دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  237845

یادش بخیر
کلاس هشتم بودم که یه روز معلم زبانمون گفت فردا امتحان کلی زبان داریم
منم که بچه درس خوووووون
خودمو زدم به دل درد استفراغ
خلاصه بردنمون دکتر
گفتم الان یه قرص میده با یه روز استراحت
ناامرد گفت مشکوک به اپاندیسه
اول بردنمون یه گالن ازمون خون کشیدن
بعد انگشت بردن تا ته فیها خالدونمون ببینن خونریزی داره یا نه
بعدشم جرمون دادن
تا۲هفتم نمیتونستم برینم
فقط تیر مشقی

  237832

کار از سرک کشیدن تو گوشی بغل دستی گذشته.. داشتم با لپ تاپ کار

علمی انجام میدادم دختره اینقد تو کارم سرک کشید که الان هر جا اشکال دارم

ازش میپرسم

یعنی در این حد دقتش بالا بوده..

  237785

امتحان دینی داشتیم، معلمی که به عنوان مراقب اومد یکم اسکل بود تو کلاسش تقلب خیلی راحته واسه همین بچه تا اینو دیدن شروع کردن کف زدن،
مراقب هم نه گذاشت نه برداشت گفت:بسه ما بعد از چهل سال شب جمعه رو که یادمون نمیره
قیافه ما

  237716

رفته بودم کارت ملیمو بگیرم

گفتم خانوم ببخشید این کارت ملی ما نیومده؟

گفت شما آقای؟؟

گفتم آقای فررررررش!!!

رفت گشت پیدا نکرد اومد گفت ببخشید فامیلیتون فرشه !!!!

  237693

يبار تو خيابون بودم از يكي پرسیدم ببخشید عاقا خيابونع زنبق کجاس؟
گف این کوچرو میبينى؟
گفتم عاره داداش
گفت اینو میرى میرى میرى تهش کع رسید مستقیم میاى میرى تو کونع من من چه بدونم کجاس ک.کش
میخواسم بزنم عمشو ب.اما ولی ديدم اون میزنع عمه منو می.اد
پس سپردمش به خدا و عموجانى!

  237652

من ازاون وقتي كه رفتيم الماس شرق مشهد بابام گف ازاین ياسرناصرا ندارين؟
ديع اون آدمع سابق نشدم O_o

  237629

تو شهرمون یه دور برگردون هست هفته ای ۳۰ بار اونجا تصادف میکنم!!

انقد اونجا تصادف کردم دیگه وقتی میخوام دور بزنم هیشکی نمیاد سمتم!

همیشه هم یه جوری میزنم طرف خجالت میکشه خسارت بگیره !!!

  237597

یادمه سال پیش (هشتم) یه درس تو ادبیات درباره امام حسین داشتیم
دبیرمون گفت کیا کربلا رفتن؟
بعد بین 27 تا دانش آموز فقط دست من رفت بالا(ایشالا قسمت شمام شه)
حالا دبیرمون به جا اینکه بگه زیارتتون قبول چطور بود و اینا
برگشته گفت:

داعش چرا تو رو نخورد؟

من :-(
من دیگه حرفی ندارم


Signature:Dr.MHY.YQB82

  237571

بابام داشت با تلفن صحبت میکرد، صدا تلویزیون زیاد بود، یهویی قاطی کرد گفت صدای این بی صاحاب رو کم کن ببینم این بی پدر چی میگه، بعدش با جمله "بزرگوار داشتین میفرمودین" ادامه داد (:

  237516

عاقا ما(من+اکیپ)پارسال امتحانات نوبت دوم(آره گودزیلا دهه ۸۰ی هسدم)هر مردی که میومد داخل مدرسه بهش میگفتیم اره این دیگه شوهره توعه :|
حالا دوستم فاطمه کنارم ایستاده بود یه مردی اومد تو مدرسه گفتم فاطی این دیگه ماله خودته! برو حال کن^_^
یهو دیدم گفت انگل های جامعه این بابامه @_@


من :|||
فاطمه ■_■
باباش *_*

  237494

شبی که ملارد زمین لرزه اومد،بابام خواب بود.
وقتی شروع کرد به لرزوندن بابام یه نگاه به من کرد،یه نگاه به لوستر و یه نگاه هم به پنجره انداخت.
خدا بگم این گسل ها رو چیکار کنه :|
یه همسایه داریم که بچش دم بدیقه میدوه :|
دویدن همانا و لرزیدن پنجره و لوستر همانا.
و پریدن رنگ پدر و مادر هم همانا .
یعنی یجوریه که جهت تشخیص زمین لرزه از ۲ لیوان ،۱ شیشه آب پر و دو عدد نرم افزار لرزشگیر استفاده می کنیم.
چند بار هم سازمان لرزه نگاری زنگ زدن ازمون راهنمایی خواستن :))))

  237483

دیروز داشتم درس میخوندم.مامانم صدام کرده میگه بیا بیا ببین این تویی دارن نشونت میدن تو تلوزیون...رفتم دیدم داره اسکار پخش میکنه...مامانم میگه نگا کن این مارمولکه تویی
من:خدااااااااااااا منو گاو کن از دست اینا
مامانم:عهههه خر نباش حداقل مرغ شو تخم کنی نخوام تخم مرغ بگیرم
عشق و احساسات مادرانه :-!

  237465

این زلزله های پی در پی جوری منو حساس کرده که حرکت زمین دور خودشم حس میکنم!!!!

  237454

امان از این خوابای خوش!

دیشب خواب دیدم دو تا پست غمناک و یه داستان کوتاه فرستادم تو فورجوک بعد هرکدوم 3541 یا بیشتر لایک خورده بود! این به کنار لایکای پستای قبلیم کمتر از هزارتا نمیشد!

صب پاشدم اومدم فورجوک دیدم تعداد کل لایکای من از تعداد لایکای یه پست اقای موحدی کمتره!
خدایا! تبعیز تا این حد؟

  237449

دیروز بادوستم داشتیم از مدرسه برمی گشتیم از جلوی یه کافه که قبلا یه بار باهم اومده بودیم ردشدیم همین جوری داشتیم آلبوم خاطرات جوانی رو ورق میزدیم که دوستم گفت یه روز دوباره بیایم این کافه منم خواستم بگم اگه قسمت باشه یه وقت دیگه که اشتباهی گفتم اگه وقت باشه یه قسمت دیگه
حالا یکی بیا داین دوست مارو از کف خیابون جمع کنه من که هرچی سعی کردم نشد