تاریخ انتشار : تير 1392
هفته ی قبل با مخاطب خاصم یک دعوای حسابی کردیم ایشونم برای اینکه به حساب خودش جبران کنه با چندتا دختر تشریف بردن بیرون آخرشب که برگشته زنگ زده به من میگه تو رو خدا یه دقه بیا کار مهمی باهت دارم من رفتم تو ماشین نشستم همین جوری بهم نگاه میکردیم یک هو چشام لبریز از اشک شد بهش گفتم چند ساعت قبل کی اینجا جای من نشسته بود؟؟؟؟!!!!!!!!!!! اون بیشعورم برگشت گفت بخدا وحیده همشون عقب نشسته بودم رفیقم مهدی جلو نشسته بود.......................... خوب من از دست این الاغ چیکار کنم











.gif)
.gif)