دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  238057

آنچنان ابريزش بينيی گرفتم ک نياگارا بايد جلوم لنگ بندازه!
حالا اگه بشه دم دماغم دو تا توربين احداث کنم ميتونم صدوپنجاهوسه درصد انرژی کل مملکتو تأمين کنم ٨ __٠٠__٨"
تازه شايد با تصفيه اين آب به کم آبي م يه کمکايي بشه:))
٨____________٨
لايک=کصااااافطططط :)))

  238029

فکر کنید یه دختره خل دقیقا وسط امتحانا اونم به یه دانشجوی دکترا دراورده گفته بگو

درخت!!!

اونم فقط نگاش کرده وسکوت...

بعدشم اومده با یه قیافه ناراحت میگه بهش گفتم بگو درخت نگفت...

  238010

«تنها یاد خدا آرامبخش دلهاست»
شما ی لحظه تصور کن سی تا دختر بچه نه،ده ساله ریختن تو سالن خونتون
همه دارن قر میدن
و با آهنگ فریاد میزنن
خدا قسمت کنه این داااااافه واسم جور شهههههه

اینقد با نیت خالص ندیده بودم دیگه

  238009

مامانم داشت نماز میخوند.
تلوزیون هم جومونگ داشت نشون میداد.
اومد بره سجده،یهو جومونگ عربده زد:زنده باد گوگوریووووو.
مامانم سرشو گذاشت رو مهر میخواست ذکر بگه،یهو بلند داد زد:زنده باد گوگولیوووو....

من:〇_o

جومونگ:(◍•ᴗ•◍)❤

مامانم:(^_-)

خدا: :|

  238001

انفولانزا گرفته بودم روز اول به بابام گفتم بابا این موس کامپیوتر خراب شده اگه میشه یه موس بخر برام گفت باشه گفتم بابا تو راه داری میای یه شارژ 5 تومنی ایرانسل هم بخر یکم چپ چپ نگاه کرد گفت باشه آقا خلاصه خرید اورد روز دوم گفتم بابا صد تومن میشه بدی یه کفش دیدم واسه سالن بخرم دوباره چپ چپ نگاه کرد و گفت تو میمردی خرجت کمتر میشدا و با نگاه نافذش رفت :|
محبت موج میزنه تو خونه ما اصلا -__-

  237990

با دوستم رفته بودم کافی شاپ ، سر میز دوستم عصبانی شد بلند گفت : خفه شو کثافت احمق عوضی بیشعور :/
منم دیدم همه برگشتن دارن نگامون می کنن ، خیلی شیک برگشتم گفتم : اونوقت این حرفا رو که بهت زدن ، تو چی جوابشونو دادی ؟!!
ینی آنچنان جواب ابتکاریم مورب رفته تو حلق دوستم که الان دو ساله نتونسته قهوه بخوره ^v^

  237975

هفتم که بودم اوج شاخ بودن دانش آموزا این بود که برگردن بگن اگه گفتی ترکیب شیر و کیوی چیه بعدم پاستوریزه هامون میومدن بگن شیوی که همون شاخا لبشونو گاز میگرفتن میگفتن نگو زشته!


Signature:Dr.mahya

  237972

زنگ زدم عكاسي نوبت بگيرم...
دختره گوشي رو برداشته ميگم:
ببخشيد خانوم امروز وقت خالي كي دارين؟
ميگه:واسه عكس گرفتن؟
ميگم:ن پ واسه اينكه با خونواده خدمت برسيم ^__^ !!!!
غش کرده ازخنده ميگه:6وقت داريم ...
ميگم: قبل از 6 هم كسي نوبت داره؟؟؟؟
ميگه:ن پ امروز رو كلا واسه همسر آينده ام خالي كردم!!!

