یادش بخیر
کلاس هشتم بودم که یه روز معلم زبانمون گفت فردا امتحان کلی زبان داریم
منم که بچه درس خوووووون
خودمو زدم به دل درد استفراغ
خلاصه بردنمون دکتر
گفتم الان یه قرص میده با یه روز استراحت
ناامرد گفت مشکوک به اپاندیسه
اول بردنمون یه گالن ازمون خون کشیدن
بعد انگشت بردن تا ته فیها خالدونمون ببینن خونریزی داره یا نه
بعدشم جرمون دادن
تا۲هفتم نمیتونستم برینم
فقط تیر مشقی
خاطرات خنده دار
کار از سرک کشیدن تو گوشی بغل دستی گذشته.. داشتم با لپ تاپ کار
علمی انجام میدادم دختره اینقد تو کارم سرک کشید که الان هر جا اشکال دارم
ازش میپرسم
یعنی در این حد دقتش بالا بوده..
امتحان دینی داشتیم، معلمی که به عنوان مراقب اومد یکم اسکل بود تو کلاسش تقلب خیلی راحته واسه همین بچه تا اینو دیدن شروع کردن کف زدن،
مراقب هم نه گذاشت نه برداشت گفت:بسه ما بعد از چهل سال شب جمعه رو که یادمون نمیره
قیافه ما
رفته بودم کارت ملیمو بگیرم
گفتم خانوم ببخشید این کارت ملی ما نیومده؟
گفت شما آقای؟؟
گفتم آقای فررررررش!!!
رفت گشت پیدا نکرد اومد گفت ببخشید فامیلیتون فرشه !!!!
يبار تو خيابون بودم از يكي پرسیدم ببخشید عاقا خيابونع زنبق کجاس؟
گف این کوچرو میبينى؟
گفتم عاره داداش
گفت اینو میرى میرى میرى تهش کع رسید مستقیم میاى میرى تو کونع من من چه بدونم کجاس ک.کش
میخواسم بزنم عمشو ب.اما ولی ديدم اون میزنع عمه منو می.اد
پس سپردمش به خدا و عموجانى!
من ازاون وقتي كه رفتيم الماس شرق مشهد بابام گف ازاین ياسرناصرا ندارين؟
ديع اون آدمع سابق نشدم O_o
تو شهرمون یه دور برگردون هست هفته ای ۳۰ بار اونجا تصادف میکنم!!
انقد اونجا تصادف کردم دیگه وقتی میخوام دور بزنم هیشکی نمیاد سمتم!
همیشه هم یه جوری میزنم طرف خجالت میکشه خسارت بگیره !!!
یادمه سال پیش (هشتم) یه درس تو ادبیات درباره امام حسین داشتیم
دبیرمون گفت کیا کربلا رفتن؟
بعد بین 27 تا دانش آموز فقط دست من رفت بالا(ایشالا قسمت شمام شه)
حالا دبیرمون به جا اینکه بگه زیارتتون قبول چطور بود و اینا
برگشته گفت:
داعش چرا تو رو نخورد؟
من :-(
من دیگه حرفی ندارم
Signature:Dr.MHY.YQB82
بابام داشت با تلفن صحبت میکرد، صدا تلویزیون زیاد بود، یهویی قاطی کرد گفت صدای این بی صاحاب رو کم کن ببینم این بی پدر چی میگه، بعدش با جمله "بزرگوار داشتین میفرمودین" ادامه داد (:
عاقا ما(من+اکیپ)پارسال امتحانات نوبت دوم(آره گودزیلا دهه ۸۰ی هسدم)هر مردی که میومد داخل مدرسه بهش میگفتیم اره این دیگه شوهره توعه :|
حالا دوستم فاطمه کنارم ایستاده بود یه مردی اومد تو مدرسه گفتم فاطی این دیگه ماله خودته! برو حال کن^_^
یهو دیدم گفت انگل های جامعه این بابامه @_@
من :|||
فاطمه ■_■
باباش *_*
شبی که ملارد زمین لرزه اومد،بابام خواب بود.
وقتی شروع کرد به لرزوندن بابام یه نگاه به من کرد،یه نگاه به لوستر و یه نگاه هم به پنجره انداخت.
خدا بگم این گسل ها رو چیکار کنه :|
یه همسایه داریم که بچش دم بدیقه میدوه :|
دویدن همانا و لرزیدن پنجره و لوستر همانا.
و پریدن رنگ پدر و مادر هم همانا .
یعنی یجوریه که جهت تشخیص زمین لرزه از ۲ لیوان ،۱ شیشه آب پر و دو عدد نرم افزار لرزشگیر استفاده می کنیم.
چند بار هم سازمان لرزه نگاری زنگ زدن ازمون راهنمایی خواستن :))))
دیروز داشتم درس میخوندم.مامانم صدام کرده میگه بیا بیا ببین این تویی دارن نشونت میدن تو تلوزیون...رفتم دیدم داره اسکار پخش میکنه...مامانم میگه نگا کن این مارمولکه تویی
من:خدااااااااااااا منو گاو کن از دست اینا
مامانم:عهههه خر نباش حداقل مرغ شو تخم کنی نخوام تخم مرغ بگیرم
عشق و احساسات مادرانه :-!
این زلزله های پی در پی جوری منو حساس کرده که حرکت زمین دور خودشم حس میکنم!!!!
امان از این خوابای خوش!
دیشب خواب دیدم دو تا پست غمناک و یه داستان کوتاه فرستادم تو فورجوک بعد هرکدوم 3541 یا بیشتر لایک خورده بود! این به کنار لایکای پستای قبلیم کمتر از هزارتا نمیشد!
صب پاشدم اومدم فورجوک دیدم تعداد کل لایکای من از تعداد لایکای یه پست اقای موحدی کمتره!
خدایا! تبعیز تا این حد؟
دیروز بادوستم داشتیم از مدرسه برمی گشتیم از جلوی یه کافه که قبلا یه بار باهم اومده بودیم ردشدیم همین جوری داشتیم آلبوم خاطرات جوانی رو ورق میزدیم که دوستم گفت یه روز دوباره بیایم این کافه منم خواستم بگم اگه قسمت باشه یه وقت دیگه که اشتباهی گفتم اگه وقت باشه یه قسمت دیگه
حالا یکی بیا داین دوست مارو از کف خیابون جمع کنه من که هرچی سعی کردم نشد
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531601243










