عاقا یبارم رفتم سرکار مادرم خیر سرم چون سرش شلوغ بود یکم کمکش کنم این همکار جدیدش که منم تا حالا ندیده بود تا منو دید شروع کرد کلی تعریف که ماشالله شاسی بلندی و خوشتیپیو این حرفا آخرش برداشت گفت داماد خودمی و فلان بیسار و تا موقعیم که کارمون تموم نشد و برنگشتیم هم همه این حرفا رو تکرار میکرد...
خلاصه که کارمون تموم شد تو راه برگشت به مامانم میگم: مـــامــــان این دختر خانوم فلانی همین همکارتو دیدی چجوریاست که این ولکن ما نبود هی میگفت داماد خودمیو فلان!!!
حالا مامانم همون حالت که داره داشبرد ماشیونو از خنده گاز میزنه میگه دخترش کجا بود،،،سه تا پسر داره یکی از یکی عاقاتر ((آقاتر یا آغاطر))...
من تو اون لحظه :|
مامانم در حال گاز زدن داشبورد :)#)
خانوم فلانی همکار نَنَم :دی وَ :)))
خاطرات خنده دار
عاقا من ی جور ادمیم که حد اقل تو دانشگاه سوتی دادنم در حد صفره حالا امروز نیم ساعت دیر رسیدم سر کلاس بعد در کلاسو که باز کردم استاد عصبی نگام کرد منم رفتم که بشینم خیلی قشنگ هول کردم ولی مثلا خودمو کنترل کردم دیدم صندلی نیست و رفتم با هزززار هلاکتی صندلی اوردم دیدم ...یا حضرت اسرافیل سه تا صندلی خالینننننن ... تازه دوتاشون ظبقه اولن !!! سه چهارم دانشگاه تو اون کلاس بودن و فقط منو به حالت oO تماشا میکردن ... عرق سرد اون لحظه هنوز زیر دندونمه !!!
عاقا عروسیه پسر عممه ما هم رفته بودیم خرید لباسو این چیزا تعدادمون خیلی زیاد بود این زنه پسر عمم با بچه اومده بود سختش بود آخر از همه راه میومد عمم عین این معلما که میبرن اردو هی نظارت میکرد کسی جا نمونه کلا دیگه از این داستانا میخواستیم سوار اتوبوس شیم زن پسر عمم جا مونده بود هی میگفتیم الناز جا مونده اون طرف خیابونه ماهم سوار شده بودیم عمم به اتوبوسیه میگفت وایستا آقا یکیمون جا مونده ملتم به ما نگا میکنن خجالتی داشت واسه خودش عمم هی داد میزد الناز بیا الناز اومدی بدو دیدیم راننده اتوبوسم میگه الناز خانوم بدو الناز خانوم بدو بیا ما دیگه هم خجالت میکشیدیم هم صندلیای اتوبوسو میجوییدیم اگه پسرعمم بفهمه کل ملت اسم زنشو صدا زدن ................
ما:@:
راننده اتوبوس : )<
ملت: )"
آخر عاقبت تارف خوراکی به من گشنگیه
همه ی ملت میدونن که من توی بحث خوراکی با هیچ اهدی شوخی ندارم و نقش یک بچه پر رو رو دارم
" حالا تو جرءت داری خوراکی به من تارف کن بعدم اگه تونستی پس بگیر
امروز معلم شیمی واسه ی این که ناخنمون بلنده یکی رو مجبور کرد شیرینی بیاره بعد وقتی نوبت به من رسید یکی برداشتم دوباره تارف کرد برداشتم و سه باره تارف کرد برداشتم بعد دیگه دید الان ورشکست میکنه از جلو دستم برداشت نامرد
تو سرویسم ساندویچ کالباس تارف کردن بعد بزور از دستم در آوردن
یک بارم بستنی تارف کردن به گازه دوم نرسیده کلش رفت تو معده جناب عالی
ديشب مامانم صدام ميكنه ميگه اون سرقابلمه رو برام بيار
منم هرچي دورو ورمو نيگا ميكنم سرقابلمه اي نديدم
بعد ديدم ازخنده چراغ قرمز شده
گفتم چيه
گفت اشتباه شده خواستم بگم روسريمو بيار
!!!!!
