دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 89051

تاریخ انتشار : تير 1392

سلام به همگی
آقا بدون مقدمه بگم تو دوران بچگی مون یه روز رفتیم خونه داییم اینا منم ژست هلن کلر(نویسنده معروف)رو گرفتم و یه دفتر با خودم بردم. هر چیزی که می دیدم و می شنیدم رو مفصل تو دفتره نوشتم.از نشستن مگس روی سالاد ناهار تا دعوای دو تا گربه رو پشت بوم... همه چیز رو نوشتم اما....چشمتون روز بد نبینه دفتره افتاد دست داییم اینا.تا شب می خوندن و می خندیدند
داییم اینا :))))
من :((((((
.شما بگین آخه مگه به خاطرات شیرین یه بچه 6 ساله هم میشه خندیند؟ :(

نمی دونم تا حالا متوجه این موضوع شدید یا نه.از موقعی که وارد 4جوک شدم روحیه ام عوض شده.قبلا زیاد اهل خنده نبودم اما حالا نیشم تا بلا گوشم بازه.امیدوارم که همیشه خنده روی لباتون جاری باشه.یا علی