

دیشب خونمون مهمون داشتیم(مجلسی که توش دهه 80دی نباشه مجلس نی) آغا یکی از این ابرگودزیلاها تنها رفت تو اشپزخونه!!!! من که فهمیده بودم یه نقشه پلید داره اما به روی خودم نیاوردم ... حالا ما خوش و خرم وشاد بودیم که یوهو این گودزیلا با یه پارچ وارد اتاق شد
من:0_O مامانم:0_O بابام:0_0 داداشم والسایرین:0_0
من که میخواستم برم زنده زنده پوستش رو بکنم بعد ناخون هاشو با انبردست بکشم!! کثافته بی تربیت
بگین چی شد؟؟؟
این گودزیلا گوشی من رو انداخته بود تو پارچ آب و باهاش شربت درس کرده بود اسمشم گذاشته بود شربت موبایل!!
حالا به همه یکی یه لیوان داده که هاشا کلا باید شربت بخورین هرکیم نمیخورد چنان جیغی میزد که بنده خدا به دستشویی احتیاج پیدا میکرد...
اینا همه به کنار اومده پیش من میگه عمو شربتم خوشمزه بود؟؟
من: آره عزیزم خیلی خوشمزه بود(ولی در باطن داشتم به زمین و زمان فوش میدادم و میخواستم بگیرمش خفش کنم بی تربیت رو)
خدا قسمتتون کنه همه تون شربت موبایل خودتون رو بخورید ببینید چه مزه ای میده!!!! دونقطه دی

  80656

اقا(بله ثواد دارم)
خالم داشت تعریف میکرد که:
تو ماه رمضون رفتن روضه.
بعد تو روضه خانومی که اوردن داشته حرف میزده و اینک حرف های اون خانوم:
شما خانوم شما(با اشاره به یه خانومی)خواهر شوهرت میاد خونتون
شما یه گلدون خریدی گذاشتی تو خونه
خواهر شوهرت میگه:اه اه اه این چیه گذاشتی تو خونت؟چقدر زشته یا چقد جاش بده.
شما باید سریع بگی به تو چه(با یه لحنه خیلی سریع)هر کی از زندگیت گفت شما باید سریع بگی به توچه؟
خالم قسم میخورد میگفت با همه اونجا این شکلی بودیم:|
بعد اینجوری شدیم:D
و در اخر اینجوری:))
ببخشید اگه بی مزه بود
بالاخره خاطره بود
اگه بی مزه بود بکوب لایکو

  80653

خب بسم الله شروع میکنیم^_^ این خاطره رو دختر عموم تعریف کرده:
وقتی تو دبستان بودم خعلی فضولی میکردم به معلم متلک مینداختم تو کلاس سر وصدا میکردم و در کل کلاس رو میترکوندم آقا یه روز این معلمه باهام لج کرد و از کلاس انداختمون بیرون بعدش من همینجوری که تو راهرو برا خودم ول میچرخیدم بعد از قرنی مغزم جرقه زد و یه فکر بکر به ذهنم اومد گفتم بیام از معلم انتقام بگیرم اونم چه انتقامی ^_^ (موهاهاهاها)خلاصه همون زنگ رفتم آب شیکر کردم تو اگزوز ماشینش(...خخخخخخ)
بیچاره معلممون زنگ آخر هرچی استارت میزد ماشین روشن نمیشد برا بار آخر هم ک استارت زد اگزوز پُکید(به قول جمشید تو ویلای من ماشینش هوتوتو سایید به الک...هاهاها)
هیییییی جوانی یادت بخیر^_^
لایک= دم دختر عموت گرم معلمه حقش بود چطور تونست یه موجودی به این لطیفی رو از کلاس بندازه بیرون(....خخخخخخخ)

  80652

زدم ب سیم اخر و گفتم ولش کن بی خیال,اون واسه من یار نمیشه بی خیال این عشق محال.. گفتم توی مرام ما منت کشی نیست با مرام, میخواد بره خب ب درک همینه ک هست ختم کلام!!!! قوپی اومدم و گفتم: برو برو ک مثل تو زیاده تو دنیا واسم,برو برو ولی بدون ک تا ابد جایی نداری تو دلم...
سر نیم ساعت نشد ک مثه سگگگگگگ ب گه خوردن افتادم..

