دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 237952

تاریخ انتشار : دي 1396

آغااا زلزله ی چند وقت پیشو که یادتونه من و خواهرم خونه تنها بودیم
در اون شب کذایی بنده طبق معمول دستشویی بودم داشتم به بدبختی هام فکر می کردم یهو حس کردم زیر پام داره می لرزه فکر کردم توهم زدم توجه نکردم یهو دیدم خواهر دراکولام داره دره دستشوییو از جا می کنه و جیغ و داد که زلزله اومد من بد بخت اصلا نفهمیدم چه جوری خودم و از دستشوی پرت کردم بیرون و عین این دیوونها دور خودم می چرخیدم و جیغ می زدم یهو به خودم اومدم دیدم زلزله تموم شده و آبجی کوچیکه دلشو گرفته داره هرهر به ریش ما می خنده اینا همه به کنار رفته برای همه ی قوم و فامیل هم تعریف کرده از اون موقع هر کی مارو می بینه ریسه می ره از خنده . فکر کنم همون چن تا خواستگاریم که داشتم پرید
زلزله ی بی ملاحضه است ما داریم