تاریخ انتشار : دي 1396
( : خدا از سر تقصیراتم بگذره :)
حدود چهار سالم بود...داشتم از پنجره بیرونو نگا میکردم،دیدم یه مردی یه چک دستشه و خیلی خوشحال بود و ذوق داشت
سریع رفتم یه سطل اب اوردم ریختم رو سرش...فقط گوشه های چکه موند تو دستش :)...نشست کنار جوب داشت گریه میکرد...امیدوارم بخشیده باشتم :)











.gif)
.gif)