شعرات تو حلقم محسن یگانه , اخه چی بود خوندی جو گیر شدیم!!!!!!!!!

  80642

آقا اول از این که خاطره رو بگم باید به عرضتون برسونم که هر روز کوچه ی ما یه داستانی داره.
داستان امروز:داشتم با دوستام تو کوچه بازی می کردم،یکی از بچه ها(علی) رفته بود تمشک بچینه ولی به قول خودش فقط اون و دوستش(رضا) می دونستن تمشک ها کجان.آقا این رفت تمشک ها رو چید و اومد.یکی دیگه از دوستام (حمید)بهش گفت من میدونم تو کجا تشک می چینی.علی گفت تو رو خدا به کسی نگو.یکی دیگه از دوستام (محمد علی)گفت منم می دونم.
منم گفتم منم می دونم.
علی به من گفت اگه می دونی بگو کجاست؟گفتم فلان جا.
داد زد :رضا بیا پویا لو داد تمشک ها کجان.
بعد همه به جز من دویدن و رفتن تمشک بچینن.
منم اومد خونه و این خاطره رو برای شما نوشتم.
حال یک سوال:آیا من جای تمشک رو لو دادم؟به کی؟همه که می دونستن اون کجاست ولی تقصیر من این وسط چیه؟
آقا عباس یه راهنمایی بکن من چه جوری باید از شر اینا راحت شم؟

  80636

(شعر من برا اینترنت در واقعی که قعطه)
بیااااااااااااااااااااااااااااا
کانکت بشیم با همممممممممممممممممممم
بیاااااااااااااااااااااااااااا
لوووووووووووووووووووود بشو کمممممم کمممممممممممم


ببین گاهی یه وقتایی
حوصلم سر میره از دنیا
نه میخوابم نه پلک میزنم از این اوضاع من پیداس
چشم محتاچ جوکهاته
زیادی دل به تو بستم
هیچ دردی در این حد نیس
من از این 4جوک خستم...
حالا همه یکصدا بیااااااااااااااااااااااااااااا...

  80633

خدا مگس کش و تو حلقم کنه اگه دروغ گفته باشم..
جان من قضاوت کنین شماها- ن انصافاااااااا تئ رفاقت کم گذاشتی..!!!!!!!!
ااااااااااا ببخشید اشتب شد,انصافا با این جریانی ک تعریف میکنم بد شانس تر از منم وجود داره؟ایا؟؟؟؟؟؟ ن انصافااااا..؟!!!!!!!!!
شب میخواد واسم خواسگار بیاد,اونم بهترین خواسگاری ک تو همه ی عمرم داشتم:فووووووول امکانات-نامبر وان- اصن همه چی تموم...
خیرسرم اومدم عصری 2ساعت بخوابم(عادت دارم اگه نخوابم سردرد میشم) ک ای کاش سرم از درد میترکید و نمیخوابیدم... دختر خاله ی گودزیلام,دراکولا,ترمیناتورم اومده با قیچی موهای قسمت جلو سرمو ب حالت 2سانتی کوتاه کرده(انگار با شماره ی 3و4 ماشین اصلاح موهامو زدن) ومنم طی این عملیات دخترخالم هیچی نفهمیدم انگار رفته بودم تو کما...
از خواب ک بیدارشدم خواستم پاشم برم تو حیاط ی هوایی عوض کنم ک سرم(گووووووووم) محکم خورد ب میز کامپیوتر(عاقبت کسی ک موقع خوابم از 4جوک دست برنمیداره) ی هو ی قولوپی گنده وسط پیشونیم بالا اومد,پاشدم رفتم تو حیاط ک ی زنبور از این بزرگا ک اندازه ی عقربن اومد نشست رو پلک چشمم و با کمال احترام و تشریفات نیشم زد و چشمم در حد لالیگا ورم کرد....
ب نظرتون با این اتفاقا قیافم شبیه چی شده بود؟
1-قورباغه؟
2-افتاب پرست؟
3-خرمگس؟:(
عاقا من چ جوری ب این خواسگارا بفهمونم ک چهره ی اصلی من نیست....!!!!!!!!:(
کمک کنین دارم از دست میرم:/
لایک=حاضر بودم قیافم شبیه میمون بود ولی ی ذره شانس و داشتم...
والاااا...:(

