تاریخ انتشار : خرداد 1392
یادمه تو مدرسه بودیم زنگ های تفریح با یه پتو تو سالن ۴۰ نفری جشن پتو میگرفتیم!!!!
اون روز من کیشیک میدادم ، که یهو مدیرو تو پله های سالن دیدم که داره میره اونجا...
منم نمیتونستم کاری بکنم ، برگشتم گفتم خیلی چاکریم آقا و خیلی معمولی از کنارش رد شدم....
اونم رفت تو....
رسیدم دیدم یکی مدیرو هول داده پتو رو انداختن روشو د بزن....
منم دست ۴ تا از دوستامو گرفتمو تا میتونستیم از اونجا دور شدیم....
اون روز خیلی روز خوبی بود چون فقط ۵ نفر از بچه های کلاس ما کم شدن!!!











.gif)
.gif)