دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  89083

هفته ی قبل با مخاطب خاصم یک دعوای حسابی کردیم ایشونم برای اینکه به حساب خودش جبران کنه با چندتا دختر تشریف بردن بیرون آخرشب که برگشته زنگ زده به من میگه تو رو خدا یه دقه بیا کار مهمی باهت دارم من رفتم تو ماشین نشستم همین جوری بهم نگاه میکردیم یک هو چشام لبریز از اشک شد بهش گفتم چند ساعت قبل کی اینجا جای من نشسته بود؟؟؟؟!!!!!!!!!!! اون بیشعورم برگشت گفت بخدا وحیده همشون عقب نشسته بودم رفیقم مهدی جلو نشسته بود.......................... خوب من از دست این الاغ چیکار کنم

  89081

سلام دوستان،
امروز فقط میخواهم باهام همدردی کنین،
الان چند ساعتیه که در غم از دست دادن عزیزانم اندوهگینم، دیشب طی یک سانحه دلخراش قفسه ای که توی حیاط خلوت خانه مون درست کرده بودم و روش تمام گلدانهای فوق العاده زیبای گل طبیعی چیده بودم شکست و همه گلهام را از دست دادم، لامصب انگار بچه هام بودن... آآآآآآآآی حالم بده، از صبح پای 4جوک نشستم گریه ام نگیره،
جا داره از همتون تشکر هم بکنم دروغ نگم کلی هم خندیدم.......
بلایکید ببینم کیا طبیعت دوستند و درکم میکنند

  89077

ما یه همسایه داریم صبح های جمعه هم میره سر کار
هر صبح جمعه ساعت 6 هم میاد زنگ خونه رو میزنه میگه اگه میشه ماشینتون رو جابه جاکنید،من ماشینمو از پارکینگ بیارم بیرون
6ماه تمام هرصبح جمعه مارو ازخواب بیدارمیکرد
یه شب جمعه با خودم گفتم دزد ماشینو ببره بهتر ازاینه که 6 صبح از خواب بیداربشم
رفتم ماشینو تو کوچه پارک کردم
از اون شب به بعد کار همسایمون شده اینکه 6ساعت صبحهای جمعه منو از خواب بیدار کنه بگه آقا ببخشید شما مثل اینکه بخاطر من ماشینتون رو بیورن پارک کردید
الان 3 ساله که صبح های جمعه ساعت 6 من بیدارم!!!

  89074

داداشم اینقد با این موجودات مرموز و حشرات چندش آورمثل سوسک با مهربونی رفتار میکنه که آدم حسادت میکنه دلش میخاد جای اون سوسکه باشه
هر وقت سوسک میبینه با مهربونی تمام در اتاقو واسش باز میکنه وبا احترام کامل راهنماییش میکنه به سمت بیرون.سوسکه هم خوشش میاد از جاش تکون نمیخوره.در همین حال که داره میگه منو این همه خوشبختی محاله....
که مامان خانومی من با دمپایی میزنه تو سرش.
:)))))))) اینقد حال میکنم......

  89060

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. "" آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: "" نه " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه )هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ "" آره "" هیزم شکن فریاد زد فرشته عصبانی شد. "" تو تقلب کردی، این نامردیه ،هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز "" نه"" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز ""نه"" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره

  89059

آغاچندروزپیش اومدم توبخش کاربریم،دیدم بالاخره برای باراول یکی ازپستام تاییدشده!(ایشالاقسمتتون بشه!)
من تواون لحظه:@-@!
واااااااااااااااااااااااای مااااااااااااااامااااااااااان!تاییدشد!پستم تاییدشد!470تالایک خورده تاالان!!!(همزمان بالا،پایین،چپ،راست،حرکات موزون،خلاصه عین خری که بهش های بای دادن،هرکاری ازم برمیومدانجام می دادم!!!)
مادرگرامم داشت باتلفن می حرفید،یک چش غره ای رفت گفت:خب حالا،انقدرجیغ بنفش نزن!!!
کلهم اجمعین(فهمیدین باسوادم؟)ذوق وشوقم فروکش کرد!عین یه بچه ی مظلوم نشستم سرجام،دوباره مامانم گفت:پشیمون شدم،شادی کن عقده ای نشی!
دوباره شروع کردم به جیغ وداد،بعدشم زنگیدم به داییم چون جکه محصولِ مشترک بود(جک88307)اونم یه عالمه ابرازاحساسات کرد!
خلاصه اینکه دمتون گرم!بالایکاتون دلموشادکردین!بیشترازین کاراکنین!

  89055

قبلش اینو بگم که چه تو دوران مدرسه وچه دوران دانشگاه هیچ واحدی رو نیوفتادم تا اینکه:
ترم آخر کارشناسی یه استاد خانمی داشتیم از تهران.استاد خیلی خوبی بود اما دستخطش زیر سیکل بود.(باور کنید بخاطر دستخطش جواب رد بهش دادم)
یه روز سر کلاس یه مطلبی رو روی تابلو نوشت.لامسب تابلو داشت زار میزد. دیدم اصلا نمیشه خوندش.بلند گفتم یاابرفررررض اینو بذاری تو آفتاب که بلند میشه یورتمه میره.بعد چن لحظه یه نگا به بچه ها کرد، تابلو رو پاک و دوباره نوشت.اینجا بود که بچه ها صدتا صندلی انداختن گردن دانشگاه از بس گاز زدن به صندلیا.
نامرد برای اولین بار طعم تجدیدی رو چشیدم. با 9.75 .
چه استاد کینه ای داریم ما...