  80627

خالم رفته دکتر ، دکتر براش ازمایش نوشته ..گفته بعد ساعت 8 شب نباید دیگه چیزی بخوری... بهد این خاله من به دکتر گفته نمیشه اقای دکتر !!! من امشب میخوام برم مهمونی خروس محلی بخورم :-) خواهرم قراره خروس محلی درس کنه...
ازمایش که واجب نیس بنویس برا یه روز دیگه..
خروس واجب تره.. دیگه گیر نمیاد ... نخورم سرم کلا رفته:-):-):-)
دکترo_O
خاله ی شکموم ^_^
خروس بینوا:-(:-(:-(:-(:-[

  80590

براي درك تفاوت نسل قديم جديد چرا راه دور ميريد؟؟؟؟؟؟!

تو همين 4jok
اون زمانا كه ما عضو شده بوديم لايك وجود نداشت كه بگيم اولين پستمون لايك كنيد
تازه از هر 10پستمون9/5تاشم تاييد نميكردن...

با تشكر
نسل سوخته ي 4jok
:)

  80587

برادر این بقال سر کوچه مون به رحمت خدا رفته بود...
اعلامیه اش رو که نگاه کردم، دیدم در قسمت انتهائی اون که معمولا اسامی صاحبان عزا نوشته می شه ، حدود ۱۵- ۱۶ تا اسم استاد نوشته شده...
مثلا استاد حسین فلان ، استادرضا فلان....
به پسر بقال (که از دوستان هم سن و سال خودم بود) ، گفتم : سجاد جون ، خدابیامرزه عموت رو ، راستی نگفته بودی ، ماشاالله چه فامیل های فرهیخته ای دارین ، همه استاد دانشگاه...
تشکری کرد و در حالی که لبخندی هم به لبش اومده بود گفت : استاد کجا بود وهاب جون ؛ این فامیلای ما همه شون “اوستا” هستن ، گچ کار و سیمان کار و کاشی کار و.....

  80586

یادمه تو مدرسه بودیم زنگ های تفریح با یه پتو تو سالن ۴۰ نفری جشن پتو میگرفتیم!!!!
اون روز من کیشیک میدادم ، که یهو مدیرو تو پله های سالن دیدم که داره میره اونجا...
منم نمیتونستم کاری بکنم ، برگشتم گفتم خیلی چاکریم آقا و خیلی معمولی از کنارش رد شدم....
اونم رفت تو....
رسیدم دیدم یکی مدیرو هول داده پتو رو انداختن روشو د بزن....
منم دست ۴ تا از دوستامو گرفتمو تا میتونستیم از اونجا دور شدیم....
اون روز خیلی روز خوبی بود چون فقط ۵ نفر از بچه های کلاس ما کم شدن!!!

  80584

با خانواده رفتیم خونه یکی از اقوام،دختر صاحبخونه با سینی شربت (البالو) رفت پیش داداشم

تا بهش تعارف کنه!داداشم اومد شربت ور داره دستش خورد به لیوان و شربت ریخت رو پاش!

یهو مثل فنر پرید بالا و گفت: آی سوختم!!!!!

چند لحظه بعد وقتی همه رو دست پاچه کرد یه نگاه به دور و برش انداخت گفت:

از همه معذرت میخوام!فکر کردم تو لیوان چایی بود!!!!!!!!