حالا اين سر قابلمه از كجا اومد. الله اعلم
فك كنم خودشو قابلمه فرض كرده
اقا یه وضع ناجوری شده دیگه نمیشه سر کرایه با راننده تاکسیا بحث کرد دیروز سوار یه تاکسی شدم تا نشستم زرتی اون اهنگ رپه که راجع به راننده تاکسیاست رو پلی کرد لامصب ادمو تو معذوریت اخلاقی شدید قرار میده مخصوصا اون تیکه ای که میگه تو که سر و وعضت کلی می ارزه از همنجا از رپر های عزیز عاجزانه خواستارم اهنگی در راستای نمره گرفتن از اساتید گرام تهیه و پخش نمایید بابااااا عوض این اهنگ قر دارا که فقط از دانشگاه به عنوان محلی برای عاشق شدن نام برده میشود یه چیزی بسازید درد وااقعی ما دانشجو ها رو بگه.والا
یعنی تا قبل از اینکه عضو 4jok بشم روزامو در فکروخیال و غصه خوردن واسه مخاطب خاص بی وفام سپری میکردم اما از وقتی عضو شدم فقط به فکر سوژه پیدا کردن واسه 4جوکم اصلا یادم رفته قیافه مخاطب خاصم چطوره... یعنی تا این حد مخاطب خاص فروشم...
عاشقتم 4jok
منو مادرخاتونم میگرن داریم...وختی مادرخاتون خابه نه اجازه داریم چراغ روشن کنیم نه سرصدا نه نفس بکشیم وگرنه شهید میشیم..همیشه چشم بندمو میذارم امرو ازخستگی نذاشته بودم، حالا فکرکنید 6 صب خابیدم ساعت 11مادرخاتون چراغ اتاق اونم زرد قناری روشن کرده اومده بالا سرم این وسیله رو بکوب اون وسیله رو بکوب... خوبه میدونه چه مرضی دارم وختی اعتراض کردم پاشونو طی حرکتی چپوندن حلقم...نه من واقعن جز اینکه بگم الاهی دورش بگردم،چی بگم؟
یه بار معلم ریاضیمون داشت سر کلاس سؤال حل میکرد یه دفه یکی از بچه ها گفت آقا ببخشید یه دفه معلمه گفت بذار آخر حل سؤالتو ببرس اینم عین بچه هابی خوب گوش کرد.معلمه حل کرد حل کرد به جواب که رسید گفت:سؤالت؟ اینم با اعتماد ّبه سقف تمام:تو صورت سؤال 2 بود شما 4 گذاشتید!
K : E @@@@@
چند روز پیش آجی کوشولوم اومد پیش بابام گف بابالی ؟؟
بابام گف جونمممممم
بابالی ما فقیریم ؟؟؟
بابامم گف : نه دختر کوشولوم ، خیلی ها هستند آرزو دارن جای ما باشن ، شاد باشن ، بخندن ، سالم باشن
آجیم : بابالی اینارو ول کن ؟ پول داریم یا نه ؟؟؟دی :
بابام : آره دخترم پول هم داریم
آبجیم : خو بابا چرا اگر پول داریم دماغتو عمل نمیکنی خخخخ
نمیدونم چی شد که بابام بلند شد مثل پلنگی دوید طرفم با کف پا یه آبلوچاکی زد تو گوشم ^__^
میگم چرا میزنی خو ؟؟
میگه توقع داشتی خواهرتو بزنم ، خو پدر من مگه کامران کیسه بکسه ^__^ به همین دکمه اینتر قسم جدیدن اصلا نمیترسه از روز رستاخیز
سوم دبیرستان یه معلم داشتیم که هر وقت حرف میزد گوشه ی بالای کلاس یا مهتابی رو سقف کلاسو نگاه میکرد اصلا به دانش آموزا توجهی نداشت
یه روز دانش آموزا تصمیم گرفتن یه کاری کنن دیگه اون بالا رو نگاه نکنه
آغا با هم قرار گذاشتیم رو اون قسمتی که اون خیره میشه عکس الاغ بچسبونیم
این کارو کردیم کنارشم نوشتیم چقدر منو نگاه میکنی مگه خودتو ندیدی تا حالا؟؟
از اون به بعد دیگه اونجا رو نمیدید فقط سرشو پایین مینداخت زمینو میدید آخر سر یه فکری هم به حال زمین کردیم تف رو زمین میکردیم از اون حال به هم زنا
آخر سر مارو نگاه کرد !!!