(^_<)F:M:Z(>_^)

  237968

دوستی تعریف میکرد یه شب مهمون داشتیم همه خواب بودن حدود دو نصف شب بود من تو اتاقم بودم و ارباب حلقه ها رو میدیدم شماره یک اش رو اونجا که تو کوه اند و همزمان با هندسفری آهنگ گوش میدادم
یه لحظه حواسم رفت پیش فیلمه
خواستم صدای گوشیمو زیاد کنم و اهنگ گوش بدم حواسم نبود صدای تلویزیون رو زیاد کردم اونجا که تو فیلمه میگه برییییییییید بییییییییرون الان دیوارا میریزه سی ثانیه بعد اهل خونه و مهمانها از خواب پریدن و فرار کردن و مهمانها دیگه ام خونمون نیومدن

  237962

فقد يه کم مغز ميتونه وقتی بش ميگی گيلاس نخور خوب نی واست،همه رو با دونه و سيخ بخوره ک تو نفهمی...
پ.ن: دخترخاله ی احمقه من دارم خو :))))
لايک=از فاميلم شانس نياوردی٨___٨

  237952

آغااا زلزله ی چند وقت پیشو که یادتونه من و خواهرم خونه تنها بودیم
در اون شب کذایی بنده طبق معمول دستشویی بودم داشتم به بدبختی هام فکر می کردم یهو حس کردم زیر پام داره می لرزه فکر کردم توهم زدم توجه نکردم یهو دیدم خواهر دراکولام داره دره دستشوییو از جا می کنه و جیغ و داد که زلزله اومد من بد بخت اصلا نفهمیدم چه جوری خودم و از دستشوی پرت کردم بیرون و عین این دیوونها دور خودم می چرخیدم و جیغ می زدم یهو به خودم اومدم دیدم زلزله تموم شده و آبجی کوچیکه دلشو گرفته داره هرهر به ریش ما می خنده اینا همه به کنار رفته برای همه ی قوم و فامیل هم تعریف کرده از اون موقع هر کی مارو می بینه ریسه می ره از خنده . فکر کنم همون چن تا خواستگاریم که داشتم پرید
زلزله ی بی ملاحضه است ما داریم

  237950

حموم رفتن زمان ما :
میرفتیم تو حموم
یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما!
اون یکیو باز میکردیم، مث آب سماور در حال جوش بود!
یه عر میزدیم از سوزش،
مامانمون مى زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر.
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرکِ خشکیده بود، میفتاد به جونمون
تا حدى که چشمامون از کاسه دربیاد!
یعنى ما از نظر مامانمون کثافتى بودیم که میخوایم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوى پاوه کل هیکلمونو غربال گرى میکردن!
بعد از همه اینا جان گُدازترینش کیسه کشیدن بود!
دو لایه از پوستمونو بر میداشتن،
فک میکردن چرکه! باز ادامه میدادن.
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میکردن،
یه روسرى به کله مون، یه یقه اسکى هم روى همش.
بعد از شدت کوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده!!

  237940

سوال جدول مسابقه زنده تلفنی شبکه یک بود: «جوهر مردانگی»
سه حرفی، حرف اول و آخرش هم در اومده بود: (ک) و (ر)





شرکت‌کننده هی می‌گفت:
بگم؟ واقعا بگم؟


آخر سر هم جواب کار بود

  237892

امروز بحث سر این بود تویه کلاس که کی تلگرام داره اگه داره شمارشو بده به من تا یه گروه تشکیل بدیم حالا همه دادن رسیدم خونه شماره هارو از جیبم ریختم بیرون گوشیو گرفتم دستم یکی یکی شماره هارو باز میکردم سیو میکردم بعدم عضو کانال یه کاغذو که باز کردم هر کاری کردم نشد عضو بشه بعد چند دیقه تازه فهمیدم شماره خونشو نوشته داده به من

من ×_×
دوستم *_@
شماره خونه >_^
بقیه بچه ها °●°
تلگرام ¿¿

  237871

( : خدا از سر تقصیراتم بگذره :)
حدود چهار سالم بود...داشتم از پنجره بیرونو نگا میکردم،دیدم یه مردی یه چک دستشه و خیلی خوشحال بود و ذوق داشت
سریع رفتم یه سطل اب اوردم ریختم رو سرش...فقط گوشه های چکه موند تو دستش :)...نشست کنار جوب داشت گریه میکرد...امیدوارم بخشیده باشتم :)