دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  116804

داداشم آتش نشانه دیروز تعریف کرد که :از خوابگاه دخترونه زنگ زدن که توی خوابگاشون موش دیدن بچه های آتش نشانی رفتن اونجا هر چی گشتن چیزی ندیدن اونا هم گیر دادن تا موشو نگرفتید از اینجا نرید.داداشم ی خیار اونجا دیده بود انداخت توی یک پاکت سیاه و گفته بود گرفتیمش.برای اینکه اگه بعدا موشو دیدن ضایع نشن گفته بودن البته موشا همیشه دوتایی هستن اگه اون یکی شون هم دیدید بازم زنگ بزنید .هیچی دیگه از دیروز منتظر زنگن

  116803

اقا داشتم یه پستو میخوندم این یادم افتاد:
شب عروسی پسر خالم بود بعد از عروسی تبق (طبغ)
رسم رفتیم خونه عروس...
بعد توی روسی که فواره روشن کرده بودن اینقدر دود کرد که 1 نفر بیهوش شد
!!!؟
ی کولرم اونجا بود از اون بزرگ بزرگا
اقا اینقدر در انقدر
@@@@@@@@
@ @
@ # # @
@ # # @
@ @
@ @
@ @@@@@@
همه ی دود رو ریخت توی دهن ما : ═▓

  116802

آقا امروز سر کلاس دانشگاه یه وضعی بود استاد میخواست بپرسه به هرکی نگاه میکرد سرش پایین بود.خود استاد خنده ش گرفنه بود گفت چرا همه سرا پایین؟میترسین بامن چشم توچشم شین صداتون کنم.آقا ولی من از روش مدرسه ای استفاده کردم.جلسه پیشش ازم پرسید بلد بودم.امروز هم الکی هی دست میبردم بالا واسه داوطلبی.بعدشم دست به سینه باغرور نگاش میکردم.لا مصب نزدیک بود اسممو بگه داشتم ج.ی.ش میکردم ازترس.ولی به خیر گذشت

  116793

دیروز خبر دار شدم مادر یکی از معلم های مدرسه فوت کرده سریع زنگ زدم تسلیت بگم اخر مکالمه به جای خداحافطی میگم خوشحال شدم
همکارم : دی
مادر مرحومش :0o
من به عنوان مد

  116792

اقا دیروز گودزیلای همسایه اومده بود خونمون به هیچ چیز رحم نمی کرد رفته تبلتم رو گرفته دستش میگه خاله این چیه براش یه کم توضیح دادم رفته رو نرم افزار flipboard میگه این چیه چه جوریه براش توضیح دادم و صفحات رو ورق می زدم گفت بده خودم تبلت رو گرفته ازم حالا می خواد صغحات رو ورق بزنه انگشتشو میزنه تو دهنش خیس میکنه میکشه رو تبلت
من :0o
تبلت :-0-
دفتر مشق

  116791

خانوادم جدیدا خیلی ازم تشکر میکنن، میگن افرین توجهت به خانوادت چقد زیاد شده، ادم همیشه باید تو جمع خانوادش باش و از این حرفا...
اینجاست که باید بگی :فلک در چه خیال است و من در چه خیالم(ی چیز تو این مایه ها)نمیدونن توجهم بهخاطر گرفتن سوتی هاشونو ثبت تو 4 جوکه

  116788

آغا دیدید که جلسه ی توجیهی میذارن برا دانشجویان جدید الورود.ما امسال سال دوم دانشگاهمونه رفته بودیم شهریه بریزیم،دیدیم شلوغه و همه دارن میرن سمت سالن ما هم از همه جا بی خبر رفتیم قاطی جمعیت شدیم دیدیم رو درو دیوار سالن مقدممونو تبریک گفتنو کیکک و آبمیووه و خودکار و پوشه از اینجور چیزا میدن ما هم رفتیم گرفتیم خو چیه انتظار داشتی نگیرم؟‏
بعد از5 مین نشستن از اون درش خارج شدیم ((((( ^ -‏^‏‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏‏)‏ قیاف‏‏ه ی مسئولین

  116783

تا جاییکه یادمه سوتی به این بزرگی نداده ام.....
یکروز داشتم میرفتم باشگاه(الان بگم ورزشکارم و تکواندو کار؟) منتظر تاکسی بودم،پشت سرم یه سوپری بود و چندتا پسرای همسایه وایستاده بودن.یدفعه از کوچه روبه روییم یکی از پسرای همسایه با ماشین اومد و هی بوق زد و اشاره کرد یه سمتی منم فک کردم با منه بهش اشاره کردم ممنون ازونطرف نمیرم یکدفعه برگشتم دیدم داره با پسره پشت سریم حرف میزنه.یعنی داغون شدماااااا.خداااا.رفتم کوچه علی چپ اینا