  89052

خواهرزادم ابتداییه گوشیشو آورده به من میگه خاله نگاه کن با خانوم معلممون عکس گرفتم!اینم خانوم مدیرمونه...!o-O
ما دبیرستانی بودیم انقد از ترس ناظم و مدیر گوشی هامونو تو سطل آشغال قایم میکردیم گوشی هامون بوی گربه مرده میگرفت... بعد اینارو ببین!!!!!!!

  89051

سلام به همگی
آقا بدون مقدمه بگم تو دوران بچگی مون یه روز رفتیم خونه داییم اینا منم ژست هلن کلر(نویسنده معروف)رو گرفتم و یه دفتر با خودم بردم. هر چیزی که می دیدم و می شنیدم رو مفصل تو دفتره نوشتم.از نشستن مگس روی سالاد ناهار تا دعوای دو تا گربه رو پشت بوم... همه چیز رو نوشتم اما....چشمتون روز بد نبینه دفتره افتاد دست داییم اینا.تا شب می خوندن و می خندیدند
داییم اینا :))))
من :((((((
.شما بگین آخه مگه به خاطرات شیرین یه بچه 6 ساله هم میشه خندیند؟ :(

نمی دونم تا حالا متوجه این موضوع شدید یا نه.از موقعی که وارد 4جوک شدم روحیه ام عوض شده.قبلا زیاد اهل خنده نبودم اما حالا نیشم تا بلا گوشم بازه.امیدوارم که همیشه خنده روی لباتون جاری باشه.یا علی

  89048

خخخخخ
همین الان شبکه آموزش برنامه گل آموز مسابقه دهه هشتادیا
مجری :جای خالی را پر کنید
جسم وقتی حرکت میکند که به آن........وارد شود
گروه دهه هشتادیا با صدای رسا :زورررر
من دیگه عرضی ندارم
من
علوم
نیرو
مجری
خخخخخخخخ

  89045

هفته پیش پسر عمم وخانوادش رفته بودن خونه عروس خانم واسه تعیین مهریه ما هم وچند تا از فامیلای نزدیک رفته بودیم"اقا سرتو درد نیارم اینا روی 14 سکه به توافق رسیدن که یکدفه پدر داماد یهو از اون ته داد زد 100تا سکه بزار روش "سکوت مجلسو گرفت ! هیچکس نفهمید که چرا یکدفه این حرفو زد " همه بابا دارن این بدبختم بابا داره همین اول زندگی بدبختش کرد با 100سکه اضافی
هنوزم کسی نفهمیده که چرا اینکارو با پسرش کرد
من خودم فک میکنم از پسرش کینه داشته شماچی؟

  89044

کلاس اول بودم که نمی فهمیدن من دخترم یا پسر!!!
کلاس چهارم بودم که بهم میگفتن سفید برفی!!!
وارد راهنمایی شدم به خاطر موهام بهم می گفتن زردآلو!!!
رفتم دبیرستان بهم می گفتن باب اسفنجی!!!
الان هم که دیگه کسی جرعت نداره بهم چیزی بگه همه بهم میگن پهلوون کی می خوای زن بگیری!!!!!!!!!!!!!
اخه من چه گناهی کردم که مستحق این عذابم خدایاااا!!!!!!!!!!!!!!!
خوشت اومد لایک کن دومین پستمه

  89040

عاااقا چندروز پیش دختر خالم با مخاطب خاصش دعواش شد و جوابشو نمیداد و پسره هم زنگید بمن تا ببینه دخترخالم کجاست خلاصه دختر خالم بهم گفت الکی بهش بگو سپیده اعصابش خورد بود رفت بهشت زهرا.هیچی دیگه منم گفتم ک رفته .. خلاصه شبش که باهم حرف میزدن دوباره دعواشون شد و پسره داد میزد سرش و با بغض میگفت منه احمقو بگو تو اوجه گرما از گرگان پاشدم اومدم تا شهرتون و تو بهشت زهرا می پاییدمت تا کسی مزاحمت نشه. دخترخالم الان هنگه همش میگه نکنه رفتم خبر ندارم!!!!!

  89039

من بااینکه روزه م بازم میرم کلاس زبان هیچی دیگه رفتم کلاسو زنگ تفریح شد(زنگ تفریح ده دقیقه س)دوستم روزه نمیگیره گف ماهی بیا این پفکوبخوریم خیلی بزرگه نمیتونم بخورمش منواون پفکه رو کامل خوردیم چیه مگه پفک چاکلزبود دلم نیومدبعد یه دل سیراب خوردم باز دوستم میگه شانس اوردی روزه نبودیاوگرنه من پفکه رو میبردم خونه
من:
روزه:
اخرت:
پل صراط:
غلت کردم

  89027

دیشب رفتم پشت بوم دارم واسه خودم با صدای داغونم می خونم و ادا در میارم...یهو سرمو بلندکردم دیدم پسرهمسایه داره نگام می کنه..مچشمتون روزبدنبینه هنگ کرده بودم عین چی سرمو انداختم پایین اومدم توخونه....امروزصبح داشتم میرفتم بیرون توکوچه دیدمش روشو کرده اونور داره می خنده.....اصن یه وضی