چه خلاقیتی داشتیم خداییش؟؟؟
عاغا يه سوتي يادم اومد در حد لاليگا...
اين خواهرم خوره ي smsفرستادنه به طوريكه از لحظه ي بيدار شدن تا 4صبح سرش تو گوشيه يه بار كه كلافه شده بودم از دستش تصميم گرفتم اينبار كه در حال sms فرستادن ديدمش پيشه بابام ضايعش كنم تا كمتر اس بده...
خلاصه از سر يخچال كه برگشتم تو اتاقم ديدم داره اس ميده با يه صداي رسا و بلندي داد زدم اين وقت شب به كدوم خري داري اس ميدي اخه (دقت كنيد كدوم خري)تو همين موقع صداي زنگ smsبابام اومد....نگو اين خواهر نابغه من از اتاق اس داده بابا واسم شارژ بخر(نميخواسته ما بفهميم)هيچي ديگه من تا همين امروز محو بودم الان اومدم اين پست رو بذارم برگردم افق!
آغا من سال 93کنکور دارم بابامم فقط تاکید میکنه درس بخون
یه روز به بابام خالی بستم که میرم کتاب خونه درس بخونم اونم گفت آفرین برو بخون
منم رفتم با دوستم تو پارک نشستیم شطرنج بازی کردیم نیم ساعت گذشته بود که بابام اس ام اس داد وزیرشو بزنی کیش مات میشه منم مشکوک شدم برگشتم دور و اطرافمو دیدم بابام نشسته بود رو صندلی فقط دو متر فاصله داشت
هیچی دیگه منم این کارو کردم و بردم
از اون به بعد هر وقت میخوام برم کتاب خونه بابام میگه پسرم شطرنج فراموش نشه با خودت ببر
..و آبی...
.
.. عکـــسِ پـــسر خــالــه ی دختــــرعمـــویِ مـــادرِ دایـــیم رو فـــرستــادم واســه دختــــــــره ....
.......... بعــــــد کـــامنتـــــ گـــذاشتـــه یعنــــی میشــه عــاشقــم بشــــــــــی...خخخخخخ
..... منــــم بهــــش گفتــــم : بـــــرو بچـــــه جــــون,, مـــا از شمـــا
....گُنــــده تــــراش هـــم بهشــــون پــــا نمیـــدیـــم ,, بــــرو شیــــرتـو
.......بخــــور هـــر وقتــــ بـــزرگــــتـر شـــدی بیـــا....
........لــامصــبــــ قهــــر کــه نکــــرد هیچــــی ,حــالــا بعـــد از چنــــد
.......وقتــــ دوبـــاره یـــه عکـــس فــــرستـــاده و میگـــه ببــــین
.......... بـــزرگـــتـر شـــدم؟؟؟ خخخخخخخخخخخ
..... فکـــــر کنـــم عکــــس ِ عَمَـــشو واســــم فـــرستـــاده.*ــــ^ـــــ*
..اصـــن یــه اوضــاعـــی..!!!
..و آبی...
.
.. دخـــتره عکسشــــو واســه مـــن فــــرستـاده(تـــوی همون وی چت
... که بهتون گفتم) کــه با دوستــــــــش لَـــم دادن بــه یــه درختـــــــ
....
........ منــم زیـــرش کــامنتـــــــ گــذاشــــتم :: عجــــبــ درختــ محکـمی
.........!! .. جـــواب داده.: منظـــورتـــ اینــه کــه مــا چــاقیـــم..!!
.گفتــــم : نـــه بــابــا ایــنا چــه صحبتـــیه ,فقط مــوندم ایــن درخـــتــ
....... چــــه قــــدرتــــی داره کـــه وزنِ شمـــا دوتــــا رو تحــــمل کــرده
...!!
........... کثـــافــط منـــو انــداختــــ بیـــرون...!
.. بهـــم نگفـــته بـــودن کــه بــا وزنِ دختــــرا هــم نبــاید شـــوخـــی
......کنیــــم ...والاآآآآآآآآآآ ایــن چــه وعضــــشه...
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534856816










