خب بسم الله شروع میکنیم^_^ این خاطره رو دختر عموم تعریف کرده:
وقتی تو دبستان بودم خعلی فضولی میکردم به معلم متلک مینداختم تو کلاس سر وصدا میکردم و در کل کلاس رو میترکوندم آقا یه روز این معلمه باهام لج کرد و از کلاس انداختمون بیرون بعدش من همینجوری که تو راهرو برا خودم ول میچرخیدم بعد از قرنی مغزم جرقه زد و یه فکر بکر به ذهنم اومد گفتم بیام از معلم انتقام بگیرم اونم چه انتقامی ^_^ (موهاهاهاها)خلاصه همون زنگ رفتم آب شیکر کردم تو اگزوز ماشینش(...خخخخخخ)
بیچاره معلممون زنگ آخر هرچی استارت میزد ماشین روشن نمیشد برا بار آخر هم ک استارت زد اگزوز پُکید(به قول جمشید تو ویلای من ماشینش هوتوتو سایید به الک...هاهاها)
هیییییی جوانی یادت بخیر^_^
لایک= دم دختر عموت گرم معلمه حقش بود چطور تونست یه موجودی به این لطیفی رو از کلاس بندازه بیرون(....خخخخخخخ)
نمایش مطلب شماره 80653
تاریخ انتشار : خرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
22263
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532456178
بازدید دیروز: 23794
کل بازدید: 532456178