  116757

یک بار یک سوتی دادم در حد بایرمونیخ / یک عظمتی داشت که نگو
یک پیامی برام اومد که منظور پیام از دیدگاه طنز به ادم های تنبل و بیکار تلغی میکرد ولی به صورت فلسفی بیان شده بود / این گفته ها هم از یک ادم شاسکول بود /خلاصه من خوندم یکم با خودم فک کردم گفتم چقد جالب بود /خدایی فک کردم فلسفی و اندیشمنداست / برا یارو ارسال کردم /((چقد هوشمندانه و وصف حال خودم بود))
فک کنم طرف اونور گوشی قش کرد .....اخه جواب نداد ^_^
یک همچین ادم گیجیم ینی^_^
حالا شما حساب کن خونواده به ستوه اومدن

  116754

یک بار بابام داشت با دلر دیوارو سوراخ میکرد / به من گفت بیام زیره دلر لوله جارو برقی رو نگه دارم که خاک نریزه پایین /منم عین شاسکولا لوله رو نگه داشته بودم زیرش /وقتی کاره بابام تموم شد میدونید چه اتفاقی افتاده بود؟
بله / یادم رفته بود جارو برقی رو روشن کنم ^_^
ینی کل خونه پر خاک ....ماهم سخت مشغول کار ^_^
پت و مت باید برن جلو بوق بزنن

  116753

رفته بودم امتحان رانندگي همه داوطلبا رد شدن . ماشين كه خالي شد افسره اومد جلو ما كه در حال گريه كردن بوديم خود نمايي كنه رو صندلي شاگرد نشست و با سرعت زياد اومد دور بزن زد به ي موتوري بد بخت

  116751

چند وقت پيش ي خواستگار برام اومده بود نميدونم چرا حس ميكردم ي جايي ديدمش اتفاق خواهرم هم همينو ميگفت ميگفت نميدونم اين خواستگارت شبيه كي بود؟!!!
ديشب يهو خواهرم در حين بازي انگري بيردز شروع كرد به قهقه زدن گفتم چته؟ ميخنده ميگه يادم اومد خواستگاره رو كجا ديدم
گفتم اااا كجا؟
برگشته ميگه يارو شبيه پدربزرگ انگري بيردزه
من :&
خواهرم *:)
خواستگاره ;l

  116744

اونروز تو اتوبوس نشسم
یه دخترو پسر حدود2-3ساله روبه روم نشسته بودن
بیچاره پسره آروم نشسته بود
دختره اینقدرحرف زدش که نگو
آخرش کیفشو باز کرده یه رژ درآورده میگه میخوام به آرمین(همون پسره)
بزنم
پسره خودشو کشیده عقب میگه نمیخوام
دختره رژه رو داد به پسره گف تو منو آرایش کن
من برای تو خوشگل بشم!!!!!
کل اتوبوس ترکید!

  116730

•••°•••°•••°حامد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫
عــــــاقـــــــا دانشگاه بودیم که استاد دیر اومدش و کلاسمون هم مختلط بود و 10تا پسر بودیم 15 تا دختر
بعد دوستم پاشد رفت پای تخته و برگشت گفت عاقایون و خانوما استاد دیر کرده و طبق قانون ما 7 دقیقه صبر کردیم و نیومده ! میتونیم بریم^___^ :دی :دی
دختره برگشت گف: نه عاقا شاهین میمونیم بعد واسمون داستان میشه!
دوستم: نه بابا چ داستانی؟؟؟؟شما از چی میترسید؟؟؟؟
دختره: از اینکه بیاد و حضور غیاب بکنه ما نباشیم و غیبت بزنه واسمون@@
دوستم: بیخی آل بابا!!!الان حامد واسمون حضور غیاب میکنه *_* :دی
حالا من پاشدم رفتم پشت میز استاد نشستمو دونه دونه اسامی بچه ها رو خوندم
گفتم:شاهین......گفت:حاضر استاد...
گفتم:آورین....علیرضا.....گفت:حاضر ..
بعد یه نگاه انداختم به دختره دیدیم کیلیپسش خیلی یزرگه
منم که فرصت طلب گفتم: کـــیــــلِـــپـــس!!! :دی :دی :D :D
...... وهمانا کلاس رفت رو هوا و دختره هم رفت تو کیلیپسش محو شد
اصن من خیلی سادیسمی ام ...مـــــیــــــدونـــــــم

  116707

.
پشه اومده خونمون
مامانم میگه:
بذار خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش
شب نیاد داداشتو بخوره !
من مامان بابای واقعیمو میخووووواااااام
من رفتم دنبالشوناااااا ولی اونام گفتن شرمنده یادمون نمیاد تو رو بوجود اورده باشیم:((((((
الانم اگه لایک نکنی مپل گودزیلای همسایمون گریه میکنماااااااااااااااااا