دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 80584

تاریخ انتشار : خرداد 1392

با خانواده رفتیم خونه یکی از اقوام،دختر صاحبخونه با سینی شربت (البالو) رفت پیش داداشم

تا بهش تعارف کنه!داداشم اومد شربت ور داره دستش خورد به لیوان و شربت ریخت رو پاش!

یهو مثل فنر پرید بالا و گفت: آی سوختم!!!!!

چند لحظه بعد وقتی همه رو دست پاچه کرد یه نگاه به دور و برش انداخت گفت:

از همه معذرت میخوام!فکر کردم تو لیوان چایی بود!!!!!!!!